هیچگاه روی پله های حافظه ام و در انتهای دالانِ تاریخ، منتظر آمدن خودم و هیچکس دیگری نبوده ام . چونان روحی هزاران ساله که تاریخ در آن فشرده شده و او در کلمه - این معجزه آگاهی و جهل ِوقیحِ خاورمیانه - کِش می آید.
برایم، این چند صد سالْ خاطره ، آنسوی هزاران سال مخاطره بوده و هست .
Do not let despair spread its roots in the depths of your heart, always hide a glimmer of hope for D-day in the farthest point of your heart.
180*180 cm
2021
#bozorgi#mohammadbozorgi#Calligraphy
یادت می آید ؟ گفتی هنرم را نمی فهمی.
مدحی بود که من استحقاقش را نداشتم
و توهینی که تو سزاوارش نبودی
Lust Series 2021
Title: Don’t Judge Me
150*150 cm
Mixed media on canvas
احتمالا، دیگر در هیچ ایستگاهی ( مانند آنچه از آن پیاده شده بود ) برای او توقف نخواهد کرد .
تاریخ سازانِ هنر ، یک اشتباه را ، دو بار ، تکرار نمیکنند و هر هنر نافهمِ کتاب خوانده ی سَرخورده ی مغرض و خشمگینی را دوباره در مسیر تاریخ ، قرار نخواهند داد ؛ مگر آنکه ...
او که از قطار تاریخ ِ هنر (که بر روی ریلهای حافظه رهسپار بود) با نخوت ، دهن کجی و باد عُجب در دِماغ ، پیاده شده بود ، بجای آنکه حداقل حرمتِ رفتن و ترک کردن را نگهدارد ، تحریف و استهزاء تاریخ را برگزید به خیالِ آنکه مسافران این قطار با آوازِ دهل او ، یادش کنند و او ...
و او اعتباری برای ظاهر فرهیخته و اندرون خالی از “فهم” خود ، بخرد ، عقده دلی بگشاید و خشم فرو خورده از دست دادن ِ فرصتِ بخشی از تاریخ بودن را فرونشاند و زخمِ نادیده گرفته شدن را مرهمی گذارد و تناقض های عمیقِ روحِ متظاهرِ خویش را در حجاب کند. غافل ازینکه قطار ِتاریخِ هنر احتمالاً
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
#یداللهی