میشینم یه ساعت زل میزنم به لکههای رنگ روی دستم که پاک نمیشن، بعد با خودم میگم عجیبه که چطور یه سری از ما فکر میکنیم با کنترل کردن ریزترین چیزها، میتونیم جلوی پخش شدن هرجومرجهای بزرگتر تو زندگیمون رو بگیریم 🙄💸
شما هم از این وسواسهای بیخود دارید؟
آهنگهای
قبل
از
میکروفون
←
آهنگهای
بعد
از
میکروفون
تفاوتشون
توی
ضربان
قلبه
و
اون
آدرنالینی
که
باید
با
یه
ملودی
خیلی
آروم
میکشیدمش
پایین
تا
دوباره
به
حالم
بیام
و
خلوت
کنم
بیا کنارم کمک کنه رنگها رو ترکیب کنه /
بگه این یکی شبیه آسمونه /
بعد یهو کل پالت رنگی رو میریزه روی کفشام
با هم بحث میکنیم که کدوم رنگ واقعیتره
من میگم شیمی رنگ اینجوری نیست /
اون میگه نه، آسمون همین رنگیه 🫢😂
والا هر چی بگم فایده نداره 😮💨 ❤️
همه میگن با پدر و مادر باید مدارا کرد
ولی کسی نمیگه وقتی وسط یه هماهنگی سخت کاری هستی و مامانت زنگ میزنه تا بپرسه چرا یخچال رو درست نچیدی، چطوری باید مدارا کرد
واقعا صبر ایوب هم برای این لحظات کافی نیست 😂👏
من فقط میخوام یه ساعت بدون «چرا» و «چطوری» زندگی کنم 😅🙏🙄
لیوان آب روی لبه میز
/
ترس من از کرش کردن
/
آرامش اون تو ریسک کردن
من هرچی لبه باشه حس میکنم سیستم داره میپاشه 🫠
شما هم تو خونه یکی رو دارید که با این ریسکهای کوچیک کلافهتون کنه 🙌🏼
لبههای خشکشده رنگ روی کف کارگاه آدم رو میبره به اون روزایی که فکر میکردم هر چیزی رو میشه با یه لایهی جدید پوشوند و پاک کرد. ولی انگار بعضی لکهها کلاً بخشی از بافت میشن