ما از امروز صد کتاب مهجور را معرفی میکنیم که مصداق این گفتهٔ رومن رولان در کتاب #سفر_درونی است.
با #کتاب_عتیق در این #سفر همراه باشید.
صد کتاب که شاید برخی از آنها را خوانده باشیم و بسیاری را نخوانده باشیم.
اگر مشتاق همراهی هستید، ما را دنبال کنید.
آخرین نامهٔ یک اعدامشده در فرانسهٔ ۱۹۴۰:
«شما با شهامت باشید زیر ما به مرگ زیبایی میمیریم. برای شما که باقی میمانید و باید زندگی را ادامه دهید، بیش از ما که زندگی را رها میکنیم و میمیریم شهامت لازم است.»
از کتاب «نامههای تیرباران شدهها»
از کرامات محمدرضا ترکی(داور جشنواره شعر فجر) این است که نسخهٔ خطی را بدهد چاپخانهٔ دانشگاه و مقدمهای با عنوان پژوهش بر آن بنویسد. طرفه اینکه او در این زمینه، دستیار هم داشته است.
تو را میان سران کی رسد کلهداری؟
دستنویسی مضبوط و کامل از دیوان خاقانیِ شَروانی (احتمالا از سدهٔ نهم) که به تازگی چاپ شده و میتوان آن را عجالةً جایگزینی برای تصحیحاتِ موجود دانست. این چاپ زین پس، در سفر و حَضَر و خلوت و جَلوت همواره با من خواهد بود. هدیتیست مَلِکانه و شاهوار.
تبعید عارف قزوینی؟
پیش از هرگونه اظهارنظر باید با روحیات بسیار خاص #عارف_قزوینی آشنا باشید. ضمناً فکر نکنم مدعیان «تئوری تبعید» جرأت داشته باشند مقدمهٔ «کلیات دیوان عارف قزوینی»(چاپ برلین)؛ زندگینامهٔ خودنوشت عارف را بخوانند و آنچه بعد انقلاب مجال انتشار نیافت، منتشر کنند.
۱/
«جانِ به جان آمده را که اعباء محنت، گران بار کرده است، کدام رفیق سبکبار خواهد کرد؟ قصهٔ غصه آمیز که مینویسی، گوشهٔ جگر کدام شفیق خواهد پیچید؟»
نفثةالمصدور - زیدری نسوی
«از سفلگان توقع مروّت داشتن، از دیو دعای خیر خواستن است.
اینان نه به یزدان معتقدند و نه به وجدان معتکف.
مذهبشان مصلحت است و قبلهشان منفعتی که در پیش چشم دارند.»
منشآت قائم مقام
فتحعلیشاه در روزهای آخری عمر، سفری بهاصفهان کرده و در آنجا بدرود زندگی گفت. در مجلس آخر خواننده شعری خواند:
توسفر کردی و خوبان همه گیسو کندند
شعر را اکثر نکتهسنجان مجلس نپسندیده و خوش اغور برای این مسافرت ندانستند.
بسا حرفی که از بازیچه برخاست
چو اختر میگذشت آن فال شد راست
فكرِ برپا ساختنِ جشنِ «هزارهٔ فردوسی» و ساختنِ آرامگاهِ #فردوسی را #محمدعلی_فروغی پیشنهاد كرد و به ابتكارِ او بلیتهایِ بختآزمایی از طرفِ انجمنِ آثارِ ملی منتشر شد و خریدِ آن موردِ استقبالِ گرمِ مردم قرار گرفت.
شرح زندگانی من/ عبدالله مستوفی
گویند، گربهای دم خود را به دم شتری بست، تا شتر خوابیده بود این بازیچه چندان زحمتی نداشت…
وقتی که شتر برخاست گربه وارونه آویزان شد. روباهی آنها را دید و از گربه پرسید این چه وضع است؟
گربه گفت: «با بزرگان پیوند کرده ایم!»
شرح زندگانی من/ عبدالله مستوفی
«صوفی ایران» که… بهوسیلهٔ «میرویس» از تخت برانداخته شد و حکومتش بر باد رفت و قبل از اینکه کشورش تسخیر شود، خودش نابود شد، علتش این بود که بهاندازهٔ کافی خونریزی نکرده بود و بزرگان و گردنکشان را از بین نبرده بود.
منظور منتسکیو در روحالقوانین از عبارت «صوفی ایرانی» کیست؟
#شرافت مبنای حکومت استبدادی نیست! چه آنکه در لوای #استبداد#مردم همه با یکدیگر مساوی میباشند، باین جهت نم��توانند خود را بدیگران ترجیح دهند، در دولتهای استبدادی مردم همگی بندگانند و کسی را بردیگران امتیازی نیست.
روحالقوانین منتسکیو
و زمانه از روی ترحیب و ترجیب، بر جَیب و گریبان کروبیان، از ذکر و بیان دعای دولتش، ذیعِ شمیمِ شمامهٔ عنبر و ضوع لبیخَیهٔ مُشك أذفر كرد و از فرّ شکوهش پایهٔ «سریر» «��رسریر»، سر بر «سریر» برافراشت، و اورنگ چهارپایهاش با هفتورنگِ مینوسیر و هفت اورنگ مینورنگ، پایهٔ همدوشی گرفت.
پرترهٔ واقعی #امیرکبیر بر اساس کتاب #مرآة_البلدان محمدحسنخان اعتمادالسلطنه.
ظاهراً چند دهه بعد از امیرکبیر، دل ناصرالدینشاه برای او تنگ شد ولی کسی او را بهیاد نداشت.
شاه اتود زد و صنیعالدوله از روی اتود شاه، پرتره امیر را کشید.
و امیر پس از میخورد به نشاط و بیست و هفت ساتگین نیم منی تمام شد. برخاست و آب و تشت خواست و مصلای نماز و دهان بشست و نماز پیشین بکرد و نماز دیگر کرد و چنان می نمود که گفتی شراب نخورده است و این همه به چشم و دیدار من بود - که بوالفضلم- و امیر به پیل نشست و به کوشک رفت.
حامد عسکری، شاعر و نویسنده، مطلبی نوشته است دربارهٔ ��یهقی—گمانم به یاری هوش مصنوعی—که خطاهای بزرگی دارد. فیالحال، برشمردن و بازنمودن این خطاها از حوصلهٔ من خارج است؛ فقط توجه شما را جلب میکنم به جملاتی که او به بوالفضل دبیر نسبت داده است، و جملگی جعلیاند.
در قرن هفتم میدانستند و اکنون نمیدانند:
گماشتگان، عذر و بهانه این میآورند که «ما را خصمان��د»...و گویندگان و معتمدان - به سبب آنکه تا صورت نبندد پادشاه و مقطع را که صاحبِ غرضند- نصیحت بازمیگیرند، و جهان بدین سبب ویران میشود و رعیت درویش و آواره و مالها بهناحق ستده میشود.