از نظر آقام فوکو، روانکاوی همان سنت قدیمی «اعتراف به گناه» در کلیساست، منتها در لباسی شبهعلمی.
روی کاناپه اعتراف میکنی، تا «متخصص» میل درونیات را رمزگشایی، نامگذاری و هنجارسازی کند؛ ابزاری برای انضباط، نه رهایی.
راستش را بخواهید آنقدر که این جملات قصار ...شعرگونه بنده را حرص میدهند هیچ چیزی آزار نمیدهد. اینکه با یک ژشت روشنفکری از یکی از دهات های این مرز و بوم بیایی و چیزی را تلاوت کنی که عمیقا معنایش را نمیدانی، ندانستن به این معنا که حتی امکان رویا داشتن آزادانه هم دریغ شده است...
@Willbound_S دقیقا مسئله همینجاست که ایا به قول هایدیگر عزیز این "خود" همان روان است که به عنوان یک موضوع علمی در روانکاوی یا انسانشناسی مورد بررسی قرار گیرد؟!! یا چیز غیر از آن، در واقع روانشناس به این خود که محور خوشناسی هست دسترسی ندارد و صرفا نوعشناسی روان را محل قضاوت قرار می دهد.
@hkagoyah@Saraamnn بزرگوار خب اینطوری وظیفه یخچال چیه؟! اینطوری که خودمون داریم کار نگهداری از مواد غذایی رو انجام میدیم :))
در واقع یخچال باید به ما خدمات بده نه ما به یخچال:))
روانکاو یا به تعبیر امروزی تراپیست به دنبال تحویل یه سوژه نرمالیاز شده و میان طیفی به جامعه است، حال آنکه نبوغ، نوآوری و کشفهای بزرگ که جامعه انسانهای بزرگ را تشکیل میدهند هیچکدام نرمال نیستاند.
شاهد مثال گذشته: نیچه و شاهد مثال امروزی ایلان ماسک :))
@Willbound_S لزوما باید ابتدا پاسخ بدیم که سازوکار کشف فرایند چطور شکل میگیره؛ شاید منشا و نتایج به طور دیگهایی خودشون رو نشون بدن، مسئله من بیشتر اینکه تراپیست امکان کشف به شما نخواهد داد بلکه شما رو بازنمایی و سپس به روش خودش بازسازی میکنه!
امشب چقدر این جمله آقام مارتین بوبر برام دوس داشتنی معنا شد:
تمام زندگیِ، در رویارویی و دیدار رقم میخورد… آنگاه که آدمی با دیگری رابطهای اصیل (من–تو) برقرار میسازد، قدرتی نامتناهی به میان میآید که خود فرد بهتنهایی فاقد آن است.
گادامر در بیان عمیق بیماری رو اینطور تفسیر میکنه" در سلامت، بدن خاموش و نامرئی است؛ اما با بروز بیماری، این تعادل میشکند و بدنِ پنهان، ناگهان تبدیل به مانعی خودنما و تحمیلی میشود. این تجربه، انسان را از ریتم معمول زندگی جدا کرده و میان او و بدنش حس بیگانگی و گسست ایجاد میکند.
@yousof_Nsr کوتاه بگم : دلوز میگه ناخودآگاهِ ما اون انباریِ عقدههای کودکی نیست؛ اتفاقاً یه «کارخونهی تولید واقعیته» که مدام به دنیا و سیستمها وصل میشه. یعنی میلِ ما از «کمبود و نداشتهها» نمیاد، بلکه نیروی موتورِ ما برای ساختنِ مسیرهای جدیده. کلاً بیخیالِ اون سناریوهای تکراریِ فرویدی!