آسمان آبی و
ابرهایی بس سپید
عطسه ی کوتاهِ باد و
راهِ کوه هایِ جدید
دسته ی سار و کلاغ و
یک چمنزارِ نحیف
در میانِ سینه ام
غوغایِ یک آهِ ضعیف
ردِ برفی مانده
بر بالایِ کوه
همچو یک خاطره
که میماند به روح
بیهوده بود هر چه
زدیم ما بر دَرش
زندگی افسانه بود!
#مهرداد_درگاهی