@baba_jaann اره خانواده دوستم از بندر هفته اول جنگ تا کلش رو ویلا اجاره کردند و شمال بودن. تمام خانواده زن، باجناق و پدربزرگ مادربزرگ. من همش با خودم فکر می کردم چقدر هزینشون شده تا الان. فارغ از بد و خوب قضیه، کلا گفتم بدونی آره
@zan_naser_shah یکی از پاهای اکسم تا انگشت پا رد سوختگی داشت، اولین بار که دیدم سرخ شد و با خنده های غیرطبیعی گفت من از این سوختگی ها خجالت نمیکشم خیالشو راحت کردم و گفتم من چیز ترسناکی نمیبینم. اما چون خودش بدنشو نپذیرفته بود من براش دشمن فرضی بودم و از همه چیزم ایراد تحقیرآمیز میگرفت.
@picolaaaaa آره. بعد فوت عمه ام، پدرم با وجود مخالفت بقیه خواهر و برادر هاش، تمام تلاششو کرد به بچه های عمم سهم مادرشون برسه و رسید. گاهی فکر میکنم هر آدمی تو دنیا به یه برادر واقعا دلسوز مثل بابام نیاز داره که بعد مرگ خیالت از بچه هات راحت باشه.
@farhnv احمقانه اس و با هیچ چیز قابل توجیه نیست
حتی اگر برادرم، برام سرصبح حلیم بیاره در حالیکه زن و بچش خونه در حال بستن چمدون، و قصد ۳ساعت موندن داشته باشه، محترمانه میفرستمش خونه خودش یا میگم زنگ بزن اونام بیان! مثبت ترین حالت اینه سرراهش برای منم بخره و بعد تحویل بره.