سالها پیش، یه زیستشناس به نام "گری آلت" که روی خرسهای سیاه پنسیلوانیا کار میکرد، با یه مشکل همیشگی روبهرو بود. هر سال تعدادی تولهخرس یتیم میشدن؛ یعنی مادرشون تو تصادف، شکار یا حوادث دیگه از بین میرفت و این تولهها معمولاً یا توسط انسان شکار میشدن، یا از بین میرفتن.
#روزنوشت
بعد از ظهر، دکتر زنگ زده که برای ۱۳ ـُم ماه جولای (حدود یک ماه بعد) بعد بهم وقت بده برای عیادت (همون ویزیت). تعجب کردم که چرا خودش زنگ زده. چون معمولا منشی زنگ میزنه.
گفت امروز خودش زنگ زده که باهام صحبت کنه و بگه الگوی فلان چیز خونت طبیعی نیست.
یه سنسوری رو بعد از عملهای جراحی بهم وصل کردند، روی گوشیم هم یه اپلیکیشن ریختن، گوشی رو با بلوتوث به سنسور توی بدن وصل کردن، توی اپ هم رجیستر کردن و کد دکتر رو هم توی اپ زدن. حالا اطلاعات سنسور توی خونم با بلوتوث میآد تو گوشی، با اینترنت گوشی و لحظهای هم میره برای دکتر و اون میتونه ببینه و حتی آلارم یا اخطارهای مهم رو براش Notification میشه. که فکر کنم امروز شده بود و زنگ زد.
بهش گفتم که مشکلی نیست و امروز صبح یادم رفت قرصهای صبح رو بخورم و متوجه شدم کمی بالا رفته.
دکتر بابت همین، خودش زنگ زده بود که ببینه ماجرا چیه و نگران شده بود.درباره این بالا رفتن هشدار داد و پرسید که چرا و چی شد و مگه نگفته بودم نباید به هیچ وجه عصبی بشی و آرامش رو باید حفظ کنی و ... من هم گفتم ماجرا این بوده. خیالش نسبتا راحت شد و گفت بیشتر مواظب باش و یادت نره.
اون وسط من یه اشاره هم کردم که نزدیک محل جراحی یه کم حس میکنم رنگش تیره شده باشه. گفت باید حتما امروز ببینمت. گفتم امروز تا شب درگیرم و نمیتونم.
گفت فردا؟ گفتم از ۹ صبح جلسهام.
گفت: لازمه من تو رو ببینم ویزیت کنم مطمئن بشم. میتونی فردا صبح ساعت ۸ بیایی؟
عرض کردم: چشم.
یادآور میشود بیمارستان دولتی است و ایشان هم دکتر متخصص داخلی و در بیمارستان دولتی هستند و ساعت کارشان هم از ۹ صبح است. معمولا هشت و نیم میآیند سر کار. بعد از چند جراحی و بستری در بیمارستانهای متعدد از تورنتو تا نورثیورک و برامپتون تا حدی با روالهای پزشکی آشنا هستم.
تازه، این دکتر، آن دکتر اصلی جراحی خودم یا دکتر خانواده نیست، دکتر متخصص داخلی است که برای مراقبتهای بعد از عمل تعیین شده است و بعد از جراحی، من در لیست بیماران ایشان هم (علاوه بر پزشک خانواده و دکتر خودم و بیمارستان محل جراحی آخر و بیمارستان وسترن تورنتو عمل قبلی و بیمارستان ژنرال تورنتو که بیمارستان پذیرش اولم بوده) اضافه شدهام.
همه اینها هم مسیر پیگری و ارائه خدمات خودشان را دارند.
اینهمه من جراحی و شکستگی دست و ماجراهای بعد از آن را داشتم، تا الان حتی یک سنت هم در طول این سه سال نگرفتهاند. سه بار جراحی، بستریهای متعدد، مراجعات مکرر به اورژانس، انواع آزمایشات و عکسها، چند بار CT اسکن و عکس و سونو و غیره (بجز کلونوسکوپی!) داشتم.
بیش از ۳۰ بار (هر روز) تعویض پانسمان بعد از جراحی چند ماه اخیر داشتم. به خاطر عفونت خون و باز بودن محل جراحی برای خروج عفونت داخلی و ... هر روز باید میرفتم برای شستشوی داخل بدن (!!!!) و پانسمان مجدد...
کلی هم چیزهای دیگر مثل همین سنسور که شنیدم ۱۲۰۰ یا ۱۴۰۰ دلار قیمت دارد و ... دادهاند. طبیعتا همه این کارها را هم دکترها و متخصصین و پرستاران و ... انجام دادهاند. یعنی هم هزینه منابع انسانی متخصص دارد هم محصولات تخصصی و پزشکی و معمولا گران.
البته پول دارو را بیمه من پوشش نمیدهد. در مجموع کمتر از ۵۰۰ دلار در ۳ سال پول قرص و دارو دادهام. برای مقایسه: قبل از عمل جراحی در کانادا یک شب در استرالیا بستری بودم شد ۸۵۰ دلار (که همین را هم دولت کانادا به عنوان Tax Return به من برگرداند!!!).
برای مقایسه: یک عمل جراحی کوچک حنجره در ایران داشتم در آبان ۹۸ که بیمارستان نیایش (همان که سعادت آباد است) ۸۰ میلیون فاکتور کرد با تخفیف و آشنا و اینها شد ۷۰ میلیون تومان که با دلار ۱۴ هزار تومن آن سال، حدود ۶ هزار دلار میشد. البته آنجا عمل نکردم و دکترم را عوض کردم و دکترم برد مرا بیمارستان دولتی عمل کرد و اتفاقا تمیز هم بود و دکتر هم محشر بود. فکر کنم هزینههای مختلف و دارو و اینها مجموعا شد حدود ۶ میلیون تومان. حدود ۵۰۰ دلار. برای مقایسه گفتم که ایران هم خدمات پزشکی چه خصوصی و دولتی خوب هستند.
حالا همه اینها به کنار... دکتر هم نگم، چه دکتری. صبور و با حوصله.
قشنگ به حرف آدم گوش میکند. آن هم من، که انگلیسی، حالا یک آیلتسی هم ۶ میانگین گرفتیم، ولی به همه گفتیم اون ۷.۵ مکالمه رو لطف کردن بهم دادن خودم خودم رو ۴ بیشتر نمیبینم. از نظر خودم، الان، آی ام ا تیبل رو تازه پاس کردم و به خاطر همین هم توی صحبت به تته پته میافتم.
فکر کن به من، با این لهجه و تلفظ، با صبر و حوصله گوش میکنه. یه وقتهایی اگه قطعم بکنه هم برای اینه که روی کامپیوترش یه چیزهایی رو نشونم بده که مطمئن بشه حرف من رو یا مشکلم رو درست فهمیده. بعد هم یک ساعت که دروغه، ولی هر بار رفتم کمتر از نیم ساعت، چهل دقیقه توضیح نداده. همه چیز رو حتی دو بار توضیح میده. حتی کاغذ و خودکار میآره میگه میخوای یادداشت کنی؟
این هم بجز یه سری پرینت که نکات و جزئیات مراقبت از دکتر و تلفن و ایمیل دکتر برای ارتباط مستقیم و ... همه رو بهت میدن.
قشنگ برای آدم توضیح میده. گاهی شوخی میکند. گاهی جدی میشه. اصلا یه چیزی. دکتر نگو، انگاری، مثلاً، معلم، راهنما، یه جور کوچ سلامت، اصلا عین یه رفیق با آدم حرف میزنه.
خلاصه که فردا صبح میروم بیمارستان دکترم را ببینم. قدیمها از بیمارستان میترسیدم. احساس میکردم انرژی منفی میدهد. ولی حالا بیمارستان را خیلی دوست دارم و اتفاقا خیلی هم انرژی مثبت میگیرم.
حالا شاید روزی حوصله کردم ماجرای دکتر اسرائیلی و بیمارستان برمپتون را هم نوشتم. ماجرای همین عملهای جراحی و اتفاقاتی که پیش آمد.
ولی حالا نه تنها دیگر از بیمارستان نمیترسم، که با خیال راحت و با لبخند و با آرامش و اطمینان به اینکه اگر نبودند، من الان نبودم، به بیمارستان میروم.
خدا را شکر. هنوز زنده هستیم و تا زنده هستیم، باید ادامه داد.
بریم که باید بترکونیم.
پینوشت: اینجا هم Private Number به ادم زنگ میزند. ولی این Private Number از آنهایی نیست که ما از آنها فرار کردیم! اینجا دکتر و روانپزشک و تراپیست و ... با پرایوت نامبر زنگ میزنند که حریم خصوصی آنها حفظ شود. اصلا ترس ندارد اینجا Priate Number
پ.ن۲: اگر نمیدانید Private Number در ایران چیست، همین حالا خدا را شکر کنید و امیدوار باشید هیچوقت به شما زنگ نزنند، در ایران.
پ.ن.۳: البته یادمان باشد که خدمات پزشکی اینجا مفت نیست. یادمان باشد که اینجا مالیات خیلی سنگین و کمرشکن و چند ده هزار دلاری است. در واقع بخش مهمی از چندرغاز درآمد ما تقدیم دولت میشود به عنوان مالیات. یک ۱۳ درصد ارزش افزوده دائمی و سه ماهه داریم میدهیم. مالیات ۲۵ درصدی سالیانه شرکت هست. تازه مالیات روی حقوق شخصی خودمان هم هست. عدد قابل توجهی است که سالانه پرداخت میشود تا این خدمات اراپه شود.
@kaukavat@ehtemalatt حرف شما متین و درسته ، البته من هم صرفا یک خوانندهی عام هستم و بعنوان مطالعه غیرتخصصی لذت کسبشده از کتاب و آشنایی با آثار فاخر تاریخ برام کافی هستن
@viliyan32 میگه کوانتومیه(پس از جایگیری ماده شیمیایی ، الکترون تونل میزنه اگه اون ماده شیمیایی میزان مشخص انرژی داشته باشه که این هست که منجر به تشخیص اون بو میشه) چرا که مدل کلاسیک مولکول های مشابه با بوهای خیلی متفاوت و مولکول های کاملا متفاوت با بوهای مشابه رو توجیه نمیکنه
@viliyan32 نه نه :) یکم پیچیده تره . البته صرفا تئوریه ، ولی چیزی که من فهمیدم اینه که به جای مثال کلاسیک ( قفل و کلید،یه ماده شیمیایی باعث زنجیره واکنش خاصی میشه که مغز ما اون رو تشخیص بده ولی تعداد بوهای قابل درک خیلی بیشتر از جایگاه های مخصوصشونه) ->