یک کمونیست به سیبری رفت و گفت: «اگر نامهام آبی بود راست میگویم و اگر قرمز بود دروغ.»
نامهاش با جوهر آبی رسید: «اینجا همهچیز عالی است! غذا، مسکن و آزادی فراوان است؛ فقط تنها مشکلی که داریم این است که خودکار قرمز گیر نمیآید!»
بچها گیر الکی میدینا
منم پارسال سعی کردم پول جمع کنم کاپشن چرم بخرم برای خودم
اینقدر که هرماه خرجا میرفت بالاتر همش خرج شد
باز بحث ناثباتی کشور و حق و حقوقمون رو قاطی کالای لوکس و این چرت و پرتا کردین
مگه واجبه بری کافه؟
مگه واجبه کفش بخری؟
مگه واجبه حتما لپتاپ داشته باشی؟
مگه واجبه لباسای خوب بخری؟
واااا مگه واجبه شکلات خارجی بخوری؟
مگه واجبه گوشیتو عوض کنی؟
مگه واجبه نوار بهداشتی استفاده کنی تا وقتی پارچه هست؟
مگه واجبه پیتزا بخوری؟
مگه واجبه چیزی که خوشت میاد رو بخری؟
نه کسکشپدر اینا واجب نیست ولی واجبه که تمام سرمایهمون رو بدیم به بچههای غزه و لبنان یه وقت خدایی نکرده اونا ناناحت نباشن.
واجبه که برای ۱۶۲۵۲۸۱۵ اُمین نوهی پیامبر ضریح بسازیم و تبدیلش کنیم به حرمِ فلان نوهی هزارمین پیامبر از سمت راست….
ریدم تو سر همتون اشغالای عوضی حرومزاده
من هیچوقت نتونستم آبان 98 رو هضم کنم.
1500 نفر اونموقع برای ما خیلی زیاد بود.انگار از آبان 98 دیگه هیچ نوری توو زندگیامون نموند.انگار همونجا که مادر پژمان قلی پور گفت شما با آبان تموم شدید،ایران برای همیشه تموم شد.