شک؛
ابزار شناخت؛ آغازی برای دیدار با حقیقت
و
تحقق شک به یقین یا تحقق شک به سقوط؛ مرز باریک اعطای بینایی یا کوری….گویی آدمی در چگونگی مواجهه با شک تعریف میگیرد
شک؛ ارزشمند به چگونگی مدیریت آن، نه صرفا وجود آن
برای اولین بار؛ امروز دلم بچه میخواد
من الان؛ پنج عصر؛ ناظر دوتا بچهی شیطونم که غرق بازی و خباثت میبودم و شام پختهشدهی روی اجاق و میز نیمهآمادهی شام در انتظار تو و من و دوتا بچهی شیطون
MZR
اما همواره درد مشترکِ نهفته در بطن این رنجها؛
«بازیچه و قربانیِ دستبهدستشدهی ابرقدرتها»
بیحقِ عصیان، بیصدای طغیان، بیسلاحِ جنگیدن؛
مرا هر لحظه میکشد.
من؛ جوانی سی و اندی سال آغشته به غمی به درازای سالیانی بهغایت ورای سی سال
غمی آکنده از قربانیِ ابرقدرتهایی عاری از خرد و نبوغ بشری اما در مسندِ قدرتِ غرق در خون و لجن
طردهای اجتماعی، بیهویتی و بیتابعیتی، شهروندی ناقص، آدمفروشی و مزدوری حکومتی، آتش سلاحِ ارتش علیه مردم، قتلعام زندانیان،
نه فقط از فاصله، بلکه در متن واقعه زیستهام؛ آنسان من قربانی گشتم، و آنسان عزیزترینهایم قربانیـ.