بابک فقط قهرمان انقلاب شیر و خورشید نیست.
قهرمان سال ۱۴۰۱ هم هست. تمام اون شب ها همبه خیابون رفته بود، ساچمه خورده بود.
از ساچمه های ۱۴۰۱، هنوز تو بدنش به یادگار داشت.
۱۵ دی ۱۴۰۴ باز هم ساچمه خورده ولی باز هم به خیابون برگشت که ۱۸ دی ۱۴۰۴ به سرش شلیک کردن و کشته شد.
برادرم بابک، از قهرمانهای دیرینه ی وطن بود و هست.
ای کاش بتونم اونطور که باید اسمش رو فریاد بزنم.
ولی تنها نمیتونم و رو کمک شما هم حساب میکنم.
لطفا برادرم، بابک رو فراموش نکنید. اسمش رو فریاد بزنید.
#بابک_صادقی_محسنی
#۱۸_۱۹_دی_ایران
#انقلاب_شیروخورشید
خیلی بامزه است. همه حرفهاش مجهوله. یک عده ای اومدن فلان کار رو بکنند یک عده ای جلوش رو گرفتن. یعنی فکر کنید این ویدیو رو ۲۰ سال دیگه ببینی مطلقا نمیتونی بفهمی اصلا موضوع چیه. چکیده اصلاح طلبی همینه. یه جوری حرف بزنی که بعدا بتونی کلا بزنی زیرش از طرفی خایه مالهاتم بتونند ازش تفسیرهای شجاعانه بکنند.
۸ ماه شکنجه شد
حکم اعدام گرفت
تا پای چوبهی دار رفت
از ترس سکته کرد
خواهرش دعا کرد از بیمارستان بر��گرده
تا به هوش اومد انتقالش دادن زندان
حالا حتما آنقدر خوب شده که دوباره آمادهی طناب دار باشه
پروندهی #علیرضا_سپاهی به اجرای احکام ارسال شد
به هر زبونی بلدی بنویس چه بر سر این بچه اومد
امشب۲۲۶ شب ک از ۱۸دیماه میگذره
از شبی که ساعت۸:۴۵یکی گوشی سهندجواب داد و گفت تیر خورده ،تیر خورده ،بیمارستانه…
از کوچه ها رفتم ک سریعتر خودمو ب سهند برسونم توی کوچه ها خون ریخته بود ادمای زخمی بود ترسیده بودم انگار داشتم کابوس میدیدم
فقط میدویدم و جیغ میزدم
همش میگفتم خدایاااااا ب دستش خورده باشه به پاش خورده باشه
گاز اشک اور نفسم بند اورده بود
چشمام میسوخت
ب بیمارستان رسیدم،ب سختی گذاشتن برم داخل
رسیدم اورژانس
دنبال سهند میگشتم توی اتاقا
چشام تار میدید
سهند پیدا کردم سرتا پا خونی بود
محکم کوبیدم تو صورتم و داد میزدم
بهم گفتن حالش خو��ه و از اتاق بیرونم کردن
دلم آروم نمیگرفت دوباره رفتم داخل صداش زدم
تکونش دادم
بغلش کردم
بوسش کردم
بدنش هنوز گرم بود
چشماش نیم باز بود
به پرستار گفتم چرا هیچکاری نمیکنی؟پس چرا بهش رسیدگی نمیکنی؟؟
دستاش اورد بالا با گریه بهم گفت تموم کرده…
چرا اون لحظه نمردم
چرا وقتی عزیزمو ��ونین دیدم نمردم
چرا دارم هنوز نفس میکشم وقتی مادر پدریو دیدم ک بالای سر جگرگوششون زار میزنن،چرا نمردم وقتی صداییی سهیل میشنیدم ک داد میزد من دیگ داداش ندارم من دیگ داداش ندارم💔
تحمل این درد از توان من خارجه،من همچیو دیدم ولی انکار میکنم نمیخوام بپذیرم نمیخوام قبول کنم سهندرو اینجوری از دست دادیم،کاش همه ای این۲۲۶شب کابوس باشه و کاش این کابوس تموم بشه و سهند برگرده
دوباره سهند ببینم
ب زندگیمون برگردیم💔
#سهند_ناصری
Researchers at Fred Hutchinson examined the brains of 59 women after death. In 63 percent of them they found male DNA, almost certainly left behind by a son. The oldest of those women was 94, and the cells were still sitting there.
Around week four or five of pregnancy, before most women have told anyone, a handful of the baby's cells cross into the mother's bloodstream. Some of them never leave. Scientists call it microchimerism, meaning you are carrying a few of another person's cells inside you. Doctors at Leiden University in the Netherlands checked organs from women who had recently been pregnant and found the baby's cells in every single one. Liver, lungs, thyroid, kidneys, bone marrow, skin, heart.
They do not sit idle. When researchers in Ireland biopsied cesarean scars from 70 women, they found the baby's cells living in the skin as ordinary skin cells, making collagen and repair proteins right at the cut. The child helped close the wound its own birth made.
At Mount Sinai, scientists tagged fetal cells with a glowing marker in pregnant mice, then damaged the mothers' hearts. The fetal cells went to the injury. They became heart muscle and the lining of blood vessels. Nobody has proven the human version yet, but doctors have noticed for years that women who develop heart failure around childbirth recover better than almost any other kind of heart failure patient.
In a study of 177 women, fetal cells appeared in the blood of 85 percent of the healthy participants and only 64 percent of the women who had a very early, non-invasive breast cancer. Nobody has worked out yet whether the cells are doing the protecting. The same cells also turn up in Hashimoto's, an immune condition that attacks the thyroid, so this is a gift with complications.
A French team looked at umbilical cord blood in 2021 and found cells belonging to the baby's grandmother in 5 of 28 samples. Cells that crossed one placenta decades earlier had crossed a second one. Three generations of women, alive in a single bloodstream.
Which means the pull a mother feels toward her child has a physical form. It sits in her liver, her heart, and often her brain, and it stays there for the rest of her life.
https://t.co/zy6gM4x5tl
۷ ماه طول کشید ت�� اسمش رو بفهمیم…
اون مردِ لباس قرمز، محمد بود… پدر دو بچه…
رفت به یک مجروح کمک کنه… به قلبش شلیک کردند.
#محمد_رستمی، دیگه گمنام نمیمونی
گریهی امروزم برای جاویدنام جواد سپاهیان دانشجوی دکترای روانشناسیه که در تاریخ ۱۹ دیماه در بلوار وکیلآباد مشهد کشته شد و گمنام موند چرا چون ۱۶ سال پیش پدر، مادر و خواهرش رو در یک سانحهی رانندگی از دست داده بود و همین باعث شد تا مدتها ناشناس بمونه.
دیگه مطربای دوزاری که کونشون رو از اروپا به سپاه اجاره میدن که واقعاً بهشون نمیرسه گه خوری کنن مردم شریفن یا نه
کس ننتون که همتون مجاهد و خایهمال و کمونیست بودید و همین مردم تف تو صورتتون نمینداختن،
ولی عین لاشخور از خون سالها تغذیه کردید به اسم مبارز مردم حمایتتون کردن و اخر بهشون گفتید کسکش و مادرجنده
در بین تمام نوکران مزدور رژیم سیاوش اردلان به طرز نفرت انگیزی وقیح است. وقاحتی که تنها از آخوند و آخوندزاده می آید
از انگشتر خامنه ای در سر صفحه اش گرفته تا نوکری بی شرمش.
نمونه این کثافتها زیادند که در هر عملشان سعی میکنند یادآوری کنند که از بد روزگار کفتار صفتان حاکم شده اند
سیاوش اردلان و کلا چپ فارسی میگه که چون رژیم، زباله میریزه تو دریای خزر پس ملت ایران حق ندارند نگران واگذاری حق خودشون از دریای خزر به کشورهایی باشند که تا سال ۱۹۹۱ اصلا وجود نداشتند.
چپ فارسی و اسلامگراها بزرگترین دشمنان ایران در طول تاریخ بودهاند.
چگونه جداسازیِ بخشی از ملک ایران را عادیسازی کردند؟
اینگونه:
چون «مردم» و حکومت دریای کاسپین را زیستگاه نمیبینند و در آن زباله میریزند پس بدید بره دیگه!
شب نوزدهم دی؛
۱۲ نفر جلو بودیم و جمعیت چندهزار نفری با فاصله تقریبا صدمتری پشت سر ما بودن
برای سرکوب اون چندهزار نفر باید اول از سد ما ۱۲ نفر میگذشتن که سختترین کار بود براشون
بعد از رسیدن نیرو و مهمات بعد از ۲ ساعت درگیری تو یه نقطه با ما، گاز انبری از بالا و پایین ما ۱۲ نفر رو قیچی کردن
با موتور و پیاده و شلیککنان ریختن دنبال ما توی کوچهای که درهای خونهها باز بود برامون،
و همهمون تیر خوردیم، جنگی و ساچمهای…
از اون ۱۲ نفر ۴ تاش ما بودیم، که ۳ تامون پیش هم زخمی بودیم،
فقط محسن نبود پیشمون
استرس داشت جونمون رو میگرفت
همدیگرو دلداری میدادیم که احتمالا رفته تو خونههای بغلی
از توی کوچه صدای نیروی سرکوب میومد که داشتن یکی رو وحشیانه میزدن و فحش میدادن
و صدای شلیک
بعد از چند دقیقه از خونه بغل گفتن زخمیا بیاید اینجا پرستار داریم
خونه بغل شبیه میدون جنگ بود که توش پر از زخمی بود
همزمان از کوچه صدا میومد که در تک تک خونههارو میزدن با لگد و میگفتن اونی که تیر خورده تو یکی از این خونههاست پیداش کنید
ما رفتیم طبقه دوم برای پانسمان و چند نفر یهو اومدن گفتن طبقه پایین یکی تیر خورده تموم کرده
رفتم طبقه پایین چند نفر تیر خورده بودن ولی بههوش بودن
ازدحام جمعیت وقتی رفت کنار دیدم محسن کف خونه بیحال افتاده،
گفتم محسن اینجاست پیدا شد
صابخونه گفت میشناسیش، گفتم داداشمه
گفت این نبض نداره باید ببریش بیمارستان
گفتم چرت نگو مگه میشه تیر به پاش بخوره و تموم کنه!
خون زیادی هم دور باندی که دور پاش بود وجود نداشت
مامورا هم همچنان دنبال محسن میگشتن
اشکام نمیزاره تایپ کنم بقیهش رو
فقط بگم اینو؛
اونشب محسن و یکی دیگه وقتی ما میریم تو خونهها پشت یه ماشین قایم میشن
به امید اینکه مامورا قرار نیست بیان تو کوچه
یکی رو کتک زدن بردن، محسن رو کشتن
نمیدونم اون یکی هنوز اعدام شده یا نه!
ولی اونایی که الان تو صف اعدامن
جزو اون جلوییها بودن و جانانه با دست خالی جنگیدن
بجنگید براشون، برامون مشتی جنگیدن
#محسن_جبارزاده
#صدای_اعدامیا_باشین