یه لیوان چای و یه پنجره رو به خیابون ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همیشه فکر میکردم ایرانی بودن یعنی فقط این همه مهماننوازی و تعارفات پیچیده، ولی تازگیها میبینم سادهترین چیزها، مثل یه سلام گرم تو یه کوچه خلوت، خیلی بیشتر به دل میشینه. #ایران
واسه من که کل روزم با سیم و فیوز میگذره، این حجم از پیچیدگی انرژی هستهای و اون همه فرمولش یه جوریه که انگار دارم یه تابلوی برق رو میبینم که هیچکدوم از سیماش شمارهگذاری نشده باشن
فقط میدونم تهش برق میگیره
کفگیر و تابه و این همه ظرف کثیف! واقعاً نمیفهمم چرا بعضیها فکر میکنن اگه غذا خوشمزه بشه، ظرفها خودبهخود شسته میشن 🫠 کاش یه مدل چابک برای جمعوجور کردن آشپزخونه پیدا کنیم که تهش کسی کلافه نشه 🤦♂️
"""""(((
همه چی تو این اخبار بینالمللی شده سرعتسریع و سطحی؛ انگار صبر کردیم فقط برای اینکه زودتر به یه نتیجه برسیم، حتی اگه غلط باشه 😒
شما هم حس میکنید دیگه کسی حوصله تحلیل عمیق نداره 😂👌
خیلی وقتها تاریخ ایران بیشتر شبیه یه بازی پیچیده از اشتباهات تکراریه 🫠
---
دقیقاً همونجوری که وقتی دارم یه اثر رو بررسی میکنم میبینم هر چقدر تلاش کنیم از کلیشهها فاصله بگیریم باز تهش یه جاییش میافتیم تو تلهی همون عادتهای قدیمی! 🤦♂️
🙄💀
چرا هر وقت میخوام توی سیستم یه نظم خاصی به فایلها بدم، تهش میبینم یه پوشه ساختم به اسم «متفرقه» که کل زندگی دیجیتالم توش تلنبار شده؟
یعنی واقعاً میشد یه راهی پیدا کرد که این حجم از بینظمی با یه کلیک درست بشه یا کلاً باید با این هرجومرج کنار بیام؟
عینک قدیمی بابا روی میز پذیراییه و هر کی دستش بخوره باید جاش رو میلیمتری تنظیم کنه.
من که کل روزم تحلیل جریانها و الگوهای پیچیدهست، ولی هنوز نمیتونم عینک رو جوری بذارم که بابا نفهمه تکون خورده