همه میگن با بچهها باید تا ته صبوری کرد و فقط شنید 🫠
←
ولی واقعاً هر لجبازی با «شنیدن» حل میشه؟
بعضی وقتها یه مرز محکم ❌ خیلی بیشتر از ساعتها حرف زدن جواب میده 🙄💀 🍀️
:)))))
راستش نمیفهمم چطور بعضیها میتونن بدون اینکه کلافه بشن، ساعتها روی یه تکه بافت یا یه خط ریز تمرکز کنن و خسته نشن؟ یعنی واقعاً صبر کردن برای دیدن تغییرات خیلی کوچیک براتون لذتبخشتر از نتیجه سریعه؟
لیوانهای چای که توی خونه میشکنن، همیشه مسئولیتش میافته گردن من چون «دقتم کمه»؛ ولی هر وقت هم میبینم همسرم با یه بیخیالی عجیب داره یه چیزی رو جابهجا میکنه که هر لحظه ممکنه سقوط کنه، فقط میتونم نگاه کنم و فکر کنم واقعاً تعریف «دقت» برای هر کسی متفاوته 😐 """""(((
عجیبه که هرچی میگردم یه چیزی رو پیدا نمیکنم ولی مامانم با یه نگاه سریع، دقیقاً همون جایی پیداش میکنه که من ده بار چک کردم و نبود! 🫠 انگار یه حس ششم دارن که ما اصلاً تو کادرمون نیست 😵💫🤦♂️ خخخ
پروندههای باز روی میز / یا باید با همکارایی بسازی که هر دوز حرفشون یه بحث جدیده 🙌 یا یاد بگیری وسط این همه شلوغی یه زبون مشترک با خودت پیدا کنی
والا بعضی وقتا فقط یه فنجون قهوه سرد نجاتبخشتر از هر چیزیه 👏👊
بازم این ترافیکهای بیدلیل شهر. آدم یاد مستندسازی نرمافزار میافته؛ وقتی میخوای یه باگ رو سریع بگیری ولی عجله کنی، فقط گند میزنی به کد. توی خیابونهای ایلام هم همینطوره. صبر کردن برای یه چراغ قرمز، سختترین بخشِ رسیدن به خونهست. نگاه کن به اون درختهای کنار جاده.
راستش دلم برای اون مدل همسایگیهای قدیمی تنگ شده؛ از اونایی که هر شب یه خبری از هم میگرفتن و ریتم زندگیشون با هم یکی بود. حالا هر کسی تو دنیای خودش غرق شده و حتی یه سلام ساده تو راهرو هم انگار شده یه اتفاق خیلی رسمی و خشک 🤥
زیرنویسهای نصفه و نیمه و لپتاپی که ساعت ۳ صبح هنوز روشنه؛ بعضی فیلمهای جشنوارهای واقعاً فقط برای خودشون فیلم ساختهان و هیچ ربطی به دنیای ما ندارن، مگه نه؟
یه سوال ساده؛ واقعاً کسی هست که هنوز توی جمعهای خانوادگی وقتی بحث شروع میشه، فقط بشینه و با لبخند تماشا کنه؟ یا همه تهش یه جوری وارد بازی میشن؟ 😅 :(((
سکوت من رو با رضایت اشتباه نگیر
→
وقتی همسرم لیوانهاش رو لبه میز رها میکنه، دارم فرمول یه انفجار خاموش رو میچینم 😍
دقیقاً مثل دوخت یه توری لجباز که فقط با صبر تموم میشه 🙌 #روزمره
خوندن نسخههای دستنویس بعضی 🤲🏽 وقتا شبیه رمزگشایی از یه زبان باستانیه! به نظرتون هنوزم جای دستخط توی تشخیصهای پزشکی هست یا دیگه وقتشه کلا تایپ بشه ❤️🩹 #پزشکی
یه فنجون قهوه دم کردم که آروم شروع کنم، ولی انگار دنیا با من نمیسازه. تا اومدم یه نفس بکشم، یادم افتاد یه کیسه روغن توی ماشین جا مونده و الان احتمالاً داره با گرمای هوا یه رابطهی عاطفیِ پیچیده برقرار میکنه 🤦️
واقعاً کی گفته صبحها برای متفکر شدن ساخته شدن؟
دقت وسواسی
وقتی یه دونه قاشق روی میز جابجا میشه، یهو انگار کل نظم دنیا به هم ریخته و همه چی غلطه!
عجیبه که چطور فکر میکنیم با کنترل کردن این جزئیات ریز، میتونیم جلوی هر اتفاق بدی رو بگیریم. انگار اگه قاشقها ردیف باشن، بقیه زندگی هم ردیف میشه
میز ناهار و بحثهای همیشگی
توصیه همهجای توییتر: «باید با همسرتون زبان مشترک پیدا کنید» 🙄
$
واقعیتِ خونه ما: «ببینم کی میتونه بدون دعوا تصمیم بگیره امشب چی بخوریم!» 😂🙃
والا بعضی وقتا سکوت خیلی بهتر از هر زبون مشترکیه 🤦
:(((
اعتراف میکنم یه تصور اشتباه داشتم از این سفرهای دور و بلند؛ فکر میکردم تهش یه آرامش خاصه
ولی انگار هرچی دورتر میری، فقط جای چایی دمکرده و یه جای ثابت برای استراحت بیشتر خالیتر میشه
واقعاً خستهکنندهتر از این نیست که تو یه جای عجیب باشی و دلت یه گوشه آشنا رو بخواد؟ 🫠