من به شدت آدمیام که وقتی به ذوقم جون داده بشه، همهی وجودم رو میذارم و با تمام قلبم پای اون موضوع میایستم؛ و به همون اندازه، وقتی ذوقم کور بشه، کنار میکشم و دیگه نمیتونم هیچ کاری بکنم!
هر وقت مراسم اسکاره یا مثلا المپیک و جام جهانی و غیره تو دنیا برگزار میشه حسم بیشتر از همیشه اینجوریه که عباس معروفی میگفت:
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم.
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه
هدر رفتن جوونیم کاراییم و روزها و زمان و آینده ام.انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد