افغانستان سه بار پس از شکست قدرتهای بزرگ فرصت تاریخی برای تاسیس خلافت یافته است؛ پس از شكست بریتانیا، شوروی و امریکا؛ اما هر بار این فرصتها به یک تحول بزرگ اسلامی منجر نشده است.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
شکست نظامیامریکا پایان وابستگی نیست؛ استقلال واقعی زمانی تحقق مییابد که با ساختار جمهوریت، نظم سیاسی دولت-ملت و شیوه تفکر استعماری، مثل ملیگرایی و واقعگرایی نیز مبارزه شود.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
اعلامیه مطبوعاتی: پنجمین سالروز شکست و فرار آخرین سرباز امریکایی از افغانستان مبارک؛ اما استقلال واقعی تنها با تأسیس خلافت راشده ممکن است
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان، فرا رسیدن پنحمین سالروز شکست و فرار آخرین سرباز امریکایی را از افغانستان به تمام مسلمانان، ��ه خصوص مبارزین، دعوتگران و مجاهدین افغانستان تبریک و تهنیت میگوید و آن را یک دستاورد بزرگ و روز مبارک و تاریخی در کارنامه مردم مجاهد افغانستان و منطقه میداند.
بدون شک، شکست امریکا در افغانستان صرفاً یک شکست نظامی نبود، بلکه یک شکست عمیق فکری، سیاسی و استراتژیک بود. خروج شتابزده نیروهای امریکایی و فروپاشی سریع ساختار سیاسی و امنیتی مورد حمایت شان در واقع نقطه عطفی بود نهتنها تصویر قدرت امریکا را مخدوش کرد، بلکه زوال امریکا و فروپاشی نظم لیبرال بینالمللی را سریع و وارد مرحلهای تازه ساخت.
این سومین بار است که پس از شکست بریتانیا، شوروی و اکنون امریکا، سرزمین ما از اشغال نظامی آزاد شده و فرصتی برای تأسیس خلافت فراهم گردیده است. اما هر سه بار، تجربههای ناکام تکرار شده و حاکمان بهجای تأسیس خلافت، که تاج الفروض و از اهم الواجباب است، به دولتهای ملی و سیاستهای پراگماتیک روی آوردهاند.
در استقلال نخست افغانستان از بریتانیا، علما، مجاهدین و مهاجرین از هند به افغانستان آمدند و امید داشتند که نصرت شوند و افغانستان پس از استقلال به مرکز یک تحول بزرگ تبدیل گردد. اما نهتنها پاسخ مثبت نگرفتند، بلکه برای حفظ سیاست متوازن و بیطرف و جلب رضایت هند بریتانوی، بر مجاهدین هند فشار وارد شد و آنان زندگی پرمشقتی را در افغانستان سپری کردند.
علمای افغانستان در لویهجرگه سال ۱۹۲۴ در پغمان، دو روز پیهم در مورد سقوط خلافت بحث کردند و رسماً از امانالله خان خواستند خلافت را اعلان کند. اما امانالله خان با تأثیرپذیری از فکر واقعگرایی جواب داد: «من در پاسخ سخن شما و دیگران نمیتوانم این بار سنگین (خلافت) را بر دوش بگیرم؛ زیرا بهروشنی در این راه مشکلات درازمدتی میبینم... همانگونه که پیشتر یادآور شدم، باید درباره زیانها و فوایدِ وجود یا نبود خلافت بحث شود.»
در استقلال دوم، زمانی که شوروی در افغانستان شکست خورد فرصت دیگری برای استقلال واقعی تحت چتر تأسیس خلافت فراهم شد، اما نه تنها از آن استفاده نگردید، بلکه ثمره جهاد به دلیل قدرت طلبی مجاهدین و توطئه خارجی به یغما رفت.
خبرنگار مجله «الوعی» حزبالتحریر، در آغاز ماه فبروری ۱۹۸۹م گفتوگویی با آقای برهانالدین ربانی انجام داد که در آن زمان رئیس دورهای اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان بود و بعداً رئیس دولت مجاهدین شد. در این مصاحبه از آقای ربانی درباره تأسیس خلافت پس از شکست شوروی سابق و بقایای آن پرسیده شد و اینکه چرا گفتهاند در امور داخلی دولتهای دیگر مداخله نمیکنند. ایشان پاسخ مشابهی داد و گفت: «بلی، در چنین شرایطی باید واقعبین باشیم؛ زیرا در وضعیت کنونی اسلام، ممکن نیست یک دولت اسلامی بهتنهایی ایجاد شود و فوراً رسالت خود را انجام دهد.»
در استقلال سوم، پس از شکست امریکا، چشم امید بسیاری از گروههای اسلامی و مسلمانان در نقاط مختلف جهان به افغانستان دوخته شد و آن را نقطهی آغاز برای اقامه دین، شکستن مرزهای استعماری و تأسیس دولت خلافت میدیدند. در این زمان بار دیگر فرصت و مطالبه تأسیس خلافت مطرح شد؛ اما از سوی نظام فعلی افغانستان نیز پاسخهایی مشابه گذشتگان شنیده میشود. گذشتگان نیز تحت نام واقعگرایی، مصلحت و عدم آمادگی از این خواست فاصله گرفتند و بقای سیاسی خود را در تعامل با نظم دولت - ملت و دوری از تأسیس خلافت میدیدند. با این حال، از این فرصت نیز برای استقلال واقعی استفاده درست صور�� نگرفت و مفاهیم و شیوههای تفکر استعماری، مانند پذیرش دولت ـ ملت، سیاست واقعگرایانه و چارچوبهای دولتداری جمهوریت، همچنان ادامه یافت.
اما تجارب تاریخی نشان داد که هم پس از استقلال نخست و هم پس از استقلال دوم، آنانی که مطالبه خلافت را لبیک نگفته بودند و قدرت را در راه اقامه دین بکار نبردند، در نهایت با تحولات و نیروهایی روبهرو شدند که پیشبینی آن برایشان دشوار بود و توسط کسانی از صحنه دولتداری حذف شدند که تصورش را نمیکردند. این سنت الهی است که اگر قومی قدرت را منحیث امانت از سوی الله سبحانه وتعالی نبیند و در راستای تطبیق اسلام و اظهار دین آن را استفاد�� نکند، با قوم دیگر جایگزین میشود.
پس بهجای تکرار تجربههای ناکام باید عبرت گرفت. از یک سوراخ چند بار نباید گزیده شد و باید پیش از آنکه فرصتها از دست بروند، از آنها استفاده کرد و دولت خلافت راشده بر منهج نبوت را تأسیس نمود. این بزرگترین شکر و تجلیل در برابر نعمت استقلال است که الله متعال برای ما ارزانی کرده است.
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.
همان کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکین بخشیم، نماز را برپا میدارند، زکات میدهند، به کار پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند بازمیدارند؛ و فرجام همه امور از آنِ الله است.
(حج: ۴۱)
دفتر مطبوعاتی حزب التحریر – ولایه افغانستان
۱۸ ربیع الاول ۱۴۴۸هـ
۲۰۲۶ / ۰۸ / ۳۱ م
شماره: ح.ت.افغ ۰۴/۱۴۴۸
#خلافت_واقعي_خپلواکي
#خلافت_استقلال_واقعی
تٲثیر اقتصاد، صنعت و تکنالوژی بر استقلال
عبدالرحمن رحمانی
استقلال دیگر تنها به داشتن سرزمین و حکومت خود خلاصه نمیشود و معنای آن نیز فقط پایان دادن به اشغال نظامیِ دشمن نیست. جهان تغییر کرده و با این تغییر، مفهوم استقلال نیز بسیار گستردهتر شده است. امروز تنها داشتن بیرق، حکومت و حاکمیت برای اینکه یک دولت واقعاً مستقل دانسته شود، کافی نیست. اکنون مهمترین پرسش در بحث استقلال این است که اگر اقتصاد، صنعت و تکنالوژی یک دولت در دست دولتهای دیگر باشد، آیا آن دولت میتواند در سیاست خارجی خود واقعاً مستقلانه تصمیم بگیرد؟
واقعیت این است که اگر امروز اقتصاد یک دولت به بازارها، سرمایه و کمکهای دیگران وابسته باشد، صنعت نداشته باشد یا صنعت آن به ماشینآلات و تولیدات دیگر کشورها وابسته باشد و در بخش تکنالوژی نیز خود چیزی نداشته و تنها خریدار تولیدات دیگران باشد، تصمیمهای سیاست خارجی آن نیز از همین وابستگی تاثیر میپذیرد. زیرا داشتن اقتصاد مستقل، تکنالوژی و سیستمهای معلوماتی مستقل، از عوامل اساسی برای حفظ اراده سیاسی دولت، تصمیمگیری در مورد جنگ و صلح و حفاظت از حاکمیت آن است.
وابستگی به سیستمهای اقتصادی، تکنالوژی و چیپهای الکترونیکی دولتهای دیگر، به آنان فرصت میدهد تا بر تاسیسات حیاتی و تصمیمهای یک دولت کنترول پیدا کنند، آنها را در اختیار بگیرند و بر اراده آن دولت تاثیر جهتدهنده داشته باشند. اگر یک دولت در تولید و استفاده از سیستمهای معلوماتی، وسایل مخابراتی و چیپهای مورد نیاز خود به خودکفایی نرسیده باشد، در نتیجه نفوذ کشورهای دیگر، سرقت و سوءاستفاده از معلومات، سانسور رسانهای و کنترول بر سیستمها، ثبات سیاسی و استقلال خود را از دست میدهد و قربانی روابط و دسیسههای کشورهای تولیدکننده میشود. برعکس، زمانی که صنعت تکنالوژی معلوماتی بر اساس سیاست جنگی و دفاعی در داخل ایجاد و کنترول شود، دولت مالک اراده و سرنوشت خود میشود. این کار نه تنها جلو نفوذ و حملات دشمنان را میگیرد؛ بلکه دولت را مالک اصلی اقتصاد، صنعت و تکنالوژی خود میسازد، زیربناهای نظامی و ملکی را تقویت میکند و استقلال کامل سیاسی را بدون نفوذ، تحریم و کنترول دیگران تضمین میکند.
این تنها زمانی ممکن است که دولت در بخش اقتصاد، صنعت و تکنالوژی، بر آموزش و تخصص سرمایهگذاری کند. بدون شک، بدون آموزش عصری و نهادهای نیرومند تعلیمی و تحقیقاتی، داشتن اقتصاد، صنعت و تکنالوژی قدرتمند ناممکن است. نظام تعلیمی قوی است که بنیاد آن استقلال اقتصادی، صنعتی و تکنالوژیک را میگذارد که استقلال سیاسی را تضمین میکند.
همه میدانیم که امروزه اقتصاد، صنعت و تکنالوژی تنها ابزارهای پیشرفت نیستند؛ بلکه در سیاست جهانی از مهمترین منابع قدرت به شمار میروند که سرنوشت استقلال یا وابستگی یک دولت را ت��یین میکنند. دولتی که بازار، سرمایه، تولید، انرژی، منابع مهم صنعتی و تکنالوژی پیشرفته را در اختیار داشته باشد، تنها قدرت اقتصادی ندارد؛ بلکه ابزارهای تاثیرگذاری بر تصمیمهای دولتهای دیگر را نیز در اختیار دارد. از همین رو، ممکن است یک دولت در ظاهر و به گونه رسمی مستقل باشد، اما اگر برای حرکت اقتصاد خود به دولت دیگری نیاز داشته باشد، برای ادامه صنعت خود به تولیدات آن وابسته باشد و برای حفظ تکنالوژی خود به کمکهای تخنیکی آن نیاز داشته باشد، استقلال سیاسی آن نیز با محدودیت روبهرو خواهد بود.
امریکا و چین نمونههای روشن این واقعیت اند. هر دو دولت از قدرتهای بزرگ اقتصادی، صنعتی و تکنالوژیک جهان به شمار میروند و برای تٲمین نیازهای مهم استراتیژیک خود، ظرفیتهای گسترده داخلی ایجاد کرده اند. از همین رو، تا حد زیادی در سیاست خارجی خود از فشار وابستگی اقتصادی، صنعتی و تکنالوژیک در امان اند. حتی با تکیه بر قدرت و گستردگی اقتصادی، صنعتی و تکنالوژیک خود، دولتهای دیگر را نیز زیر نفوذ خویش آورده اند. اینکه یک دولت در سیاست خارجی بر اساس نیاز تصمیم میگیرد یا بر اساس اراده و استراتیژی خود، نشان میدهد که تا چه اندازه مستقل است.
اگر اقتصاد یک دولت به بازارها و کمکهای خارجی وابسته باشد، صنعت آن بر ماشینآلات و تولیدات ��شورهای دیگر استوار باشد و سیستمهای تکنالوژیک آن بدون تولیدات دولتها و شرکتهای دیگری نتواند فعالیت کند، در این صورت هر تصمیم مهم در سیاست خارجی، تابع استراتیژی دولتهایی میشود که اقتصاد، صنعت یا تکنالوژی آن کشور به آنها وابسته است. اینجاست که وابستگی اقتصادی بر تصمیمهای سیاسی سایه میاندازد و استقلال را زیر سوال میبرد.
افغانستان نیز در حالی برای چندمین بار روزهای پایان اشغال و استقلال را تجلیل میکند که بخش بزرگی از اقتصاد آن به واردات و کمکهای کشورهای دیگر وابسته است. داشتن صنعت، تولید و تکنالوژی عصری برای افغانستان تا هنوز بیشتر شبیه یک آرزو است و برای تٲمین نیازهای خود در این بخش، کاملاً به دولتها و شرکتهای دیگر محتاج است. این وابستگی برای افغانستان تنها یک مشکل اقتصادی نیست؛ بلکه بر تصمیمهای استراتیژیک دولت نیز تٲثیر عمیق میگذارد؛ زیرا کسی که هنگام نیا�� دروازه دیگری را میکوبد، هنگام تصمیمگیری نیز نمیتواند رضایت صاحب همان دروازه را نادیده بگیرد.
ناامیدکنندهترین نکته این است که در میان همه این موارد، مهمترین عامل یعنی آموزش عصری، به شدت بیاهمیت دانسته شده است. از یک سو، اقتصاد مستقل بدون اقتصاددان متخصص و پژوهشگر، صنعت داخلی بدون انجینیر، متخصص تخنیکی و دانشمند و تکنالوژی داخلی بدون برنامهنویس، پژوهشگر، مخترع و نوآور به وجود نمیآید. از سوی دیگر، نه تنها برای آموزش و پرورش این متخصصان کار جدی صورت نگرفته، بلکه به دلیل ندادن فرصت و اهمیت لازم به آنان، بسیاری از افراد متفکر و متخصص نیز مجبور شده اند افغانستان را ترک کنند.
اکنون پنج سال از خروج آخرین سرباز امریکایی از افغانستان میگذرد. اگر با توجه به تعریف امروزی استقلال تا هنوز در بخش اقتصاد، صنعت، تکنالوژی و اساسِ هر سه یعنی تعلیم، کار جدی صورت نگرفته باشد و ما همچنان بر اقتصاد، صنعت و تکنالوژی خود کنترول نداشته باشیم، معنایش این است که استقلال برای ما معنای واقعی ندارد و با دست خود، دروازه نیاز به پذیرفتن فرمان دیگران را باز گذاشته ایم.
#خلافت_واقعي_خپلواکي
#خلافت_استقلال_واقعی
در دنیای امروز استقلال تنها به معنای داشتن سرزمین، پرچم، حکومت مستقل و پایان یافتن اشغال نظامی نیست؛ استقلال واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دولت؛ اقتصاد، صنعت، تکنالوژی، انرژی و سیستمهای معلوماتی خود را تا حد زیادی در اختیار و کنترل خود داشته باشد.
#خلافت_استقلال_واقعی
استقلال؛ فراتر از مرزها
ممکن است سرزمینی سرباز خارجی نداشته باشد، پرچم مستقل داشته باشد و حکومت خود را اداره کند؛ اما اگر در تصمیمهای مهم سیاسی و اقتصادی نتواند مستقل عمل کند، استقلال آن با پرسش روبهرو خواهد...
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
https://t.co/3graou25Qt
ممکن است ملتی با جهاد، اشغالگر را بیرون براند و به استقلال برسد؛ اما اگر پس از آن در نظم سیاسی، اقتصادی و امنیتی قدرتهای بزرگ ادغام و تابع اصول آنان شود، استقلالش بیشتر «اسمی» است تا واقعی. ......
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
سخن هفته
۳۱ اگست؛ یا ۲۴اسد؟
زمری افغان
بعضی روزها فقط روز تغییر حکومتها است؛ اما برخې دیگر پایان یک دوره تاریخی و آغاز دورهای جدید میگردند. در تاریخ معاصر افغانستان، ۱۵اگست ۲۰۲۱ (۲۴اسد) و ۳۱اگست از همین روزهای مهم اند؛ اما اگر مبارزه بیست سال گذشته را از دید افغانهایی ببینیم که علیه حضور نظامی خارجی و اشغال جهاد میکردند، بدون شک ۳۱ اگست نسبت به ۲۴ اسد، روز بزرگتر و تاریخیتری است.
چرا؟
چون مشکل اصلی افغانستان، حضور نظامی و اشغال امریکا و ناتو بود که در ۳۱ اگست پایان یافت. جمهوریت، سایه همین حضور نظامی و اشغال بود؛ از همین رو، باید به جای سایه، به اصل اهمیت داده شود.
در سال ۲۰۰۱، امریکا و ناتو با حمله نظامی وارد افغانستان شدند و تا بیست سال در این خاک حضور نظامی داشتند. پایگاههای هزاران سرباز خارجی، نیروی هوایی، تصمیمهای استراتژیک و س��ختارهای امنیتی، همه بخشی از همین حضور بود.
حکومتهای آن زمان افغانستان، با هر نامی که فعالیت میکردند، زیر چتر همین ساختار نظامی و سیاسی قرار داشتند. به همین دلیل، آن حکومتها خود نیروی اصلی نبودند، بلکه سایه آن نیرو بودند.
۲۴ اسد روزی بود که کابل به دست طالبان افتاد و آخرین نشانههای آن ساختار سیاسی از میان رفت. اما ۳۱ اگست روزی بود که آخرین سرباز امریکا و ناتو از افغانستان بیرون شد و اشغال بیست ساله خارجی پایان یافت. پس اگر هدف جنگ، پایان دادن به حضور نظامی خارجی، ختم اشغال و استقلال افغانستان بود، ۳۱ اگست روز تحقق همان هدف است. ۲۴اسد روز تغییر یک نظام سیاسی بود، اما ۳۱ اگست روز پایان اشغال بیست ساله بود.
تاریخ نیز همین تفاوت را ثبت میکند. بسیاری از کشورها روز تغییر حکومتها را تجلیل نمیکنند، بلکه روز پایان حاکمیت و اشغال خارجی را گرامی میدارند. در حافظه مردم، روزی زنده میماند که سرزمینشان از حضور نیروی خارجی آزاد شده باشد.
به همین دلیل، ۳۱ اگست فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ بلکه نشانه پایان یک دوره تاریخی است. این روز برای کسانی معنای ویژه دارد که بیست سال علیه حضور نظامی خارجی مبارزه و جهاد کردند.
اگر ۲۴ اسد نشانه یک تغییر سیاسی بود، ۳۱ اگست نشانه پایان اصل بود. و وقتی اصل از میان برود، سایه نیز همراه آن از بین میرود.
به همین دلیل، از دید افغانهایی که علیه حضور نظامی خارجی جهاد میکردند، ۳۱ اگست نسبت به ۲۴ اسد معنای تاریخی بزرگتر و عمیقتری دارد؛ زیرا در همین روز آخرین سایه ارتش خارجی نیز از خاک افغانستان برداشته شد و فصل بیست ساله حضور نظامی خارجی پایان یافت.
ما باید ۳۱ اگست را به یاد داشته باشیم؛ روزی که خاک افغانستان از حضور اشغالگران نظامی امریکایی پاک شد. این روز، روز افتخار ما و روز درس و عبرت برای کسانی است که تلاش میکنند افغانستان را زیر سلطه خود درآورند.
میثاق مدینه اساس وحدت سیاسی امت را بنا نهاد و همه مسلمانان را بهعنو��ن یک امت واحد تحت یک حاکمیت گرد هم آورد؛ و بهجای ارزشهای شخصی و قبیلهای، حکم الله متعال و رسول او ﷺ معیار تصمیمگیری برای همه قرار گرفت.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
در پنج سال گذشته، فرصتی تاریخی برای کسب مشروعیت واقعی از امت اسلامی و تبدیل افغانستان به محور وحدت امت فراهم بود؛ اما بهجای تکیه بر مشروعیت امت و استفاده از موقعیت استراتژیک افغانستان، تمرکز بر کسب مشروعیت از سازمان ملل و نهادهای بینالمللی قرار گرفت و این فرصت مهم قرار است از دست برود.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
پنجسالگی طالبان؛ فرصتهای از دسترفته
شمسالدین کابلی
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان میگذرد؛ پنج سالی که میتوانست نقطه عطفی در تاریخ افغانستان و حتی منطقه باشد. اما این فرصت تاریخی بهدرستی مورد استفاده قرار نگرفت. فرصتها یکی پس از دیگری از دست رفتند و این سالها در سایه غفلت، بیبرنامگی و عدم استفادهاز ظرفیتهای موجود سپری شدند.
هر تحول بزرگ سیاسی، فرصتهایی را خلق میکند که ممکن است دیگر تکرار نشوند. پس از پایان اشغال و خروج امریکا، افغانستان در موقعیتی کمسابقه قرار گرفت. نظام جمهوریت سقوط کرد، امنیت به دست مردم افغانستان قرار گرفت، نهادهای استخبارات بیرونی از میان رفت، نظم سکولاریزم فروپاشید و فرصتهای بزرگی در اختیار مردم مسلمان افغانستان قرار گرفت؛ فرصتهایی که زمینههای مهمی را فراهم میساخت، اما متأسفانه از آنها بهدرستی استفاده نگردید.
نخستین فرصت، تأسیس ی�� دولت واحد اسلامی با جایگاهی منطقهای و چشماندازی جهانی بود. بدون شک شکست امریکا در افغانستان، نصرتی از جانب الله سبحانه و تعالی و نتیجه مبارزه و قربانی مردم مسلمان افغانستان بود. آرمان مردم تنها پایان اشغال نبود، بلکه تأسیس دولتی واحد اسلامی بود که مایه عزت مسلمانان، پناهگاه مستضعفان و محور وحدت امت باشد. از همینرو، پس از تحولات ۲۰۲۱، بسیاری از جریانهای اسلامی و جهادی منطقه به افغانستان امید بستند و آن را نقطه آغاز وحدت امت و گسترش حاکمیت اسلام میدانستند. اما این فرصت بهدرستی مدیریت نشد؛ نه از ظرفیت این گروهها برای تقویت این هدف استفاده گردید و نه امیدی که در میان آنان ایجاد شده بود حفظ شد، بلکه این امیدها بهتدریج به یأس تبدیل شد و محدودیتهایی نیز بر آنان اعمال گردید.
دومین فرصت، تطبیق کامل اسلام و حفظ امید و اعتماد امت اسلامی بود. فروپاشی نظم سکولار و تضعیف ساختار دولتـملت در افغانستان، زمینه را برای تطبیق کامل اسلام در عرصههای قضا، اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیه، روابط اجتماعی و سیاست خارجی فراهم ساخت. همزمان، پیروزی مجاهدین موجی از امید و خوشبینی را در میان مسلمانان جهان برانگیخت و بسیاری آنرا آغاز احیای وحدت امت و شکلگیری یک دولت مقتدر اسلامی میدانستند. از همین رو، در مناطق مختلف، از جمله سوریه، فلسطین و دیگر سرزمینهای اسلامی، این رویداد با توزیع شیرینی و برگزاری مراسم شادمانی گرامی داشته شد. اما از این فرصت بهدرستی استفاده نشد؛ نه اسلام بهگونه کامل تطبیق ��ردید و نه آن سرمایه بزرگ معنوی و امیدی که در میان امت اسلامی ایجاد شده بود، حفظ شد و امیدها بهتدریج جای خود را به بیاعتمادی میسپارد.
سومین فرصت، کسب مشروعیت واقعی از امت اسلامی و تبدیل افغانستان به محور امت بود. در حکومتداری اسلامی، مشروعیت از امت سرچشمه میگیرد و رضایت و حمایت امت، اساس اقتدار دولت است. ازاینرو، افغانستان میتوانست با جلب اعتماد امت اسلامی و استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، به مرکز پیوند میان آسیای مرکزی و جنوب آسیا و محور وحدت و نفوذ امت تبدیل شود. اما بهجای تکیه بر مشروعیت امت و استفاده از این فرصت استراژیک، تمرکز بیشتر بر کسب مش��وعیت از سازمان ملل و نهادهای بینالمللی قرار گرفت و این فرصت مهم قرار است از دست برود.
چهارمین فرصت، توجه جدی به تعلیم و تربیه و سرمایهگذاری بر جوانان بود. ایجاد نظام آموزشی مبتنی بر اسلام، همراه با توجه ویژه به علوم عصری و تخصصی، میتوانست زمینه تربیت نسلی مؤمن، آگاه، متخصص و توانمند را برای اداره دولت، پیشرفت علمی و تقویت قدرت امت اسلامی فراهم سازد. زیرا تعلیم در اسلام بر بنیاد عقیده اسلامی استوار است و هدف آن، ساختن شخصیت اسلامی است. افزون بر توجه به ثقافت اسلامی، اسلام به علوم عصری و تخصصی نیز توجه جدی دارد. و جوانان، بهعنوان بزرگترین سرمایه جامعه، ش��یسته آن بودند که با آموزش، تربیت و توانمندسازی، به نیروی مح��ک توسعه و رهبری امت تبدیل شوند؛ اما این فرصت بهدرستی مورد استفاده قرار نگرفت و در نتیجه، بسیاری از جوانان راه مهاجرت را در پیش گرفتند، شماری جان خود را در مسیر راه از دست دادند و بسیاری دیگر نیز با ناامیدی نسبت به آینده در این سرزمین باقی ماندهاند.
پنجمین فرصت، صنعتیشدن و اعداد (تقویت قدرت نظامی) بود. در شرایط کنونی جهان، قدرت و استقلال هر دولت در گرو اقتصاد صنعتی، خودکفایی علمی و آمادگی نظامی است. الله سبحانهوتعالی نیز امت اسلامی را به فراهمساختن قدرت فرمان داده است: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾ (انفال: ۶۰). ازاینرو، سرمایه��ذاری در توسعه صنایع، افزایش ظرفیتهای تولیدی، صنایع استراتژیک، تربیت نیروی انسانی متخصص، استفاده از فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی و ایجاد مراکز تحقیقاتی، میتوانست زمینهساز استقلال اقتصادی، اقتدار دفاعی و توان رقابت با قدرتهای جهان باشد. با این حال، این فرصت نیز بهگونه درست مورد استفاده قرار نگرفت.
با این حال، قبل از آنکه پنجسالگی تجلیل شود ، باید آن فرصتی برای تأمل دیده شود؛ تأملی بر اینکه کدام فرصتها از دست رفت، چرا از دست رفت و چگونه میتوان آنها را جبران نمود و مانع تکرار این تجربههای ناکام در سالهای آینده شد. فرصت های زندگی زود گذر است و مانند ابرها به زودی خود را پنهان میکنند، و مومن مانند شکارچی فرصت شناس است، زمان که فرصت را شناخت بدون تعلل در پی استفاده آن میباشد.
هنوز همه فرصتها از میان نرفتهاند. زمان آن است که از اشتباهات گذشته عبرت گرفته شود و در پی جبران آن اقدام صورت گیرد. با توجه به شرایط کنونی جهان، هنوز فرصت تاسیس دولت و تطبیق اسلام در ترکیب افغانستان، پاکستان و آسیاسی میانه موجود است، تنها جرات کار دارد که رهبران و سیاستمداران بدون تعین خیر و شر و بدون در نظر گرفتن نظم و قوانین بین المللی به میدان آیند و از خود شجاعت به خرج دهند. اگر فرصتها شناخته نشود و آنها جبران نشوند، هم در دنیا و هم در آخرت پشیمانی دارد که دیگر سودی ندارد، چنانکه الله سبحانه و تعالی فرموده است:
)وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ) }مريم: ۳۹{
ترجمه: و آنان را از آن روز حسرت بیم ده، چون داوری انجام گرفت. حال آنکه آنان در عمق غفلتاند و آنان ایمان نمیآورند.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
اعلامیه مطبوعاتی:
پنج سال پس از سقوط جمهوریت؛ فرصتهایی که از دست رفتند و عبرتهایی که باقیاند
پنج سال قبل، در ۲۴ اسد ۱۴۰۰هـ.ش، جمهوریتی سقوط کرد که بر بنیاد عقیده و ارزشهای مردم مسلمان افغانستان بنا نشده بود، بلکه در سایه اشغال شکل گرفته و طی بیست سال، زمینه نفوذ سیاسی و فکری غرب، فساد گسترده و حاکمیت ارزشهای بیگانه را فراهم ساخته بود. سقوط این نظام، نتیجه سالها مبارزه، قربانی و ایستادگی مردم مسلمان و مجاهد افغانستان در برابر اشغال و نظام برخاسته از آن بود.
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان، پنجمین سالگرد این تحول تاریخی را به مردم مسلمان افغانستان، مجاهدین، دعوتگران و تمام کسانی که در برابر اشغال و جمهوریت ایستادگی کردند، مبارک میگوید.
اکنون، پس از پنج سال، زمان آن است که با جدیت پرسیده شود: آیا سقوط جمهوریت به یک تغییر بنیادی انجامید، یا بخش بزرگی از چارچوب فکری و سیاسی نظام گذشته همچنان باقی ماند؟
این درست است که اسلام در برخی از بخشها تطبیق شد، اما واقعیت تلخ این است که ما جمهوریت را ساقط کردیم، اما هنوز نتوانستهایم به همان اندازه، میراث فکری و سیاسی آن را نیز ساقط کنیم. چارچوب دولتـملت، ساختار سیاسی و اداری، تفکر سیاسی، محور قرار دادن «منافع ملی»، نگاه اقتصادمحور به موفقیت، مرزهای استعماری و بسیاری از مفاهیمی که فضای سیاسی و اجتماعی دو دهه گذشته را شکل داده بودند، همچنان بر طرز تفکر و سیاستگذاری امروز سایه افکندهاند.
سقوط جمهوریت در زمانی رُخ داد که جهان وارد مرحلهای از تحولات بزرگ شده بود. نظم بینالمللی بیش از گذشته دچار رقابت و کشمکش گردید و ضعفها و شکافهایی که سالها در پس هیبت قدرتهای بزرگ پنهان بود، آشکارتر شد. امری��ا تمرکز اصلی سیاست خارجی خود را به سوی چین معطوف ساخت، جنگ اوکراین ضعف روسیه را آشکار کرد و جنگ غزه و ایران، توهم شکستناپذیری امریکا را افشا نمود. چنین فضایی میتوانست برای مردم مجاهد افغانستان فرصتی تاریخی باشد تا افغانستان را از یک جغرافیای محصور در چارچوب دولتـملت، به نقطه آغاز یک تحول بزرگ در جهان اسلام، یعنی تأسیس خلافت راشده ثانی، تبدیل کنند؛ اما با تأسف، از این فرصت استفاده نشد.
بلی، اِعداد و قدرت از شرایط تطبیق، حمل و اظهار دین است؛ زیرا سرزمینی که صنایع سنگین و ماشینسازی نداشته باشد، در وابستگی اقتصادی باقی میماند. اما در این پنج سال، نهتنها گام جدی در مسیر اِعداد نظامی و استقلال صنعتی برداشته نشد، بلکه به تقویت نهادهای تعلیمی، تحصیلی و تحقیقاتی که زیربنای تولید علم و پرورش نخبگان اند، نیز توجه کافی صورت نگرفت.
بزرگترین فرصتی که پس از سقوط جمهوریت در برابر حاکمیت جدید قرار گرفت، تنها بازسازی اقتصاد، جمعآوری عواید، ساخت سرک و تأمین امنیت نبود؛ بلکه دستیابی به استقلال فکری بود؛ استقلالی که اساس تمام استقلالهاست اما ب�� تأسف از آن استفاده نگردید.
افغانستان میتوانست پس از بیست سال اشغال، یک هویت سیاسی و اجتماعی جدیدی را بر اساس عقیده اسلامی ایجاد کند؛ هویتی که فکر اسلامی را اساس دولت، سیاست و تفکر سیاسی حکام قرار دهد و مفهوم عظیم «امت» را بار دیگر زنده سازد. در چنین فضایی، مسلمانان نه بر محور قوم، زبان، ملیگرایی و منفعت مادی، بلکه بر محور عقیده اسلامی گرد میآمدند؛ حاکمیت مشروعیت خود را از امت و از طریق بیعت شرعی بهدست میآورد؛ مردم بر اساس اسلام حکام را نصیحت و محاسبه میکردند و دولت نیز پاسبان و حامل این هویت اسلامی میبود.
اما به جای حرکت قاطع در این مسیر، احساسات وطنی، قومی و مفاهیم ملی تقویت گردید و به جای اینکه دروازههای نصیحت، امر به معروف و نهی از منکر و محاسبه سیاسی گشودهتر شود، فضای فشار و سانسور افزایش یافت. چنین رویکردی فاصله میان دولت و مردم را زیاد نمود؛ در حالیکه جامعهای که با مشکلات هویتی، فقر و بیکاری روبهرو است، بهآسانی آماده ترک این سرزمین میشود.
پس باید دانست که حاکمیت و قدرت نه امتیاز شخصی است و نه ملک یک قوم، تنظیم یا حلقه مشخص؛ بلکه امانتی شرعی است که مسئولان در برابر الله سبحانهوتعالی درباره آن بازخواست خواهند شد.
از آنان پرسیده خواهد شد که آیا این قدرت را برای هدایت مردم بر اساس اسلام بهکار گرفتند یا برای حفظ چارچوبهای موجود؟ آیا مردم را به سوی هویت امت سوق دادند یا هویتهای قومی، زبانی و وطنی را دستنخورده باقی گذاشتند؟ آیا جامعه را برای رسالت بزرگ اسلام آماده کردند یا نه؟ آیا جامعه بر اساس عقیده اسلامی به تعریف دوست و دشمن میپردازد یا بر اساس مصالح وطنی؟ آیا مردم موفقیت را در محدوده امنیت، تجارت، پروژههای انکشافی و پذیرش در نظم بینالمللی تعریف کردند، یا موفقیت را بر اساس رسالت اسلامی و اظهار دین میسنجیدند؟
اگر سقوط جمهوریت در همان روز نخست به تأسیس خلافت و تغییر بنیادی جامعه نینجامید، دستکم لازم بود که پنج سال گذشته به یک مرحله گذار روشن، هدفمند و تعریفشده برای تأسیس خلافت راشده بر منهج نبوت تبدیل میشد. اما با آنهم ما باورمندیم که فرصتها هنوز باقیاند؛ و خیر، امید و اخلاص هنوز در میان رهبران نظام حاکم وجود دارد، به شرط آنکه به آنها با چشم عبرت و فرصت نگریسته شود. در غیر آن، کسانی که مبارزه کردند و احسا�� اسلامی دارند، روزبهروز از رسالت اسلامی خود دور خواهند شد و فساد جای این رسالت را خواهد گرفت؛ نتیجه آن نیز جایگزین شدن آنان با دیگرانی خواهد بود تا آنان امتحان خود را در این مسیر بدهند.
﴿وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ﴾ (محمد: ۳۸)
«و اگر روی برتابید، الله سبحانهوتعالی گروه دیگری را به جای شما میآورد که آنان همانند شما ��خواهند بود.»
دفتر مطبوعاتی حزب التحریر - ولایه افغانستان
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها