@sahamedin نه باز میگن ما با مردم افغانستان و سوریه و عراق فرق داریم خود ترامپ هم بگه فرق ندارید باز میگن فرق داریم. باور نمی کنن جنگ ترسناک و دهشتناک و خطرناکه.
وقتی خبرنگار از ترامپ میپرسه شما قول داده بودید به معترضان کمک کنید ولی کمک نکردید جوابش این بود: «چرا، ما هواشونو داشتیم. الان اون مملکت به هم ریخته به خاطر ما. اگر ما اماکن هستهایشون را نزده بودیم ...»
یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران:
"درخواست بعضی معترضان برای کمک خارجی، رویکردی خطرناک است. آمریکا دنبال آزادی ایران نیست، سرنوشتی مثل عراق، افغانستان لیبی و سوریه را برای ایران میخواهد."
این صفحه اینستاگرام محصولات خانگی مادریست با داشتن فرزندی اوتیسم و بیماری قلبی و عدم دفع با مقعد و...
ممنون میشم ازش حمایت کنید تا بتواند هزینههای درمان فرزندش را تامین کند🙏🏻
https://t.co/RkPxh9ox3G
ممنون میشم #ريتويت کنید
امیدوارم کسب و کارش با حمایت شما رونق پیدا کند.
یه عدهای هستیم که مخالف وضع موجود، مخالف کشتار و سرکوب، مخالف جنگ، مخالف پهلوی و مخالف حملهی خارجی هستیم و شما نمیخواید مارو ببنید. براتون راحت تره که فکر کنید ما واقعی نیستم و بهمون برچسب بزنید. درست مثل ج ا.
اینها که میگویم خوشآیند همگان نخواهد بود، برای همگان هم نیست. تنها یادداشتی ست از این روزها و یادآوری است به خودم. من یاد گرفتهام که با زخم تازه نباید بازی کرد. زخم را چه برای ورانداز کردن، چه برای تجربه کردن و چه حتی برای ترجمه کردن باید گذاشت که کهنه شود. که زمانی از آن بگذرد، که خشک شود، آن وقت است که تازه موقع چنگک و چنگال انداختن و کاویدن است. با زخم خونریز بازی نباید کرد. بازی نمیکنم. من همچنین یاد گرفتهام که محدود کردن مسیرهای دسترسی به اطلاعات، محدود کردن مسیرهای گفت و گو و ارتباط، محدود کردن زاویههای بررسی یک تصویر، عموما تنها یک هدف دارد و آن هم کانالیزه کردن شناخت سوژه است. که زندان، به تنها چهاردیوار بسته که نیست، زندان یعنی ندانید در سر دیگران چه خبر است، روی زمین چه خبر است، یعنی وابسته باشید به تنها یک یا چند کانال محدود برای تماس با واقعیت، و این هم هدفی غیر از هدایت سوژهاش به یک «رفتار برنامه ریزی شده» ندارد. بنا بر این، وقتی اطلاعات محدود است، وقتی نمیتوان همه یا بخش عمدهای از تصویر واقعیت را دید، شاید اخلاقیتر این باشد که کاری نکنم، اقلا نه کاری که بعدا وقتی روز بر آمد در تصویر بزرگتر به اشتباه محاسبه و از آن بدتر به خیانت به تنها وجود مقدس عالم هستی که « سرزمین مادری» است تعبیر شود.
در کنار اینها من در این سالهای دویدن و نرسیدن همچنین یاد گرفتم که صلا به گوش کر نباید داد، با کسی که داد میزند نباید حرف زد، با کسی که خودش را به دست رعشههای هیستریک میسپارد نباید بحث کرد، با کسی که در یک اکت نمایشی غرق شده است و همه اینها را از جهت ناتوانی از در بر گرفتن احساسات و تحلیل موقعیت انجام میدهد، با کسی که اجازه میدهد موجها او را به هر طرف برانند نباید حرف زد، نه که نباید، نمیتوان حرف زد. مکالمهای بیهوده خواهد بود، نه تنها بینتیجه بلکه فرسایشی و نالازم.
به همه اینها باید اضافه کرد که تاریخ به ما نشان میدهد بخش عمده زندگی بخش عمده مردامانی که روی کره زمین زیستهاند همین بوده است که ما زندگی میکنیم، ترس از آینده نامعلوم و قدرتهای ناشناخته و محاسبات همه طرف مجهول، که آنچه در این حیات موقت عادی است از قضا «نتوانستن» است نه توانستن، که نه تنها جنبش اجتماعی بلکه سر تا سر حیات، داستان دراماتیک هالیوودی نیست، که تاریخ داستان شکستهای جمعی و پیروزیهای موردی است، که تنها درسی که از تاریخ میتوان گرفت این است که هیچ کس از تاریخ چیزی نمیآموزد.
بنا بر این در چنین شرایطی من چه میکنم؟ از بحث دوری میکنم، در مورد آنچه که از نظرم قطعی است، این که دخالت خارجی در هیچ مملکتی هرگز خوشبختی به ارمغان نیاوده است و در مورد این که چه با نام چه با ننگ باید از میهن دفاع کرد مینویسم و با فحاشی و تمسخر و تهدید از میدان به در نمیروم، اما همزمان از تن دادن به پیگیری لحظهای مزخرفاتی که به عنوان « خبر» به حلقوم مردم ریخته میشود هم خودداری میکنم. علارغم این که شرایط جسمیام ایجاب میکند از نشستن طولانی مدت خودداری کنم، بیوقعه در همان مسیری که پیشتر بودم، تفسیر و تحلیل جنبشهای اجتماعی و مطالعات منطقه ترجمه میکنم. شاید کسی بگوید وقت خواندن نیست، که همه خواندهها را خواندهاند یا نخواندهاند و امروز را وقت عمل ارزیابی میکنند، بحثی با چنین کسانی هم ندارم. عیسی به دین خود، موسی به دین خود. بخشی از مهمترین سرمایههای فکری و ادبی این کشور در دوران آشوب و توسط کسانی که در سیل در مسیل نایستاده بودند خلق شده است. من به پس سر آنها نگاه میکنم تا بتوانم. روزی که نتوانستم هم «نامم هوس نگین ندارد»
https://t.co/r5e9CydW4O
قدیما آمریکا دخالت نظامی میکرد میگفت برای دموکراسی و حقوق بشره. ولی منتقدان میگفتند نخیر برای بهره بردن از منابع طبیعی اون کشوره. حالا آمریکا خودش میگه هدفش بهره بردن از منابع طبیعی فلان کشوره، ولی عده ای اصرار دارند نخیر هدفش دمکراسی و حقوق بشره.
درسی از ماجرای سیمکارتهای سفید برخی رسانهها و روزنامهنگاران:
اعتماد مخاطبان مهمترین دارایی یک رسانه و روزنامهنگار حرفهای است که هیچ قدرت و ثروتی جای آن را نمیگیرد.
رسانهها و روزنامهنگاران باید همواره از این اعتماد حفاظت کنند و به کاهش اعتماد مخاطبان بسیار حساس باشند.