یکی از سختترین مراحل رشد روانی اینه که اجازه بدی دیگران دربارهات اشتباه فکر کنن
دیگه برای هر سوءتفاهمی توضیح ندی برای هر قضاوتی دفاع نکنی و برای هر طرد شدنی خودت رو تغییر ندی
آزادی از جایی شروع میشه که ارزش خودت رو به برداشت دیگران گره نمیزنی
پیشنهاد میکنم کتاب "آداب روزانه" نوشته "میسن کاری" و ترجمه "مریم مومنی" رو بخونید. این کتاب میاد بررسی میکنه که بزرگان چگونه روزشون رو میگذروندن. شاید براتون جالب باشه که نظم و استمرار بیشتر از هر چیزی از اونها نابغه، هنرمند یا نویسنده ساخته. نمیگم که همه باید ۸ صبح سر کارشون حاضر بشن ولی مهمه که بدونیم نظم در شکلگیری خلاقیت سهم بزرگی داره. مهمه که بدونیم چه ساعتی از روز عملکرد بیشتری داریم و بر اساس اون برنامه کاری بریزیم. با احترام به همه هنرمندان و نویسندگان، این تصور که باید بشینیم ببینیم کی بهمون الهام میشه دروغ بزرگیه که هیچوقت اتفاق نمیفته! "الهام" وقتی اتفاق میفته که وسط کار داری با خودت کلنجار میری و احساس میکنی بدبختترین موجود روی زمینی🥲
۱/۵
کلید را انداخت توی قفل. درِ سنگین آپارتمان با فشار کمی باز شد.
دهلیز تاریک بود.
نگار کلید را روی طاقچه گذاشت، کفشهایش را با پنجهی پا کنار زد، و کیفی را که چند کیلو وزن داشت روی صندلی رها کرد.
یک لحظه همانجا ایستاد.
#رمان_آنلاین#پرسه_باران
۴/۵
میتوانست خطوط مبلمان را ببیند:
مبل سفید، میز چوبی، گلدانی که یک هفته بود آبیاری نشده بود.
همه چیز سر جای خودش بود.
همه چیز مرتب بود.
#رمان_آنلاین#در_جستجوی_معنای_زندگی
یک تماس تلفنی در غروب بارانی، بیست سال بعد را رقم زد.
«خانم معریان؟ حال مادرتون خوب نیست. بهتره بیاین.»
نه توضیحی. نه جزئیاتی.
فقط یک جمله مبهم که نگار را از شهری دور به تهران کشاند.
#پرسه_باران#رمان_آنلاین
باران خفیفی شروع شده.
قطرات ریز روی شیشه، رد نازکی میگذارند.
روزی که از تهران رفت هم باران میبارید؛ همان آسمان خاکستری.
برای لحظهای حس میکند این خیابان را همانطور که رها کرده، دوباره پیدا کرده است.