این جمله که «هیچوقت برای شروع دیر نیست»
بیشتر شبیه دلخوشیِ آدمهاست تا حقیقت.
واقعیت اینه که هر چیزی یه زمانی داره؛
بعضی فرصتها اگه از دست برن،
دیگه تکرار نمیشن و ما هرگز دوباره به این زمان
برنمیگردیم.
خواندم که مصرف الکل و سیگار در کشورهای غربی با درآمد بالا، به ویژه در نسلهای هزاره و Z، کاهش قابل توجهی دارد. البته که مربوط به افزایش آگاهی از مضرات اینهاست، ولی این مضرها، قرنها بهانه آدمها برای «معاشرت» بودند. شاید آدمهای امروز دیگر معاشرت و بهانههایش را نمیخواهند.
از بعضی سوتی هاش بگذریم/بین سلبریتی ها هیچ کس مثل علی کریمی تمام بود ونبودش رو بخاطر مخالفت با ج ا از دست نداد..خیلی راحت میتونست یکی بشه مثل دایی و غفوری که با یکی به نعل و یکی به میخ زدن هم سرمایه اش رو حفظ کنه هم محبوبیتش رو بین اکثر اقشار.ولی اون روح عاصیش نداشت که وسط بمونه
درحالی میلیونها نفر بخاطر گرفتن مجوز از سپاه به شروین حاجیپور حمله میکنند که انگار چه گُلی بر سر مهدی یراحی که پای حرفاش ایستاد زدند؟! حتی حاضر نشدند یوتیوبش را یک دَهمِ کانالِ عشق اَبدی فالو کنند!
هنرمند دو دو تا چهار تا میکند؛ به حسابِ معرفتِ مردم همان کشور.
@agha_rashti2 به صورت کلی افراد را از وضع ظاهر و نحوه لباس پوشیدن اینها قضاوت کنید، در موارد بسیاری جواب میدهد. مگر خلافش ثابت شود. اینی هم که میگویند از ظاهر افراد را قضاوت نکنید صرفا حرفی ایده آلیستی است. قضاوت از روی ظاهر یک فیلتر اولیه خوب است و شاید جنبه های فرگشتی امنیتی هم داشته باشد.
روزایی که اخبار کمتر میشن، مردم افسرده ترند.
به وضوح دیدم که هر روزی اخبار بیشتر بوده آدما امیدوار تر بودند.
همه منتظر خبرند اینقدر که از بلاتکلیفی فشار روانی بهشون میاد.
اگر با مافیای سگهای بیصاحب و پناهگاه آشنایی ندارید این متن رو که بارها منتشر کردیم بخونید:
«سال ۱۳۸۷ یه قانون نوشتن که از اونروز به بعد قرار شد برای سگهای بیسرپرست پناهگاه راه بندازن و سگها رو با خفتگیر، دارت و تفنگ بیهوشی زندهگیری کنن. ببرن تو پناهگاهها. کمی رسیدگی کنن، سالمترها رو عقیم و بعد براشون سرپرست پیدا کنن. سگهای مریض هم یوتانایز (مرگ آسان) کنن. از این تاریخ میرشکارها کنار گذاشته شدن و کار به دست پیمانکارها افتاد. همهی قسمتهای دستورالعمل تقریبا اجرا میشه به جز اون بخش آخر، چرا؟ چون یوتانایز یعنی سگِ کمتر! سگِ کمتر هم یعنی آجرشدن نون پیمانکار. یه کاسبی راه افتاد که هر چی سگ بیشتر، نونش هم چربتر. یواشیواش یه عده افتادن به ساخت قفس و طویله و اسمش رو هم گذاشتن پناهگاه! سگهای بدبخت رو میگیرن، از هر ۱۰۰ تا ۴ تاشون رو عقیم میکنن و دوباره تو بیابون آزاد میکنن؛ چند وقت بعد دوباره میگیرن تا صورت وضعیت بدن! و روز از نو، روزی از نو! یه نوندونی چرپ جور شده. سگهای هر منطقه، مثل گداهای سر چهارراه، حسابوکتاب و صاحب خودشون رو دارن. حتی از همدیگه سگ میدزدن. کار به تولهکشی کشیده. و در این شغل، هر چی سگ بیشتر، اوضاع بهتر. این همه سگ غذا هم میخوان. زرنگترها پناهگاهشون رو نزدیک مراکز دفن پسماند میزنن. اونجا پر از غذاست (البته از نوع فاسدش). شماره حساب هم میدن و مردمِ ازهمهجا بیخبر براشون پول واریز میکنن! رقابت سر سگها بالا گرفته. یه عده گردنکلفت شدن و مافیا شکل گرفته. با شعار «حیوان دوستی» شروع کردن به وانتوانت غذا دادن به سگهای نگونبخت بیابون؛ سگها هم که شکمشون سیر شد، تا تونستن زاییدن! توله پشت توله. جمعیت تو این چند سال ترکید و به بالای ۳میلیون رسیدن. متاسفانه یک جنبش عظیم غذارسانی به سگهای ولگرد و بیسرپرست راه افتاده. ما با یک لشکر طرفیم! آمار سگگزیدگی از ۲۰۰هزارتا در سال گذشته. غذارسانی به حیوانات ولگرد در ایران به یک فرقه و ایدئولوژی تبدیل شده. جهالتی مدرن که علاوه بر زیستشناسان حفاظت، نیاز به ورود روانشناسان و متخصصان آسیبهای اجتماعی و حتی کارشناسان جرایم سازمانیافته و افراد آشنا به ویژگیهای شخصیتی بزهکاران به این چالشه. ماجرای سگهای بیسرپرست ماجرای حیوانی اهلیست که به آفت و گونه مهاجم تبدیل شده. گونههای مهاجم به ویژه سگهای ولگرد و بیسرپرست یک معضل جهانی و سومین دلیل انقراض حیات وحش در جهان بشمار میان. مقصر اصلی این وضعیت هم مردم نیستن، مسئولینی هستند که بهجای حمایت از افرادی که سرپرست سگها هستند، باهاشون میجنگه.»
خیلی وقته که زندگی برای من به معنی «زندگی» نیست، فقط بقاست. مکالماتم با مردم سرسری و بدون عمقن، خاطرات چه خوب و چه بد بعد از یه مدتی از ذهنم پاک میشن، علاقهام به هیچ چیزی اونقدر دیوانهوار نیست، از کسی یا چیزی عکس نمیگیرم، زیر جملههای جالب کتابا خط نمیکشم و چاییم باز یخ کرد.