@iran_vatanam19@MrU0mru سودش برای منطقه توی اینه که نمیتونه به اندازه اونا نفت استخراج کنه اونا از منابع مشترک بیشتر برمیدارن ولی برای سایر کشور های دنیا خیلی فرقی نداره ایران بهشون نفت بده یا عربستان پس دغدغه اینو ندارن خطری که با وجود ج.ا تهدیدشون میکنه براشون پررنگ تره...
@iran_vatanam19@MrU0mru ج.ا مشروعیتی نداره نه مردم میخوانش نه دنیا میتونه اعتماد کنه که با بودنش دوباره سمت دیوونه بازی نره و دردسر درست نکنه... منطقیش اینه که کاملا عوض شه
بازنویسی کاملتر:
من دکتر #عبدالرضا_سودبخش هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۳۰ شهریور ماه ۱۳۸۹. شصت سالم بودم، متولد ۲۶ دی ماه ۱۳۲۸. اهل بندر انزلی در استان گیلان و ساکن تهران بودم. من دوران کودکی و تحصیل رو تو بندر انزلی گذروندم. سال ۱۳۴۶ دیپلم گرفتم و همون سال هم تو رشته پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد قبول شدم. بعد از فارغ التحصیلی برای گذروندن طرح به کرمانشاه رفتم و همونجا ازدواج کردم و ساکن شدم. حاصل این ازدواج سه پسر و یه دختر بود. من دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، رئیس بخش عفونی و پزشک متخصص بیماریهای عفونی در بیمارستان خمینی تهران و کارشناس دادگاههای پزشکی قانونی و کارشناس نظام پزشکی کشور بودم، اینا فقط تعدادی از سمتهای من در دوره خدمتم بود. من عاشق شغلم بودم، از هفت صبح تا یازده شب کار میکردم و تا جایی که میتونستم به داد مردم میرسیدم. اصولا انسانی مهربون و شوخ طبع بودم.
اعتراضات سراسری به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه ۱۳۸۸ شروع شده بود. در ادامه اعتراضات تو تیر ماه تعدادی از معترضا به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدن و چند نفرشون زیر شکنجه های شدید مامورای جنایتکار کشته شدن. مامورای امنیتی تحت نظارت «سعید مرتضوی» از من خواستن که به عنوان پزشک متخصص بیماریهای عفونی باید یه گزارش از وضعیت زندانیای سیاسی که کشته شدن بنویسم و بگم اونا از بیماری مننژیت از بین رفتن. من قبول نکردم و گفتم باید زندانیا رو ببینم. بعد از معاینه و انجام آزمایشات روی زندانیا تو اوین و کهریزک متوجه شدم کسانی که به عفونت ادراری دچار شدن بهشون تجاوز شده و فوت شده ها زیر شکنجه کشته شدن نه بر اثر مننژیت!
من دومین پزشکی بودم که پام به پرونده کهریزک باز شده بود، قبلا این ماجرا برای دکتر #رامین_پوراندرجانی به عنوان پزشک وظیفه کهریزک عینا اتفاق افتاده بود و «سعید مرتضوی» دادستان تهران اونو تحت فشار گذاشته بود تا علت کشته شدن تعدادی از بازداشت شده ها رو به جای شرایط کشنده از جمله مکان نامناسب، ضعف امور بهداشتی، تغذیه غیر مناسب، گرما و فقدان کولر و در نتیجه ضرب و شتم و بی توجهی مأمورا به وضعیت زندانیا و شکنجه های وحشتناک، به عنوان مرگ در اثر مننژیت عنوان کنه! رامین که مدارک زیادی از جنایات کهریزک داشت زیر بار نرفت و مامورای امنیتی عاقبت اونو تو محل کارش کشتن.
من که شاهد جنایتای رژیم تو اوین و کهریزک بودم دایم تحت فشار نیروهای امنیتی قرار داشتم و در این مورد با پسر بزرگم بهرنگ و پسر کوچکم دامون که تو آمریکا زندگی میکرد صحبت میکردم. از آزار جنسی و شکنجه های کهریزک بهشون میگفتم، حتی از شدت ناراحتی براشون تعریف کردم که مزدورا تو کهریزک به یه جوون ۱۸ ساله آنقدر تجاوز کردن که کشته شد…
خیلی استرس داشتم و تصمیم گرفتم برای مدتی از فضای کهریزک دور باشم و برای دیدن دامون به آمریکا سفر کنم. وقتی تلفنی حرف میزدیم ازم خواست بیشتر از یکماه پیشش بمونم ولی بهش گفتم که نمیتونم چون الان وضعیت طوریه که دنبال بهانه هستن و من یه روز هم نمیتونم بیشتر بمونم، البته حدس میزدم تلفنم کنترل باشه. دامون گفت وضعیت رو دنبال میکنم و میدونم، گفتم «نه! نمیدونی!» و چند بار این دو کلمه رو تکرار کردم چون یه چیزایی میدونستم، دامون گفت باشه وقتی اومدی بیشتر صحبت میکنیم. برای پنج صبح چهارشنبه ۳۱ شهریور ۸۹ بلیط به مقصد واشنگتن آمریکا خریدم و دامون هم چشم انتظار بود که بزودی همدیگه رو ببینیم.
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۹بود، حدود ساعت ۹ شب از مطبم تو بلوار کشاورز روبه روی بیمارستان لاله خارج شدم که سوار ماشینم بشم، ۲ موتورسوار و یه تاکسی که اونجا کشیک میدادن راه رو بر من بستن و وقتی در حال سوار شدن به ماشینم بودم قبل از باز کردن در، یه تاکسی تو فاصله بسیار کم در موازات ماشینم قرار گرفت، طوری که راه فرار رو بر من بست، همون موقع دو موتور با چهار سرنشین دو نفر در جلو و دو نفر در عقب به من نزدیک شدن و شروع به تیراندازی کردن، شلیک موتور جلویی به در ماشینم برخورد کرد، اما شلیک موتور عقبی به پهلوی من اصابت کرد و من غرق در خون افتادم کف خیابون و در دم کشته شدم…اسلحه مزدورا صدا خفه کن داشت و بعد از کشتن من در خلاف جهت بلوار کشاورز از صحنه قتل فرار کردن.
در کمتر از ۱۰ دقیقه بعد از تیراندازی تعداد زیادی از مأمورا تو محل حادثه حاضر شدن و از تمام صحنه ها فیلمبرداری کردن ولی هیچوقت اطلاعاتی از فیلما به خانوادم داده نشد! بعد از انتقال جسدم به پزشکی قانونی مطبم پلمپ شد، مامورا اجازه دسترسی به مدارک و وسایلم رو به خانوادم ندادن، حتی حلقه ازدواجم ناپدید شد. مرمی های گلوله که امکان شناسایی نوع اسلحه را می داد هم ناپدید شدن، خانوادم شدیدا تحت فشار نیروهای امنیتی بودن تا در مورد قتل اطلاع رسانی👇🏼👇🏼👇🏼