امروز یکی از دردناکترین صحنههای عمرم رو دیدم.
جلوی در ورودی بیمارستان کودکان خمینی، پدری رو دیدم که بچه کوچیکش رو بغل کرده بود و از بیمارستان بیرون میاومد. بچه میخندید اما پدرش، پرونده پزشکی رو جلوی صورتش گرفته بود، نه برای آفتاب فقط برای اینکه بچهاش اشکهای پدر رو نبینه.
@vahidfarid سلام اقا وحید عزیز
خیلی مچکرم از زحمت هایی ک میکشین .
یه سوال من هر طوری که کد رو وارد ادیتور میکنم و save and deploy میکنم ولی کد اجرا نمیشه و کد اولیه ادیتور رو فقط اجرا میکنه .جساراتا شما میدونید مشکل چیه؟