کمتر از یک ماه پیش یه پسری رو توی اتوبان دیدم که داشت تنها مشروب میخورد بهش گفتم داداش تو از منم کصخ*ل تری
امشب توی ماشینم تنها دارم مشروب میخورم
لعنت به کارما…
زری با این بحث نکن
و درحالی که مثلا داشت تن صداشو میآورد پایین ادامه داد، حتی یبار بچهمو بغل نکرده جواد پسرت که جای خود داره
اونا حرفاشون تمام شد و زدن به شوخی و خنده و مسخره بازی
ولی من هنوز همونجام
نشستم و دارم مشق های ناتمام زندگیم رو بدون حمایت پدر مینویسم
@mohamadammmm پریروز عمو نگهبانه داشت بهم فرمون میداد دوبل پارک کنم، گفتم جا نمیشما گفت برو امتحان کنیم، تا پارک کردم گفت اگ من افسر راهنمایی رانندگی بودم پایه یک رو میدادم دستت بری بعد تو میگی جا نمیشم؟
اینو نمیتونسم ب کسی بگم😭
با یه تکون و صدای طوفان وحشتناک و افتادن چیزا از خواب بیدار میشم، توی تختم و نمیتونم چشم بندمو بردارم
قلبم تند میزنه و ترسیدم
با هر زوری شده برشمیدارم
دوتا پسر بچه پایین تختم دارن بازی میکنن
بطرز عجیبی ترسناک و تاریکن
بالشت رو پرت میکنم سمتشون و از بدنشون رد میشه، بوی مرگ میاد..
پسر بزرگترو بیاد نمیارم
پا میشم شروع میکنم اذیتشون کردن صورتم توی آینه خشمگینه
همه چی سیاه سفیده
و از خودم بخاطر آزار دادن معصوم ترین موجودات دنیا بدم میاد
دوباره توی تختم و چشم بند روی چشممه، سعی میکنم برشدارم، نمیشه
تکون نمیخوره
همه چیز آروم بنظر میاد
ضربان قلبم یواشتر شده..