آلبر کامو در انتهای رمان "طاعون" آنجایی که اپیدمی و بیماری تمام شده و مردم جشن گرفته اند؛می نویسد:
"طاعون برای آنهایی که کسی را به خاطرش از دست داده اند، تا ابد ادامه دارد...»
این شکوه برای آزادی بود، برای زندگی، برای کرامت. ننگ بر هر کسی که ازش روایت سیاسی خودشو ساخت و از اون روایت بهرهبرداری کرد!!!!
این آدمهای آزاده اومده بودند حقشون رو بگیرند!
(برای دوستان فراموشکار: فراخوان ۲۱ دی با تاکید بر ضعیف تر شدن دستگاه سرکوب رژیم و گزارش های معتبر از سرپیچی و ترک محل کار توسط نیرو های مسلح ج.ا از مردم دعوت شد به همراه “خانواده” ساعت ۶عصر در خیابان ها تجمع کنند) ۷/۷
من بزرگترین مقصر کشتار مردم رو رضا پهلوی میدونم.
اگه بدونی دریایی پر از کوسه است و کسی به مردم امید واهی بده که «کوسه زخمیه، حال توان شکار نداره، من صحبت کردم گارد دفاعی بیارن»، و مردم رو با زن و بچه راهی دریا کنه، مسئول کشتهشدن مردم فقط کوسه نیست؛ اون فرد هم هست. ۱/۷
فراخوان ۲۱ دی گواه این واقعیت است که جان مردم ایران به ابزار امیدسازی و پیشبرد پروژهی قدرت تبدیل شد و خون مردم فرش قرمزی بیش برای رسیدن به قدرت نبود.
چشم بستن بر این تناقضها نه خوشبینی است و نه عامل اتحاد؛ فقط و فقط انکار واقعیت است. ۶/۷
در هر دو حالت چه ایشون از کشتار مردم بیخبر بوده (که خودش ایرادی بزرگه) و چه از کشتار خبر داشته و باز هم فراخوان داده با این گفته که ج.ا با کمبود شدید روبروست، فقط یک نتیجه گیری منطقی میشه کرد
اینکه «جان مردم در محاسبات سیاسی این فرد و تیمش نادیده گرفته شده». ۵/۷
سؤال ساده است:
این «گزارشهای معتبر» دقیقاً چی بودند؟
چطور کسی که خود را رهبر دوران گذار میداند، از وقایع دو روز پس از فراخوان خودش بیخبر بوده،
اما همزمان مدعی اطلاعات دقیق و معتبر از ضعف نیروی سرکوب شده؟ ۴/۷
و دومین فراخوان خودش رو اعلام کرد؛ این در حالی بود که اینترنت و حتی آنتن تقریباً قطع بود، دهها هزار نفر کشته شده بودند و فقط درصد ناچیزی از مردم به اینترنت آزاد دسترسی داشتند.
از قضا فراخوان دوم دقیقا روزی داده شد که اکانت وحید آنلاین اولین تصاویر رو از کهریزک منتشر کرد. ۳/۷
از وعدهها و فریبهای پیش از فراخوان اول شاید با هزار اما و اگر و دلایل غیر منطقی بشه گذشت، اما فراخوان دوم در روز یکشنبه ۲۱ دی ماه قابل چشمپوشی نیست.
رضا پهلوی مدعی شد «گزارشهای معتبری به دست من رسیده که ج.ا برای مقابله با مردم با کمبود شدید روبروست» ۲/۷
ما اصلا مشکلی با گول خوردن نداریم مشکل اصلیمون اینه چرا از آخوند با اون تیپ و قیافش گول خوردیم، وگرنه یکی خوشتیپ باشه حرفاش برامون سنده، میگیم “خودش گفته”
شجاعت و متانت در یک قاب.
درست میگویید این پرچم ایران نیست. قرار هم نیست باشد. این یک نماد است. نماد آنی که روزی با هزار امید و آرزو با هم قرار گذاشته بودیم که باشیم نه آنی که حالا با ربودن امیدها و آرزوها میخواهند باشیم.
اگر کسی خودش را «رهبر دوران گذار» معرفی میکند، دیگر فقط حقِ فراخوان دادن ندارد وظیفهی فرماندهی دارد.ما در یک میدان جنگ خونین با ج.ا. هستیم
بعد از فراخوانها، مردم به خیابان آمدند و جمهوری اسلامی با سرکوب گسترده پاسخ داد: کشتهها، زخمیها، بازداشتیها و خانوادههایی که هنوز در بیخبریاند. آمار دقیق روشن نیست، اما مقیاس فاجعه روشن است. در چنین وضعیتی، رهبری یعنی کاهش هزینهی مردم و افزایش کارآمدی مبارزه ، نه موجسواری روی شجاعت دیگران.
سؤال مستقیم از رضا پهلوی:
وقتی صدای بلندتری داری، دقیقاً چه «برنامهی عملیاتی» بعد از فراخوانها دادهای؟
تاکتیکهای کمهزینه کجاست؟ حمایت سازمانیافته از زندانیها و خانوادهها کجاست؟ مستندسازی جنایت و رساندنش به نهادهای بینالمللی کجاست؟ اتاق عملیات و تیم پاسخگوی ۲۴/۷ کجاست؟ گزارش هفتگی و معیار سنجش کجاست؟
ما وارد یک دورهی گذار خونبار شدهایم و سناریوهای بزرگ امنیتی (حتی درگیری خارجی) دور نیست. الان که اینترنت وصل است، دستورالعمل عملی مردم کجاست؟ اگر اینترنت قطع شد از کجا هماهنگ شوند؟ در آشوب یا حمله اولویت امنیت خانواده، غذا، دارو و ارتباط چیست؟ پروتکل کاهش ریسک شهرهای پرخطر کدام است؟ برنامهی مشخص برای حفاظت از زندانیها چیست؟
فقط به خیابان بیایید و سکوت و تمام ؟
البته مشکل فقط نبود برنامه نیست، شکاف گفتار و میدان هم هست:
گفته شد دهها هزار استارلینک فعال است اما در اوج سرکوب مردم در تاریکی مطلق ارتباطی بودند.
گفته شد پنجاه هزار نیروی ریزشی تماس گرفتهاند اما هنگام کشتار حتی یک حرکت سازمانیافته دیده نشد.
گفته شد میدان میلیونی حکومت را تغییر میدهد ،میدان شکل گرفت، هزینه داده شد، اما بدون سازمان موازنه عوض نشد.
موضع نسبت به حملهی خارجی ظرف چند روز عوض شد، یعنی دکترین روشن وجود ندارد. خط مشی رهبری با موج عوض نمیشود ، با استراتژی ثابت جلو میرود.
شما که خودت را رهبر گذار یک کشور ۹۰ میلیونی میدانی (نقشی با بار مستقیم جان مردم و ثبات اجتماعی)با چند پیام بیپشتوانه دقیقاً چه هدفی را دنبال میکنی؟ رهبری یعنی تصمیم سخت، برنامه دقیق و پذیرش مسئولیت، نه عددهای بدون خروجی و نه هل دادن مردم به خطر بدون نقشهی حفاظت.
الان «جاوید شاه» شده خروجی میدانی و «پهلوی برمیگرده» پایان خط پیام. خب بعدش چه؟
نقشهی راه عبور در این وضعیت فاجعه بار دقیقا چیست؟ انتقال قدرت چگونه اصلا محتمل است؟ با ساختار سرکوب چه میشود کرد؟ اقتصاد را چه تیمی جمع میکند؟ امنیت شهرها و اقلیتها چگونه تضمین میشود؟ دولت موقت با چه مشروعیتی و اصلا چگونه شکل میگیرد؟
شعار که استراتژی نیست رهبر گذار . نوستالژی هم برنامهی حکمرانی نیست.
همه ما یک مسئولیت بنیادی هم داریم: در برابر جانهایی که جمهوری اسلامی گرفته مسئولیت اخلاقی و سیاسی مستقیم داریم. حق نداریم وقت تلف کنیم، دنبال توهم برویم یا ناخواسته پاس گل به بقایای همان نظام بدهیم. هر فراخوان بدون نقشه و هر ادعای بیپشتوانه یعنی تلفات بیشتر و بازتولید قدرت سرکوب.
هشدار آخر: اگر اپوزیسیون سازمانیافته شکل نگیرد، بعد از تضعیف یا فروپاشی حکومت خلأ قدرت ایجاد میشود و بقایای جمهوری اسلامی با لباس تازه برمیگردند. این کابوس گذار بدون رهبری است.
در مجموع مشکل امروز ما دیگر کمبود شجاعت مردم نیست، کمبود فرماندهی با استراتژی پیروزی و پاسخگو است.
یا واقعا و عملا قصد رهبری داری که بایستی ستاد معرفی کنی ، برنامهی ۳۰روزه بدهی، تاکتیکهای کمهزینه منتشر کنی، حمایت از زندانیها را سازمان بدهی، مستندسازی استاندارد راه بیندازی، گزارش هفتگی بدهی و معیار بگذاری تا مردم بتوانند تو را پاسخگو کنند.
یا عملا رابط گذار بازماندههای حکومت ج.ا. به قدرت در شکل و فرمی جدید در اینده میشوی