سه چهار سال پیش گفتم الانم میگم که ماکسیمم ماشینی که حدودی شاید بصرفه برای این کار، تیبائه. اونم تهش بتونه یه حقوق عادی بده. گول این گزارشای مزخرف از موارد استثنایی رو نخورین. احتمالا طرف بتمنه، ماشینشم تویوتا کرولاست با یه اسپانسر لوازم کامل مصرفی
واقعیت اینه که مارکت #کریپتو ، بد مجروح شده و نیاز به گرفتن خون داره و بیشتر این خون با فومو کردن مردم به شرح زیر، تامین و تزریق میشه. البته که بازار قاعدتا باید برگرده بالا، منتها بازار هزار پدر کریپتو همیشه رو قاعده نیست، مثل این سری که دو تا زمستون پشت هم رو تجربه کرد و خشکید
«بِلا تار» توی اثر هفتساعتهی معروفش؛ تانگوی شیطان، روستایی رو نشون میده با مردمانی بیانگیزه و چرخهای از بدبختی رو به نمایش میذاره، مدام در حال تکرار. همه چیز در حال پوسیدن؛ اقتصاد، امید، پویایی، روابط انسانی و اخلاق. جهانی خاکستری، سرد و بیانتها که درش پیشرفت، فقط یه توهمه
یه جای عجیبی در تاریخ ایران هستیم؛ تقریبا هیچی نداریم. نه هنر داریم، نه موزیک، نه فیلم ساز، نه نقاش، نه رپر، نه خواننده، نه تئاتر. یک صدای اعتراضی نداریم؛ هنوز دنبال «ربنای استاد» و عادل فردوسی پور هستیم.
یک قحطی عجیبی در ایران داریم. میگه میشه ۹۰ میلیون ادم چیزی تولید نکنند؟
دیدم در مورد عبارت «کالت» زیاد گفتن یادم اومد خیلی سال پیش یه صفحه اینستاگرامی داشتم به اسم «سینِما کالت». چه عمری میذاشتم سینمای کوئنها، کوبریک، جارموش، لینچ و خیلیای دیگه رو با دقت صد میدیدم و در موردشون مینوشتم. یه جا حس کردم چه کاریه و اصلا که چی و بستم صفحه رو رفت
احساس خیلی نزدیکی به راستی کول، کاراکتر محبوبم دارم. اکثرمون این احساسی که زندگی چرخهای از رنجهای بیمعنیه و هیچ ناجیای هم درش نیست رو حتما حس کردیم، اما من سالها تجربهش کردم و برای همینه که هر سال و از قصد تنهاتر شدم. تنهاتر و حتما خستهکنندهتر برای دیگری
حالا همینو بسط بده به حوزهی اجتماع و سیاست. در حوزهی سیاست، این رفتارو طی سالها با دقت خیلی زیاد، توی چپها و چپهای مخفی-اجتنابی، بصورت دقیق رصد کردم
امان از روانِ سادو-مازوی بعضی از آدما. فکر کن یکی دیگه لهت کنه ولی چون ابداً زورت بهش نمیرسه بری لگد بزنی به کسی که اتفاقا همیشه دلسوزت بوده و حتی مثل خودت از اون لهکنندهی تو، ضربهی بدی هم خورده در گذشته. این فرم کاراکترا واقعا قابل ترحمن و نیازمند درمان
توی آشناها یه پسری بود، از داداش بزرگترش، کتکای ناجوری میخورد و وقتی میدید همیشه مغلوبه، میرفت سراغ خواهر بزرگترش (که عمیقا دوستدار این یابو بود) و زورشو به اون میرسوند. توی روانشناسی بهش میگن جابهجایی (Displacement): انتقال احساسات منفی از منبع اصلی قدرت به یک موجود بیدفاع
@HalghehMag دیدم اکثرا به پیری و گذر عمر اشاره کردن ولی بروس ویلیس چند ساله که دچار دمانس از نوع (Frontotemporal Dementia - FTD) شده، یعنی تحلیل رفتن قسمت جلوی مغز. یکی از ترسناکترین و غمانگیزترین اتفاقاتی که میتونه برای یه آدم بیفته