خدایا، یکبار هم تو بنشین و پاسخ بده؛
نه به فرشتگانت، نه به پیامبرانت، نه به بندگانت؛
به خودت.
ببین در این جهان، آنکه عدالت را آفرید،
خودش چقدر عادل بود؟
نمردیم و مراسم دختر آبانماهی والی تبریز رو هم دیدیم،در زمان عزیز امیرالسلطنه قزاق ها تبریز رو اشغال کردند و حمام خونی به راه انداختند بقول مرحوم احمد کسروی صدای تجاوز سربازان قزاق گوش مردم را کر کرده بود ،خیلی از دختران پاکدامن تبریزی از ترس تجاوز خودکشی کردند یا روزها در دخمه های گل گرفته خود را محبوس کردند.والی تبریزی که به ظاهر مسلمان بود اما نوکر روس بود امروز نحوه گرفتن این مراسم ختم مهر تاییدی بود بر نامسلمان بودن این قوم ،تاریخ بخوانید بجای گوش دادن به اراجیف مجری کشمیری تازه مسلمان!
روح دختران آذربایجان شاد
یه روزی مدیرم که اتفاقا تو خانواده به شدت مذهبی و حکومتی بزرگ شده بود و تمامی خصایل آنها را هم به ارث برده بود یکی از پرستوهایش (مثلاً کارمند) را برای پیاده روی بعد از کار با من فرستاد!
تو راه از در تمسخر وارد شد که چرا یه پراید هم نداری؟ رسیدیم به عمو حسن، دستفروشی که پایینتر از دفتر بساط میکرد. دخترک بهش اشاره کرد و گفت یعنی در حد این عمو حسنم هم نیستی که پراید بخری؟ (داشت تمام تلاشش را برای ایجاد حس حقارت در من میکرد)
بهش خندیدم و گفتم با حقوق فلانی مگه میشه پراید خرید؟ این که میبینی آقای خودشه کنار خیابون. ادامه مسیر را ساکت شد.
بعداً برام قطعی شد که تیکه استخوان، پراید،موتور و ... همگی ابزاری برای به بردگی کشیدن بود.
مدیر من حاضر بود بهم وام بدون ضامن و بدون سود بده چون میدونست برای بازپرداختش مجبورم پیش خودش کار کنم، ولی هرگز حاضر نشد به من کمیسیون یا حقوق بیشتر بده چون میدونست مستقل خواهم شد.
ازش ممنونم، کلاس آدم شناسی بود خودش و اطرافیانش، باعث شد با تمامی اخلاقیات، مرام و سبک زندگی و جهان بینی این جماعت کامل آشنا بشم.
لطفاً اینگونه اراجیف را بازنشر نکنید.
لازم به ذکر است که در جنگ چالدران، شاه اسماعیل صفوی شکست سنگین و فجیعی چ از سلطان سلیم اول متحمل شد و تعدادی از زنان حرمسرای او به اسارت نیروهای عثمانی درآمدند. سلطان سلیم اول که یکی از همسران شاه اسماعیل را به اسارت گرفته بود پس از اسارت به یکی از فرماندهان عثمانی واگذار کرده بود .
پس از جنگ #چالدران بود که شکست چالدران تأثیر عمیقی بر روحیه شاه اسماعیل گذاشت و افسرده و منزوی شده بود .
( یکی از اساتید بنده نقل میکرد که زنان حرمسرای شاه اسماعیل را بعد از اسارت به پادگان نظامی سپرده بودند )
لطفاً تاریخ را نصفه روایت نکنید.
اعیانزادهی ثروتمندی که از شباهتِ زیاد باغبان و باغبانزادهی خود تعجب کرده بود روزی به باغبان گفت : «چطور است که پسرت این قدر به تو شبیه است، در حالی که من و پدرم شباهتی به هم نداریم؟» باغبان تعظیمی کرد و ۲/۱
یک آشغال اطلاعاتی و متعفن رژیم از این ناراحت شده که ما از جنگ «رمضان» روایتی واقعی از تماس یک زن خلبان اسرائیلی-ایرانی جنگنده اف-۳۵ با یک سروان مشنگ میگ-۲۹ ایرانی آوردیم که در آن خلبان زن از خلبان مشنگ ایرانی میپرسد: «زن و بچه داری؟»
این آشغال اطلاعاتی عصبانی شده و چنین بیشتر از دهنش خورد: «ببین اینجور که تو داری این عوضیهای اسقاطیلی رو سفیدشویی میکنی، خودشون هم دارن کف و خون بالا میآرن. بچه شیعه از مرگ ترسی نداره. تو برو به فکر ایزی لایف خودت باش شاشو.»
ما کمی تعجب کردیم و در پاسخ و در کمال تکبر و نخوت چنین میفرمائیم:
«اولاً که شاشو خودتی که از ترس اونجات در بمبارانهای شبانهٔ آمریکا و اسرائیل، یونیفرم هلال احمر تنت کردی و بعدش رفتی در گورستان زرتشتیهای تهران کنار قبرها خوابیدی که نکنه بمبارانت کنند.
ثانیاً به این اسلحهٔ قشنگ نگاه کن!
نویسنده با این اسلحه تقریباً ۳۸ زرهپوش و تانک عراقی را زده، و به عنوان خاک پای یک گردان نیروی مخصوص تکاور و محاصرهشکن تیپ پرافتخار نوهد تهران در جبههٔ غرب، حداقل ۳۲۰ بار با دشمن درگیر شده و ممکن است پدر جاکش و بسیجی تو را حتی ما در جبههٔ غرب نجات داده باشیم که توسط عراقیها یا مجاهدین اسیر نشود و از عقب مورد تجاوز خشن جنسی قرار نگیرد!
حرف ما را باور نمیکنی، از بابای بیناموست سؤال کن.
دفعهٔ دیگر که خواستی بیشتر از دهنت بخوری، کمی مراقب باش آقای «ایزی لایف»!
فرمایش من فعلاً تمام.»
جدی جدی ویدیو گرفتن از خودشون که ما داریم میریم در راه وطن کشته بشیم و برامون این کشته شدن مهم نیست ،مهم آزادی وطنه.
ما پل میشیم برای آزادی و بعد ما شما یه جوری بسازینش که دنیا حیرت زده بشه.
قهرمان های واقعی میهن با قصه های خیلی خیلی واقعی تر هر روز بیشتر حیرت زده ام میکنن.
کمترین بهای خون به ناحق ریخته ی شما باید آزادی ایران باشه.
ما حق نا امیدی نداریم.
جاویدنامان #میکائیل_دادرس
#جلیل_میلانلویی
از اکانت پرایوت:
«اگر براتون سوال پیش اومده که چرا داریوش اقبالی هم آشکارا به جهاد تبیین پیوسته پاسخش یک کلمهست: رانت.
"بنیاد آیینه" رو یه مقدار در موردش تحقیقات کنید، به همون جایی میرسید که اگر در مورد زیندشتی و احزاب تروریستی قبیلهگرا تحقیق کنید.»
بستر سیاسی ایران تنها بستری است که هرکه گند و افتضاح بیشتری زد و خرابی بیشتری به بار اورد،
مدعی تر، طلبکار تر و ناصح تر است بدون ذره ای خجالت و شرم!!!
بستر سیاسی ایران تنها بستری است که هرکه مواد مخدر ناب تری مصرف کرد، جلودار تر ایستاد در ویرانی ایران،
فرقی هم ندارد، شاملو باشد که هرچه هرویین ناب تر، شعر ناب تر یا داریوش باشه که هرچه افیونش بیشتر، ادعایش بیشتر!
این مهم در بین فرقه های مجاهد خلق و توده و کمونیست و مائوییست ها و...به کرات دیده میشود و مسببان وضعیت امروز در چهلم کشتار فاجعه بار #دیماه_خونین زبان به دهان نمیگیرند و بی هیچ قبول مسئولیتی، همچنان دهان گشادشان را باز میکنند!
و در نهایت ایران بستری سیاسی خاصی دارد که ویرانگرانش بی هیچ شرم و خجالتی اشتباهاتشان را سینه به سینه به فرزندان ناخلف منتقل میکنند تا این نانجیبان وارث ویرانی شان باشند و قدرت سیاسی را وراثت گونه حمال شوند!
#پاينده_ایران_جاویدشاه
#پسرعاقل_نوح
تو آمریکا میگفتن اگه کسی تفنگ به سمتتون گرفت و خواست شلیک کنه از خودتون حرف بزنید، اسم، سن خانواده و آرزوهاتون اونوقت احتمال اینکه بهتون شلیک کنن خیلی کم میشه
کاری که مراد ویسی انجام داده که اسم شهر سن افراد رو خونده تاثیر روانی بسیار مهمی روی جامعه داره
شورای آتلانتیک مطلب جالبی نوشته است : رژیم ایران در «سردرگمی راهبردی» است؛ و این آخرین رژیمه
سردرگمی راهبردی یعنی هر کسی ساز خودش را بزند و آخرش هیچ تصمیمی به نتیجه نرسد
پزشکیان ، گورباچف ایرانی گفته ،ما با چه زبانی بگیم بمب اتم نمیخوایم
دقت نمیکندکه اسم اتمیه ولی ترامپ با رمز کشتار ۳۲هزار ایرانی در آخرین مصاحبه اش
به رژیم قرار است حمله کند
رژیمی که چنین جنایت وحشیانه ای کرده ، علاجی جز سقوط ندارد
وقتی عراقچی یک مسیر مذاکره میرود، لاریجانی مسیر موازی دیگری از بیت دستور کرفته و برای خودش با پوتین و ویتکاف در حال مذاکره است
محسن رضایی همزمان از غرق کردن ناوهای امریکایی میگوید ، یعنی مرکز تصمیم واحدی وجود ندارد.
سیستم از یک مغز یکپارچه تصمیم اطاعت یا سردرگم است
حکومتی که صدای واحد ندارد، استراتژی هم ندارد و این خطرناکترین وضعیت برای هر نظام سیاسی است
مأمور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تگزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده آن می گوید:
باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم.
دامدار با اشاره به بخشی از مرتع، می گوید:
"باشه، ولی اونجا نرو."
مأمور فریاد می زند: "آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم."
بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش، کارت خود را بیرون می کشد و با افتخار، نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:
"اینو می بینی؟ این کارت به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم... در هر منطقه اى... بدون پرسش و پاسخ... حالی ات شد؟ میفهمی؟"
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود.
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلندى می شنود و می بیند که مأمور، از ترس گاو بزرگ وحشی که هر لحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.
به نظر می رسد که مأمور، راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد.
دامدار لوازمش را پرت میکند، با سرعت خود را به نرده ها می رساند و از ته دل فریاد می کشد:
" کارت!... کارتت را نشانش بده !"
بدون فکر، از قدرت میز مدیریت استفاده نکنیم