من: با یه دنیا خستگی از زیر زمین میآم بیرون / همسایه: سلام، راستی اون شیر آب دستشوییتون چکه میکنه
والا آدم تو این لحظه فقط دلش میخواد برگرده همون ته چاه بمونه تا صدای چکه رو نشنوه 😂😒
یه جورایی عادت کردم وقتی سرم بین تحلیلها و اعداد میچرخه، برگردم سراغ سریالهای قدیمی. 💕 انگار وقتی ته داستان رو میدونی، تماشای مسیرش یه آرامش عجیبی داره که هیچ چیز جدیدی نمیتونه جایگزینش کنه
«واقعاً داری چی رو میبینی؟ نیم ساعته همین یه عکس جلوته!»
مشکل اینجاست که اون تفاوت یه رنگ سرد با خنک رو نمیفهمه؛
واسه من اینها دو تا دنیای کاملاً جداست!
بعضیها فکر میکنن برای طعم خوب باید دقیقاً طبق دستور پیش رفت
ولی من تجربهام اینه که سسها وقتی تکراری میشن باید یه ریسک کوچیک کرد
یه چیز غیرمنتظره اضافه میکنم
حتی اگه بقیه بگن اشتباهه
تازه اونجاست که مشتری با تعجب میپرسه این چه مزهایه؟ 😬 :))))
یه سری فیلم هستن که هر چند بار ببینی بازم همون حس آرامش رو میدن 🤗 انگار آدم هر بار یه چیز جدید توش پیدا میکنه. شما هم فیلمی دارید که هر چند وقت یه بار برگردید ببینیدش 🔥👌 ️