🔻 به گمانم مهمترین فراز از صحبتهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، در روز گذشته (۲۴ اوت ۲۰۲۶) که چندان مورد توجه واقع نشد، این بخش بوده است:
«خطاب به سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند میگویم:
هرچه تعداد ماههایی که هیچ حقوقی دریافت نمیکنید یا ظاهراً پرداخت آن به تعویق میافتد بیشتر میشود، باید از خودتان بپرسید که آیا فرماندهان شما دارند کشور را به سوی پیروزی و سربلندی میبرند یا به سمت ویرانی؛ و به یاد داشته باشید، ”دیوار برلین“ زمانی فرو ریخت که سربازان عادی تصمیم گرفتند به مردمشان شلیک نکنند!
و خطاب به کسانی که به تهران امکان ادامهی این مسیر را دادهاند: هزینهی آزمودن عزم و ارادهی واشنگتن را دستکم نگیرید!»
🔻 این سخنان را باید بهعنوان فراخوانی برای اقدامی طراحیشده ارزیابی کرد که در پسِ یک تداعی تاریخی پنهان شده و از چند منظر قابل توجه است:
۱. در امتداد تشدید فشارها بر مبنای منطق استراتژیک «عملیات طرد اقتصادی» و «محاصره با نشتی صفر»، و با توجه به اثر تجمیعی این فشارها، واشنگتن بنا دارد به گروههای مختلفی از مردم ایران ضربات جدّی معیشتی وارد کند، اما در بین همهی آنها شاغلان در نیروهای مسلّح، از مهمترین گروههای هدف هستند.
رژیم آمریکا به طور آگاهانه میخواهد خط فقر سازمانی در نیروهای مسلّح را به یک اهرم سیاسی تبدیل کند.
۲. واشنگتن نه فقط با تکیه بر تحلیلهای تلآویو، که بر مبنای چشمانداز سناریوی راهبردی روشنی که علیه تهران تدوین کرده، بروز اعتراضات گسترده بر اثر نابسامانیهای عمیق اقتصادی در ایران را امری قطعی و اجتنابناپذیر در نظر گرفته و لذا با «تشدید فشار ساختاری» به دنبال ایجاد شرایطی است که در آن هر جرقهای بتواند به بحران تبدیل شود.
۳. وقوع شکافهای تعیینکننده در سلسله مراتب نیروهای مسلّح، امیدواری دیگر واشنگتن است؛ از بروز اختلاف و گسست در سطوح فرماندهی (به ویژه در ردهی میانیـعملیاتی)، پرسنل کادری و سطوح سربازی. واشنگتن و تلآویو به دنبال تحقّق سناریویی هستند که در آن، مازادِ بر هم خوردن انسجام درونی نیروهای مسلّح، در وضعیت فعال شدن گسلها در نقاط گرهی مرزی، تسرّی آشوب و ناامنی از کرانهها به درون شهرها، به موازات گشوده شدن جبهههای متعدّد از سوی دشمنان و نیروهای مزدوری آنان، به غافلگیری، عدم تمرکز و تضعیف سازمان رزم ایران منجر شود. همزمانی «گشوده شدن جبهههای متعدد» با «غافلگیری و عدم تمرکز» منطق «جنگ ترکیبی» است و ایالات متحده و اسرائیل میکوشند این منطق را به دقت دنبال کنند.
۴. غایت ایالات متحده از تشدید و استمرار تهدیدها و فشارها در جنگ ترکیبی جاری، ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی ایران است. تحقّق این هدف چه از طریق نوعی استحالهی حداکثری (با ریسک و هزینهی کمتر) و چه از مسیر یک تغییر رژیم کلاسیک (با ریسک و هزینهی بالاتر) برای واشنگتن قابل قبول و منطبق بر چشمانداز معماری امنیتی رو به تکوین مطلوب آن در منطقه است.
در ادبیات راهبردی آمریکا، استحالهی حداکثری عمدتاً به معنای «تغییر رفتار»، «تغییر محاسبات امنیتی»، و «محدودسازی» عمیق ظرفیتهای تهاجمی» طرف مقابل (ایران) است، نه لزوماً به معنای فروپاشی کامل نهادی.
به علاوه، «تغییر رژیم» ریسکهای منطقهای بالاتری دارد و بسیار محتمل است که واکنش گستردهی همپیمانان منطقهای ایران، بیثباتی انرژی، و مداخلهی قدرتهای فرامنطقهای را به همراه بیاورد.
بنابراین حتی اگر «تغییر رژیم»در اسناد بهعنوان یک گزینهی روی میز ذکر شود، ترجیح عملیاتی واشنگتن مسیری است که کمترین هزینهی مستقیم نظامی و کمترین ریسک سرریز منطقهای را داشته باشد.
۵. مقایسهی ایران با آلمان شرقی در کلام بسنت، قیاسی معالفارق بودهاست.
در سال ۱۹۸۹ و در آستانهی فروریختن دیوار، برلین از بیرون مورد حملهی دشمن خارجی قرار نگرفته بود؛ بلکه پلیس مرزی آلمان شرقی با شهروندان این کشور روبرو بود. رهبری آلمان شرقی نیز نمیخواست مسئولیت بهکارگیری سلاح را بپذیرد. نتیجتاً آن دستور، که نگهبانان مرزی میتوانستند از اجرای آن سر باز بزنند، هرگز صادر نشد.
حال آنکه فراخوان به نیروهای نظامی ایران از سوی دولت متخاصمی صادر شده که ارتش آن در ۲۸ فوریهی ۲۰۲۶ کشور ما را بمباران کرده و جنایات گستردهای را رقم زده است؛ علاوه براین، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در وقایع تروریستی و شبهکودتای دیماه سال قبل، مداخله و مشارکت فعال و مستقیم داشتهاند.
اکنون نیز همزمانیِ تجاوز خارجی، روایت مقاومت، و احتمال تکرار اقدامات تروریستی در وضعیت تهدید و بیثباتی، محاسبات وفاداری درون ساختاری را بسیار پیچیدهتر میکند و جایی برای این قبیل بازیهای کلامی تبلیغاتی باقی نمیگذارد.
تکرار سناریوی خفقان دوران ظریف در وزارت خارجه؛ پنهانکاری در تصویب کنوانسیون ذلت بار و وطن فروشانه دریای کاسپین ابعاد تازهای پیدا کرد!
در شرایطی که افکار عمومی و نخبگان حقوقی کشور با دقت و حساسیت تمام، اقدام عجیب دولت در تصویب کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین را رصد میکنند، متاسفانه شاهد رویه ای دوگانه و غیرشفاف از سوی دستگاه دیپلماسی هستیم. پیش از این، سخنگوی وزارت امور خارجه بدون احاطه بر جزئیات دقیق حقوقی و ژئوپلیتیکی این کنوانسیون، اظهارنظری سطحی و فاقد پشتوانه کارشناسی مطرح کرد که موجب حیرت ناظران شد.
حالا اما این نگرانی به مرحله جدیدی وارد شده است؛ چرا که به تازگی، غریب آبادی، معاون حقوقی و بینالمللی وزارت خارجه، در نشستی با اصحاب رسانه، به صراحت از خبرنگاران و تحلیلگران خواسته است که از پرداختن به موضوع تصویب این کنوانسیون خودداری کرده و اصلاً به صدای منتقدان و کارشناسان مخالف گوش نسپارند.
این برخورد، به طرز هشداردهندهای تداعیکننده همان فضای خفقان و پنهانکاری است که در سالهای پایانی دولت روحانی و با نظارت مستقیم وزارت خارجه وقت (تحت مدیریت مستبدانه ظریف) بر فرآیند امضای این سند حاکم بود. در آن مقطع نیز به جای برگزاری مناظرات تخصصی و جلب نظر نخبگان، همه چیز در پشت درهای بسته انجام شد تا نهایتاً یکی از بحثبرانگیزترین و به باور بسیاری از حقوقدانان، آسیبزنندهترین معاهدات بینالمللی در تاریخ دیپلماسی ایران، به امضا برسد. سوال اساسی اینجاست که اگر این سند به نفع منافع ملی است، چرا کارگزاران آن از روشنگری و گفتگوی تخصصی هراس دارند؟
چرا مسئولان از پاسخ به نقدهای فنی و حقوقی کنوانسیون دریای کاسپین فرار میکنند؟
در سوی دیگر میدان، گروهی از منتقدان دلسوز و صاحبنظران برجسته حقوق بینالملل و علوم سیاسی با نگاهی کاملاً فنی، ابعاد پنهان و مواد مبهم این کنوانسیون را واکاوی کرده و نقدهای مستدلی را مطرح ساختهاند. آنها نه بر سرِ سهمیههای ماهیگیری یا طرحهای نمایشی، که بر سر خطوط مبنایی، رژیم ترانزیت، حق بهرهبرداری از بستر و زیربستر و محدودیتهای حاکمیتی بحث دارند؛ پرسش هایی که پاسخ دادن به آنها نیازمند حضور کارشناسان برجسته و مذاکرهکنندگان ارشد پای میز گفتگو است. اما جای بسی تأسف دارد که تا به امروز، هیچیک از مقامات مسئول در وزارت خارجه یا دولت، جرأت و جسارت پاسخگویی به این پرسشهای اساسی و راهبردی را به خود نداده و ترجیح دادهاند با حربه طرد منتقدان، از مواجهه با واقعیت فرار کنند.
بدیهی است که این رفتار نه تنها خردمندانه نیست، بلکه اعتماد عمومی به نهاد دیپلماسی را نیز به شدت خدشهدار میکند. اگر شبکه پشت پرده همچنان بر این رویه ناصواب و غیرشفاف پافشاری کرده و از باز کردن باب نقد کارشناسی طفره رود، طبیعتاً وظیفه ذاتی رسانهها و روشنفکران ملی در دفاع از منافع درازمدت کشور ایجاب میکند که پرده از ابعاد دیگر این ماجرا بردارند.
در مطالب آتی، ناچار به تشریح دقیقتر پشتصحنههای این معامله بزرگ خواهیم پرداخت و شبکه پیچیده، هماهنگ و مخوفی را که در پسِ پرده با عناوین مختلف به دنبال معاملهگری بر سر کیان و منافع ملی در دریای خزر هستند، بدون هیچ مماشاتی به افکار عمومی معرفی خواهیم کرد؛ چرا که قرار نیست سرنوشت نسلهای آینده، فدای زیادهخواهی یک شبکه وابسته به بیگانه و وطنفروش شود.
🌐 سیاست ملی
🌐 @siasatemeli
سخنگوی وزارت امور خارجه گفته تصویب کنوانسیون دریای خزر، زمینه ایجاد یک چارچوب حقوقی روشن میان کشورهای ساحلی خزر را فراهم میکند و مانع از سوءاستفادههایی خواهد شد که ممکن است در نبود چنین چارچوبی، بهویژه از سوی بازیگران خارج از منطقه، شکل گیرد!!
منظور او این است که بلعیده شدن سهم ایران در دریای کاسپین در بستر و زیربستر به طور کاملا روشن و مشخص رخ میده و تثبیت میشه و دیگه خیالمون راحت میشه که نفت و گاز این دریا رو بقیه غارت میکنند و روی دریا هم دشمنان و رقبای ما خیلی راحت امنیت و منافع اقتصادی ایرانیان را به خطر می اندازند و نیازی به مخفی کاری و فریبکاری نخواهند داشت!
ایشون اگه یک بار متن این کنوانسیون رو خونده بود متوجه میشد که اتفاقا همین کنوانسیون باعث سواستفاده و حضور نظامی و اقتصادی بقیه خواهد شد و کشورهای آسیای مرکزی بدون نیاز به عبور از خاک ایران از زیر بستر دریای کاسپین لوله می کشند و درآمد ایران از سوآپ نفت و گاز از دست رفته و ایران از همه کریدورهای ترانزیتی و انرژی حذف می شود.
بعد از تقسیم منافعی که بقیه همسایه های ما در دو دهه گذشته در دریای کاسپین کرده اند، آقایان به جای اینکه دنبال احقاق حق کشور باشند با پذیرش روایت خائنانه لابی های کشورهای خارجی و به خصوص باکو به دروغ به مردم القا می کنند که با پذیرش این کنوانسیون جلوی سواستفاده بازیگران خارج از منطقه گرفته خواهد شد. سخنگوی وزارت خارجه ما اگر یک بار متن این کنوانسیون را خوانده بود چنین صحبت هایی نمی کرد.
۱. این کنوانسیون حضور نیروهای مسلح کشورهای غیرساحلی را ممنوع کرده، نه عبور آنها را.
۲. این کنوانسیون اصل احداث خطوط لوله و کابلهای زیردریایی را پذیرفته و اجرای آن را عمدتاً منوط به رعایت استانداردهای زیستمحیطی و توافق کشورهای ذیربط کرده که همه می دانیم طنزی بیش نیست.این موضوع میتواند راه را برای پروژههایی مانند خط لوله گاز ترانسخزر باز کند که بازیگران خارجی (مانند اتحادیه اروپا یا شرکتهای غربی) از آن حمایت میکنند و در نتیجه موازنه ژئوپلیتیکی و انرژی منطقه را تغییر میدهد.
۳. این کنوانسیون همه مرزهای دریایی را مشخص نکرده و تعیین خطوط بستر و زیربستر دریا را به توافقهای دوجانبه یا چندجانبه میان کشورهای ساحلی واگذار کرده که قبلا توسط اکثر کشورها در غیاب ایران رخ داده است. این ابهام در آینده زمینه اختلافات یا فشارهای سیاسی و جنگ علیه ایران را به خصوص از سوی باکو به نمایندگی از اسراییل فراهم می کند!
۴. این کنوانسیون مکمل طرح ایجاد کریدور جعلی زنگزور و مسیر ترامپ برای تکمیل و تثبیت خفگی ژئوپلتیک ایران در قفقاز جنوبی و سپس دریای کاسپین است. شک ندارم این دولت به زودی طرح پیوستن ایران به سازمان کشورهای ترک را هم مطرح می کند تا به خیال خودش کریدور زنگزور و مسیر ترامپ به یک مسیر داخلی در کشورهای به اصطلاح ترک مبدل شده و زمینه واگرایی ملی و تجزیه مناطق آذری نشین ایران فراهم شود.
پرده پوشی را باید کنار گذاشت. ظاهرا در دولت پزشکیان یک شبکه بزرگ فاسد و نوکر بیگانگان، مجری طرح های خائنانه علیه وحدت ملی، تمامیت ارضی، استقلال و امنیت ملی ایران هستند. اصرار بر تصویب شتابزده این طرح ضدایرانی در شرایط جنگی بدون بحث و بررسی دقیق و در شرایطی که مجلس جلسات خود را به شکل جسته و گریخته در فضای مجازی تشکیل می دهد کاملا مشکوک و حساب شده است.
شبکه بدنام وطن فروش پانترک و صهیونیست در قوه مجریه می خواهد بخش زیادی از حاکمیت آبی ایران در دریای کاسپین را واگذار کند تا حمله نظامی به ایران از مرزهای شمالی، اختلال در کریدور شمال - جنوب از مسیر دریای کاسپین، محروم کردن ایران از درآمد نفتی و گازی دریای کاسپین و درآمد سوآپ نفت و گاز، تثبیت کریدور ترنس کاسپین از داخل دریا برای تقدیم نفت به اسرائیل و گاز به اروپا و حذف ایران از این مسیر، تثبیت شود.
باید به نبرد فارسی زبانان جاسوس و نوکر آمریکا و اسرائیل که دو سال است برای تیشه زدن به ریشه ایران، امکانات و مجال زیادی پیدا کرده اند، رفت و این روند خائنانه را متوقف کرد. وگرنه در تاریخ خواهند نوشت جمهوری اسلامی اولین حکومت تاریخ ایران بود که بدون جنگ و فشار و تهدید خارجی و با میل و رغیب بخشی از خاک خود را به کشورهای کوتوله همسایه و نه به روس و انگلیس قلدر واگذار کرد. ثبت این ننگ موجب ریزش جدی در طرفداران جمهوری اسلامی و معرکه گیری رسانه ای بیگانه برای برهم زدن وحدت کشور در شرایط جنگی می شود که کمال مطلوب شبکه نفوذ لانه کرده در دولت پزشکیان است!
حجم وطن فروشی و خیانت به شدت افزایش یافته و باید ابعاد این جنایت برای مردم مبعوث شده که هر شب در دفاع از میهن تظاهرات می کنند، تشریح شود تا آنها رد این کنوانسیون را از مجلس مطالبه کنند!
قالیباف بعثت مردم را به خود نسبت داده سرچ کنید تا ۱۲ روز بعد از حضور مردم یک کلمه درمورد خیابان حرف نزده و بدانیم او نه فرمانده جنگ دوازده روزه و نه رمضان و نه جنگ فعلی بوده.
سروران شعام!
رییس جمهور محترم!
وقتش نیست که در مملکت اعلام وضعیت جنگی،سهمیه بندی ارزاق عمومی با قیمت متناسب با دستمزد، جلوگیری از واردات کالاهای غیر ضرور، جمع آوری کلیه ارزهای حاصل از صادرات و سایر اقداماتی که تابآوری جامعه برای دفاع از میهن را به حداکثر برساند، نمایید؟
The Transition of the Conflict to the Strategic Blinding Phase and the Expansion of the Ring of Fire Towards Jordan and Iraq — Talal Nahle
Evening Supplement | Thursday, July 9, 2026
I. The Strategy of Blinding the Adversary and Destroying Early Warning Networks in Qatar and Kuwait
The past few hours have witnessed a radical shift in the Iranian military retaliation doctrine. Operations have transitioned from striking conventional facilities to targeting control and early warning centers to blind the adversary's operations and delay the expanded American aerial assault:
1. Destruction of the SBIRS System at Al Udeid Air Base in Qatar:
The Iranian army carried out a qualitative drone strike that hit the ground station of the Space-Based Infrared System (SBIRS) at Al Udeid Base. This system, valued at over a billion dollars and considered one of the top five early warning systems globally for real-time ballistic missile tracking, had its alternative infrastructure—operating at roughly 42% capacity after the primary radar was destroyed last February—crippled. This strike came as a direct punitive measure after detecting the departure of four US spy planes from Al Udeid to participate in recent attacks deep within Iran, which Tehran deemed a complete breach of security protocols with Doha.
2. Taking Down Patriot 8.1 Radars in Kuwait:
Parallel to the Islamic Revolutionary Guard Corps' (IRGC) infrastructure strikes, the Iranian army focused its drone attacks on the central command-and-control radars of the modernized Patriot system (version 8.1) in Kuwait. Alongside destroying the alternative emergency radar, this inflicted massive logistical paralysis on the US air defense network on the southern coast, coinciding with the sound of explosions echoing in Camp Arifjan and Ali Al Salem Air Base.
II. Expanding the Ring of Fire: Pounding Muwaffaq Salti Air Base in Jordan and Base Alerts in Iraq
The theater of Iranian operations is no longer confined to the waters of the Gulf; it has expanded to draw a broad ring of fire targeting US logistical and security support platforms in the region:
1. Bombardment of Muwaffaq Salti Air Base with 10 Ballistic Missiles:
At exactly 14:20 this afternoon, the IRGC Aerospace Force executed a devastating attack using 10 precision-guided Kheibar Shekan ballistic missiles, targeting the US West Asia Command and Control Center and the Azraq Air Base (Muwaffaq Salti) in eastern Jordan, from which US fighter jets operate. Reports confirmed violent explosions striking an industrial complex within the base, prompting the US Embassy in Amman to issue an urgent warning to its citizens. This occurred amid a decisive statement by the IRGC asserting that this is an initial response, and any repetition of American adventurism will subject all remaining bases in the region to heavy fire.
2. Comprehensive Alert and Drone Strikes in Iraq:
The spark of escalation has shifted to the Iraqi arena, where warning sirens blared at the Third Tawhid Base in the capital, Baghdad, Camp Victory near the airport, and Harir Base in Erbil. Iraqi security sources confirmed that a camp belonging to Iranian Kurdish separatist forces in Erbil was hit by a precision drone strike. This was part of a preemptive operation announced by the IRGC to clear gathering points of US- and Zionist-backed groups along the borders.
1/2
الگوى پاسخ ایران به تهديدات در تنگه هرمز بايد با سرعت اصلاح شود. حالا وقت ضربه به زيرساختهاى نظامى آمريكا در امارات است؛ امنيت با پول قابل خريد و جبران نيست.
🔹بن نورتون:
خاویر میلی، رئیسجمهور لیبرتارین و دستنشانده آمریکا در آرژانتین، به تازگی برخی از افراطیترین قوانین ضد کارگری روی زمین را به تصویب رسانده است.
علاوه بر اجازه دادن به ۱۲ ساعت کار در روز، این قوانین به شرکتها اجازه میدهد به جای پول، دستمزد کارگران را با غذا و مسکن پرداخت کنند.
آرژانتین آزمایشگاهی برای سیاستهای ضد کارگریِ راست افراطی است که اولیگارشهای سرمایهداری امیدوارند در همه جا تحمیل کنند.
به همین دلیل است که والاستریت، ترامپ و بسیاری از اولیگارشهای میلیاردر آمریکایی تا این حد از میلی حمایت میکنند؛ و به همین دلیل است که دولت آمریکا دهها میلیارد دلار به آرژانتین داده تا رژیم شکستخورده او را که خود آن را «آنارکو-کاپیتالیست» مینامد، سرپا نگه دارد.
https://t.co/Z2kNTzpXIJ
🔹روجریو توماز جونیور:
«سوررئالترین و باورنکردنیترین جنبه اصلاحات قانون کار "خاویر میلی" در آرژانتین، مجاز دانستن پرداخت دستمزدها به صورت "غذا و مسکن" است. باور کردنش واقعاً سخت است زیرا این موضوع صراحتاً کنوانسیونهای سازمان بینالمللی کار (ILO) را نقض میکند. این به معنای واقعی کلمه، بازگرداندن رژیم بندگی و بردگی است که تمام دنیا آن را لغو کرده است. این خبر در [روزنامه] "لا ناسیون" منتشر شده است.»
https://t.co/bSmRwlRko4
🔻ترجمه متن عکسهای پیوست:
🔸مجلس سنای آرژانتین اصلاحات بحثبرانگیز قانون کار خود را تصویب کرد: ۱۲ ساعت کاری و کاهش حقوق در صورت بیماری. دولت میخواهد این قانون پیش از اول مارس تمام موانع قانونی را پشت سر گذاشته باشد.
🔸اصلاحات کامل کار: ماده به ماده؛ این است طرح «میلی» که در مجلس سنا تصویب شد. ۱۲ فوریه ۲۰۲۶. دستمزدها: نحوه پرداخت چگونه خواهد بود. حقوقها باید به صورت نقدی، خواه به پول ملی یا خارجی، کالا (غیرنقدی)، مسکن یا مواد غذایی پرداخت شوند.
پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها ":
https://t.co/PxvjjqBElG
متاسفانه این دولت محترم نیز مثل دولتهای قبلی بجای استفاده از ابزار قانون و کنترل نرخ بازار آزاد قاچاق، نرخ ارز رسمی را متناظر با آن افزایش داد که منجر به تحریک و جهش بازار آزاد گردید و نتیجه شد: عدم بازگشت ارزهای حاصل از صادرات غیرنفتی، تداوم شدید تورم و نارضایتی مردم.
۱/۲
از تبعات گرانسازی ارز رسمی به بهانۀ حذف رانت :
- قیمت پوشک بچه، پد بهداشتی بانوان، خمیر دندان و ... دو برابر شد.
- موج تورمی هنوز ادامه دارد.
- آیا یک میلیون تومان کالابرگ، جبران افزایش چند صدمیلیون تومانی مسکن، خودرو، لوازم خانگی و دیگر مایحتاج عمومی مردم را خواهد کرد؟!
تصمیم غلط و حکمرانی اقتصادی بد یعنی جمعی چند نفره، خودشیفته،مدعی و همهچیزدان را دور هم جمع کنیم و بدون مشورت جمعی و شنیدن نقد صاحبنظران و نتیجه سنجی و بررسی سناریوهای مختلف اجرایی، به شوک درمانی پرداخته و بعداز اجرای خونین فاز یک جراحی بسرعت اماده سلاخی الباقی اقتصاد کشور شویم
قیمت محصولات ایران خودرو بیش از ۳۰۰ میلیون تومان افزایش یافت!
با افزایش نرخ ارز رسمی توسط دولت به بهانۀ حذف رانت و دادن کالابرگ یک میلیونی، علاوه بر کالاهای وارداتی، قیمت مواد اولیه داخلی نیز افزایش یافته و تولیدکننده ناچار است برای جلوگیری از ورشکستگی، قیمت محصولات را افزایش دهد
نئولیبرالهای ما مطلقاً نه درکی از تاریخ و ژئوپلتیک دارند، نه اوضاع نهادی و نه موازنهی نیروها. برایشان همه چیز در حدّ یک تصمیم و امضای فردی است. عیناً این الگو را در سیاستگذاری داخلی هم دارند. بیتوجه به شرایط واقعی، ناگهان تصمیم به شوکدرمانی میگیرند و فاجعه میآفرینند.
آنچه مبتکرین یارانه مستقیم انرژی به دولت جناب پزشکیان قبولاندهاند، چهار سال پیش توسط همین رفقا در کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی پخت و پز شده است!
امروز اتاق باید مشخصا اعلام نماید با آن موافق است یا مخالف!
هر نوع یارانه ریالی که تخصیص دادهاند ومیدهند، چه نان،چه دارو، چه سوخت،با توجه تورم بالای ۵۰ درصد سالانه برداشتن کلاه مردم است
با هر نام و توجیه و توصیفی!
اگر صداقت دارید باید یارانه را ماه به ماه به اندازه تورم نقطهای افزایش دهید!