زدم تو سر و کله خودم. تمام وجودم به لرزه افتاد. ضربان قلبم بالا رفت. گر گرفتم. لبخندم کش اومد تا ته. بعد فهمیدم هومن ندارم. اشک توی چشمام جمع شد. سرم درد گرفت. قلبم سوخت. خنده از لبهام محو شد. زندگیم تیره و تار شد. به پایان خودم رسیدم. دیگه جونی برای ادامه ندارم. هومن ندارم.💔