امیدوارم حال همهتون خوب باشه. اول از همه بگم که واقعا دوست دارم به کسی برنخوره؛ چون این صحبتام صرفا از روی دلسوزی و کاملا بیمنظوره. راستش مدتیه توی دایرکت با حجم عجیبی از سوالات مواجه میشم که همهشون یه وجه مشترک دارن، اینکه؛ منبعش چیه، سورس اصلی رو از کجا پیدا کنم یا چه آموزشهایی رو ببینم. وقتی دقیقتر به این جریان نگاه میکنم، حس میکنم این اصرار بیش از حد برای پیدا کردن یه منبعِ بینقص و جادویی، بیشتر از اینکه از شوق یادگیری باشه، از یه جور انفعال و ترس از شروع کردن میاد؛ انگار ناخودآگاه منتظریم یکی بیاد همهچیز رو لقمۀ آماده کنه و بذاره دهنمون تا ما حرکت کنیم.
باور کنید داستان اصلا اینقدرها پیچیده و فضایی نیست. اگه فقط و فقط به اون ایدهای که توی ذهنتونه جامه عمل بپوشونید و دستبهکار بشید، با همون اولین سرچهای ساده توی گوگل به چیزای خیلی خیلی خوبی میرسید. جادوی واقعی وقتی اتفاق میافته که مسیر شروع شه، چون وقتی از لاک انفعال دربیاید، زنجیرهای از اتفاقات قشنگ شروع میشه. مثلا با هر یه کتابی که میخونید یا هر مقالهای که باز میکنید، حداقل با سه تا منبع جدید آشنا میشید که نویسنده ازشون الهام گرفته، بهشون ارجاع داده یا نقدشون کرده. از طرفی توی این فرآیند با مفاهیم و مباحثی روبهرو میشید که روز اول اصلا روحتون هم از وجودشون خبر نداشت و دقیقا همین جرقههای ناگهانی و آشناییهای غیرمنتظره هستن که زمینهساز خیلی از موفقیتهای بزرگتون میشن.
بذارید یه مثال ملموس از تجربهی خودم براتون بزنم تا ببینید این فرمول چطوری کار میکنه. یادمه اوایلی که داشتم پرایساکشن یاد میگرفتم، اصلا نمیدونستم چیزی به اسم دیتای لول دو وجود خارجی داره، اما متوقف نشدم، همون پرایساکشن رو چسبیدم و رفتم جلو. زمان که گذشت و وارد دنیای اردرفلو شدم، انگار خود مسیر داشت دستم رو میگرفت و درهای جدیدی رو برام باز میکرد. وسط کار یهو به خودم اومدم و دیدم دارم فقط یه دیتای یکطرفه رو بررسی میکنم و همینجا بود که سوالات جدید توی ذهنم متولد شد؛ اینکه خب اگه اگرسیوها دارن این کار رو میکنن، پسیوها کجان؟ چطور میتونم رفتار اونا رو تحلیل کنم؟ کورولیشنهای بین بازاری چه تاثیری روی مارکت دارن؟ یا اصلا میتونم رفتار مارکتمیکرها رو هم زیر ذرهبین ببرم؟ بخدا قسم اون اوایلی که اردرفلو کار میکردم، اگه خودم میدونستم گاما اکسپوژر چیه!
اما چون حرکت کردم، خود مسیر قدم به قدم راههای جدید و منابع دستاول رو بهم نشون داد.
کلید قفل شما دست خودتونه و برای شروع، نیازی به نقشۀ گنج کامل و بینقص ندارید، فقط کافیه قطبنما رو بردارید و بزنید به جاده. بجای اینکه مدام منتظر باشید یه نفر دیگه بیاد مسیر رو براتون اتوبان کنه، خودتون آستینها رو بالا بزنید و شروع کنید چون وقتی حرکت کنید، جاده خودش باهاتون حرف میزنه و راه رو نشونتون میده.
@Cenobar رضا چقدر خودت رشد و پیشرفت کردی و روی ذهنیت برنده داشتن کار کردی. از تک تک کلمات و جملههات معلومه.
آدم یا در حال یاد گرفتن و رشد کردنه یا در حال مردن. هیچ حالت دیگهای وجود نداره.
دمت گرم😍
ممنون که وقت میذاری و این پستهای خفنرو میذاری 🙏
پژوهشی از دانشگاه توکیو که هفته سوم اکتبر در نشریه «مرزهای علوم اعصاب رفتاری» منتشر شد، نشان میدهد تماس با گربهها میتواند همان مسیرهای عصبی مرتبط با اعتیاد را در مغز انسان فعال کند.
دانشمندان دریافتند نوازش گربه باعث افزایش ضربان قلب، ترشح دوپامین و اکسیتوسین و همزمان کاهش فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک میشود؛ واکنشی مشابه پیوند عاطفی مادر و نوزاد.
سرپرست این تحقیق گفت وقتی گربه خود آغازگر تماس است، «تاثیر هورمونی آن چند برابر میشود». او افزود رفتار متناقض گربهها، گاه محبتآمیز و گاه بیاعتنا، دقیقا با الگویی که در روانشناسی به نام پاداش ناپیوسته شناخته میشود، همخوان است؛ همان سازوکار قدرتمند ایجاد وابستگی.
به گفته پژوهشگران، فرکانس خرخر گربهها (۲۵ تا ۱۵۰ هرتز) در محدودهای است که در فیزیوتراپی برای کاهش اضطراب و ترمیم بدن استفاده میشود و همین میتواند توضیحی برای اثر آرامبخش و اعتیادآور حضور آنها باشد.
طی هزاران سال، گربهها آموختهاند با تحریک سیستم پاداش مغز انسان، غریزه مراقبت و محبت او را فعال نگه دارند، رابطهای زیستی که امروز به نوعی وابستگی دوطرفه تبدیل شده است.