آقای قیاسی، ما از اولم میدونستیم شمایی که دکترای مادرجندگیتونو از دانشگاه رامبد جوان گرفتی سر و تهتو بزنن روضهخونی.
۴۰ هزار نفر از همونایی که تورو حمایت کردن آوردنت بالا الان زیر خاکن و تو حتی یک کلمه ازشون حرف نزدی.
#جاویدشاه
وسط اینهمه بیشرفی، حیفه از شرافت #محسن_یگانه حرف نزنیم!
خوانندهای که چندین ساله توی اوجه، بهترین کیفیت رو به مخاطبش ارائه میده و همیشه کنسرتهاش توی همون ساعات اول سولداوت میشد، طرف مردم رو گرفت و قید درآمدهای نجومی و اموالش رو زد🤍
وقتی شما نبودید:
• محسن چاووشی آهنگ «حسبی الله» داد، گفت حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایصش را برطرف کند، لاریجانی هم از او تشکر کرد و چند وقت بعد شد چهره هنر انقلاب.
• علی زند وکیلی، بنیامین و علی قمصری روی پل و راهآهن و نیروگاه برق ضجه میزدند.
• محسن نامجو به همهمان گفت وطنفروش.
• علی عظیمی گفت شما روسیاه تاریخید.
• ایرج طهماسب به دیاسپورا گفت برای خوشبختی به خارج رفتند، بعد فهمیدند خوشبختی را در خانه کودکیشان جا گذاشتهاند.
• کینگ رام خون پدرش را فروخت و برای حکومت کنسرت برگزار کرد.
• صدف بیوتی به مردم گفت شما مثل مجاهدین هستید.
• سهیل مستجابیان هم توی کلوزفرند به مردم فحش داد که بعدش لو رفت.
• بهزاد فراهانی گفت ما بیضه داشتیم شاهو کشیدیم پایین، شما هم اگه دارید انقلاب کنید.
• حسین رزاق توی کلابهاوس نقش نماینده دادستان جمهوری اسلامی را گرفته بود و برای بازداشتشدهها کیفرخواست اعدام صادر میکرد.
وای مرسیییی
مرسی از اینکه بعد ۱۰۰ روز نت مارو میخواید وصل کنید
مرسییییییی
مرسی جمهوری اسلامی
مرسی آقای مجتبی خامنه ای
مرسی دکتر پزشکیان
مادر همتونو گاییدم خارکسه های آشغال گوشت 😍😍😍❤️❤️❤️❤️
زمینِ چمن برای تیم ملی در بازیهای جامجهانی ۲۰۰۶، محل رویارویی دایی و کریمی بود؛ این تقابل به جایی رسید که یکی برای خراب کردن، یا عصبانی کردن دیگری، تعمدا فرصتسوزی میکرد؛ دودِ این کشمکش و دعوای درونی اما به چشم ملت ایران رفت که با هزار امید و آرزو، به تماشای بازی بهترین تیم فوتبالِ پسا۵۷ خود نشسته بود.
خاطرهانگیزترین قاب از آن دوران اما لگد زدن کریمی به ساک پزشکی کنار زمین، پس از تعویض در میانهی بازی با پرتغال بود؛ برداشت عمومی این بود که این اقدام کریمی، نه لگد زدن به یک ساک پزشکی، که حمله به مافیای پرنفوذ علی دایی در تیم ملی آن دوران بود که کریمی را بابت ناهمراهی با کاپیتان، و بیاحترامی به دایی تنبیه میکرد، و از این جهت این حرکت مورد تایید و حمایت ملت بود.
۲۰ سال پس از آن روزها، امروز علی کریمی باری دیگر به ساکی لگد میزند؛ این ساک اما چمدان پزشکی نیست! محتوای این ساک امید و آرزوی ملتی برای رهایی است. در زمین بازی هر اتفاقی که افتاده باشد، حق با کریمی باشد یا نباشد، ملت ما شادابی و حوصلهی سال ۲۰۰۶ را ندارد، این ملت خسته است، داغدیده است، زخمی است، دردمند است و بیتحمل.
در ساکی که کریمی با حمایتِ پیوسته از افرادی بدنام، بدسابقه، امنیتی و صادراتی برای مقابله با حلقهی حامی شاهین نجفی بدان لگد میزند، دیگر شیشههای مرفین و لوازم پزشکی نیست، تنِ بیجان هزارانتن از بهترین فرزندان ایران در آن قرار دارد؛ ۸ مقدس اگر همین حالا و همینجا کنار بکشد، میتواند خود را حجازیوار گلبرگ مغرور بخواند، ادامهی این مسیر اما جادوگر را برای ابد طلسم میکند.
تلاش نگارنده این بود که با احترام به جایگاه کریمی، برجستهکردن نادانها توسط او را اشتباهی مقطعی و از سر عصبانیت بداند، انتظار نداشتم که کریمی با سابقه و ماهیت افراد آشنایی داشته باشد، اما پس از اعتراض گسترده ملت و هشدار دادن به او درباره مزدورانی صادراتی، این حمایت و همراهی دیگر از سر ناآگاهی نیست.
این لجبازی اما در زمین فوتبال رخ نمیدهد که نتیجهاش باخت در یک مسابقه باشد، اصرار بر اشتباه در میدانِ نبرد بر سر زندگی، میتواند به فاجعه ختم شود؛ نگارنده که تمام عمر طرفدار پروپاقرص کریمی بوده، و حتی در همین بحث پیشآمده نیز او را قضاوت نکرده، پافشاری کریمی بر ادامهی این روند را بسان یک خودکشی اجتماعی-سیاسی برای او میداند.
«سلطان» در برابر «شاه» اقبالی برای پیروزی نخواهد داشت، اگر فرد دلسوزی به کریمی دسترسی دارد، برای حفاظت از او در برابر رفتارهای مخرب خودش، از حضور او در فضای مجازی و ادامهی فعالیتش ممانعت کند، هرچند که ادامهی حمایت از نادانها، ابعاد مساله را از اختلافنظر و بحث سیاسی، به ماجرایی امنیتی تغییر میدهد.