“درد شلاق را فراموش کن، زخم تحقیر را نه”
در جایی نوشته است «اینجا انسان زندگی نمیکند، فقط نفس میکشد»
الکساندر پوشکین ۸ سال از عمر ۳۷ سالهاش را پای نوشتن ِشاهکار “یوگنی آنِگین” گذاشت و عجیب آنکه روزگار همان را به سرش آورد که برای قهرمان ِداستانِ منظوم خود نوشته بود.
روایت ِدلدادهای که عشقش رد شد و به قیمت ِزوال امیدهایش، فهمید؛
تراژدی یعنی رسیدن چیزی که هنوز موعد آمدنش نبوده؛
که یعنی، پایان ِزندگی ِفرا نرسیده!
اندوهی که به جان مینشیند، آنگاه که میبینی به وقت خود، به ضیافت زندگی نرسیدی و جز به رنج از روزگار، میراثی به هدیه نبردی.
او که با سِحر قلمش، دل تزار را ربود،
قفل تبعیدش را شکست،
نام خود را در چهارگوشهی امپراتوری روسیه بلندآوازه کرد،
اما به دخترکی دلبست که نباید!
او که خودش پیشترها داستان “شلیک” را با این فراز آغاز کرده بود:
«من سوگند خوردم که او را برابر قانون دوئل بکشم»
و اینچنین پوشکین، در اوج شکوفایی ادبی، برای حیثیتش دوئل کرد.
زیرا لقب “مقرب ِحضور” در دربار تزار را نمیخواست و شأن خود را علیرغم سبکسری همسر زیبا رویش، بیش از شبنشینیهای دربار میدانست و گفته بود که؛
نمیخواهد حرمت قلم و مرتبهی ادبیات را حقیر کند.
دوئل کرد.
کشته شد.
و به دستور دربار و حکم پلیس امنیت در خفا خاکسپاریش کردند،
مبادا مجلس وداع با بزرگترین شاعر روس، به مراسم رسوایی حکومت ِاستبداد منجر شود.
پوشکین “یوگنی آنِگین” را با ذکر نام سعدی شیراز و در نهایت اندوه از بازی تلخ روزگار، چنین سروده بود:
«نیکبخت کسی که مجلس ِجشن ِزندگی را قبل از پایانش ترک کرد و جام شراب را تا به آخر سرنکشید»
و شاعر خود نیز چنین کرد! /۱
تناقض؟ نه. این استراتژی است: فحش بده به مردها، بفروش به زنهای عصبانی، برو خونهی شوهرت.
«من احمق» کسانی را خوش میآید که فکر میکنند با خرید یک کتاب ۱۰۰ صفحهای، انقلابی کردهاند. در حالی که فقط مشتری یک برند آرایشیاند که بستهی فرهنگی هم بسته است.
کتاب «من احمق» نه یک رمان، که اظهارنامهی مالیاتی یک برند آرایشی است. شیما کاتوزیان (همان که اسم شوهرش را یدک میکشد و با سرمایهی مرد زندگیاش بیزنس زده) حالا با قلمی خامتر از یک پست اینستاگرامی، ۱۰۰ صفحه تکرار کرده: «مردها بدند، من تنهام، بقیه احمقاند».
این کتاب درخت نیست که نقدش کنی؛ یک بروشور تبلیغاتی بیش نیست. شخصیتهای مرد آن چنان کاریکاتورند که انگار با مداد شمعی کشیده شدهاند: پدر غایب، عاشق خائن، غریبهی بیعاطفه. بعد خود نویسنده در عمل، کسبوکارش را مدیون همسرش است، نامش را از او گرفته،
«کافی است که چند صباحی دیگر به همین منوال بگذرد تا باور کنیم که اصلا نبودهایم!»
- غزاله علیزاده (از آخرین متن منتشر شدهاش یک ماه پیش از مرگ، ماهنامه آدینه نوروز ۱۳۷۵)
#Digitalblackoutiran
شاهکارهای هنری از رنج متولد میشوند، اما رنج به تنهایی کافی نیست! رنج به ماده خام نیاز دارد، نه شلاق مدام! وقتی حجم فقدان از حد بگذرد، روان انسان وارد حالت بقا میشود؛ جایی که تمام انرژی صرف زندهماندن میشود و دیگر رمقی برای خلق کردن نمیماند. شاهکار نیازمند فراغتی برای اندیشیدن به رنج است، نه غرق شدن روزمره در آن.
از طرفی، هنر برای شاهکار شدن به آزادی نیاز دارد. سد سانسور و خودسانسوری، فرسایش زیرساختهای فرهنگی و فلج شدن اقتصاد هنر، خلاقیت را در نطفه خفه میکند.
علاوه بر این، در بستر تروماهای مسلسلوار، فرصتی برای فاصلهگذاری و هضم درد وجود ندارد. رنج امروز ما در ایران هنوز به ماده خام آفرینش تبدیل نشده، چون یک زخم باز و خونچکان است! سوخت اگر بیش از حد باشد، موتور خلاقیت را روشن نمیکند، بلکه آن را منفجر یا خفه میکند.
کتابهای عامهپسند، مسکنهایی اعتیادآور و منفعلکنندهاند؛ شبیه به کارکرد دین برای تودههای مردم. پرخاشگری طرفداران متعصب این کتابها در برابر نقد، به رفتار عصبی معتادی میماند که بیماریاش را انکار میکند و گارد میگیرد.
مصرف موقت این مسکنها، مشروط به تلاش برای درمان ریشهای، عوارض جانبی دارد یا تا حدودی کمضرر است؛ فاجعه زمانی رخ میدهد که به آنها وابسته و معتاد شده باشند!
کاش "تانگوی شیطان" به جای هفت ساعت، هفتصد ساعت بود. کاش فیلمی پایانناپذیر بود که هر روز، ساعتی از آنرا تماشا میکردم. کاش قدمزدن این دخترک نه چهار دقیقه، که چهار ساعت طول میکشید. کاش بلا تار بود و فیلمی با ریتم زندگی، ریتم ملال، میساخت.
🎬 Sátántangó - 1994
👤 Béla Tarr
"کسی که چرایی زندگی را یافتهاست با هر چگونگیای خواهد ساخت."
انسان تا وقتی "چرایی" دارد، "چگونگی" را تحملمیکند؛ فاجعه از جایی آغاز میشود که چرایی از میان میرود. بشر برای زندهماندن به خوشبختی نیاز ندارد به دلیلی برای ادامهدادن نیازدارد.
🎬 Eraserhead - 1977
👤 David Lynch
همسرم جزئیاتی را میبیند که من از دست میدهم.
من الگوهایی را میبینم که او از دست میدهد.
سالها فکر میکردم یکی از ما درستتر میبیند.
حالا فکر میکنم:
هر نوع دیدن، بخشی از نادیدن است.
#ادراک
اگر دنبال انیمهای میگردی که ذهنت را به چالش بکشد و تا روزها رهایت نکند، من سریال «Monster» را پیشنهاد میکنم، ۷۴ اپیزود دارد! داستان از ابتدا تا انتها با یک ریتم حسابشده و منسجم پیش میرود. یک کالبدشکافی عمیق از اخلاقیات، ماهیت تاریک انسان و مرز باریک بین خیر و شر.
دلایل سختی ازدواج:
خودت هم دقیقا نمیدونی چه ویژگیهایی رو در طرفت میخوای
میفهمی، اما آدمی با اون ویژگیها پیدا نمیکنی
پیدا میکنی، اون نمیخوادت
راضی میشه، اما در شناخت طرف خطا کرده بودی
ویژگیهایی که واقعا داشته، بعد مدتی عوض میشن
اونایی که عوض نشدن، بعد مدتی تو دیگه دوست نداری