کانون آزادی و توسعه فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما و مردم کشور تبریک میگوید.
امیدواریم در این ماه رحمت، مغفرت و مهمانی خدا، در کنار تزکیه نفس و عبادت، رسیدگی و کمک به فقرا و نیازمندان را فراموش نکنیم.
دومین برنامه کانون آزادی و توسعه امروز زیر عنوان «بحران حاکمیت قانون؛ ناکارآمدی دولت در افغانستان» با سخنرانی محترم استاد شفیق الله شفیق عضو رهبری کانون و میزبانی محترم دکتر داوود عرفان نویسنده، پژوهشگر و عضو رهبری کانون از طریق سپیس در اکس/تویتر برگزار میگردد.
مقاله استاد شفیق الله شفیق در این مورد در وبسایت و شبکههای اجتماعی کانون به نشر رسیده است.
از شما صمیمانه خواهشمندیم تا مقاله را مطالعه و با آمادگی بهتر در برنامه اشتراک کنید.
مکان: شبکه ایکس
@Centerforfd
زمان: چهارشنبه 17 جنوری 2025 ساعت 17:00 به وقت اروپای مرکزی؛ ساعت 11:00 صبح به وقت امریکا؛ 16:00 به وقت لندن و 08:30 شب به وقت کابل.
بحران حاکمیت قانون؛ ناکارآمدی دولت در افغانستان
نویسنده: شفیق الله شفیق پژوهشگر حکومت و دولت سازی
چکیده
حاکمیت قانون و دولت بهعنوان مفاهیم مهم در حقوق عمومی و فلسفه سیاسی شناخته میشوند. مفهوم حاکمیت قانون، نتیجه دوران مدرن است که ریشه در سنت غربی و اندیشههای ارسطو دارد. ارسطو منبع قانون را عقل میدانست. بهطور کلی، حاکمیت قانون از دو طریق نظریه شکلی یا صوری (حکومت با قانون) و نظریه محتوایی (حکومت مبتنی بر قانون) شناخته میشود. حاکمیت قانون به ایده و ساختار دولت پیوند خورده است، بهگونهای که اندی��مندانی مانند کانت، دورکین و هایک به دلیل تأکید بر آزادی، حقوق بشر و اصل برابری به نظریه حاکمیت قانون توجه ویژهای داشتهاند. از سوی دیگر، به گفته وینگست، «دولت نمیتواند بدون حاکمیت قانون ادامه یابد». همچنین، حاکمیت قانون عاملی است که حوزههای عمومی و خصوصی را از یکدیگر جدا میکند، قدرت و نهادهای دولتی را سازماندهی میکند و از آزادیها و حقوق فردی محافظت میکند. بنابراین، جایی که قانون و حاکمیت قانون پایان مییابد، نظم سیاسی نیز فرو میپاشد و وضعیت هابزی پدیدار میشود. هابز وضعیت پیش از قرارداد اجتماعی را بهعنوان «جنگ همه علیه همه» توصیف کرده است. ساموئل هانتینگتون از فروپاشی نظم مبتنی بر قانون بهعنوان «فاجعه سیاسی» یاد میکند و میگوید: «رقابت منفی در روابط اجتماعی زندگی انسانی ایجاد میشود؛ خانواده با خانواده، قبیله با قبیله، و روستا با روستا وارد رقابت بیپایان میشوند.» ازاینرو، دانشمندان حاکمیت قانون را عرصهای دائمی میدانند. به گفته دانل: «حاکمیت قانون دائمی است و این حاکمیت نه متعلق به فرد، گروه یا قشری خاص، بلکه تجلی حاکمیت مردم و اراده همگان است که توسط قدرت دولتی تضمین میشود.» بااینحال، مطالعات علمی نشان میدهد که حاکمیت قانون در افغانستان طی یک سده اخیر همواره با چالشهایی نظیر گروهگرایی، قومگرایی و ایده قومیسازی قدرت سیاسی مواجه بوده است. پیامد این چالشها فساد سیاسی و درکل ناکارآمدی نهادها بوده که شکلگیری دولت بهعنوان اداره عامه را مختل کرده است.
کلیدواژهها: حاکمیت قانون، نظریههای حاکمیت قانون، تطبیق پذیری، ناکارآمدی دولت، فساد سیاسی
https://t.co/wh0tOJrtVr
کانون آزادی و توسعه نخستین برنامه «نگاه ژرف؛ در گسترهی سیاست، تاریخ، هویت و جامعه» خویش را تحت عنوان «نظم جدید، زبالهدان امنیتی و آیندهی افغانستان» با سخنرانی دکتر داوود عرفان نویسنده، پژوهشگر و عضو رهبری کانون و میزبانی استاد شفیق الله شفیق عضو رهبری کانون در سپیس/اکس/تویتر برگزار میکند.
مقاله دکتر عرفان در این مورد در جریان هفته در وبسایت و شبکههای اجتماعی کانون به نشر رسید. در بخش اول این برنامه دکتر عرفان دیدگاهها و برداشتهای خویش را بعد از مقدمهی میزبان با تفصیل ارائه میکند و در بخش دوم که به پرسشها و پاسخها اختصاص یافته است اشتراک کنندگان میتوانند به همکاری میزبان برنامه پرسش و نقد و نظر خود را در مورد موضوع با سخنران مطرح کنند.
از شما صمیمانه خواهشمندیم تا مقاله دکتر عرفان را مطالعه کنید و با آمادگی بهتر در برنامه اشتراک کنید.
مکان: شبکه ایکس
@MujibRahimi
زمان: یکشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۲۴
ساعت 17:00 به وقت اروپای مرکزی؛
ساعت 23:00 به وقت امریکا؛
16:00 به وقت لندن؛
08:30 شب به وقت کابل.
گفتمان امنیتی و فروپاشی نظام در افغانستان
نویسن��ه: دکتر داوود عرفان
چکیده
فروپاشی نظام در افغانستان در امتداد رشته فروپاشیهای نظامهای سیاسی در تاریخ این کشور، از عوامل متعددی متأثر بوده است. عوامل داخلی، منطقهای و بینالمللی سقوط نظامها در افغانستان بارها مورد بحث قرار گرفته است. اما این عوامل از دید گفتمانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در بیست سال حکمروایی جمهوریت پسابن در افغانستان، گفتمانهای متعددی در حوزههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی پدید آمد که هر کدام بهنحوی در بحث فروپاشی نظام قابل مکثاند.
گفتمان امنیتی از این جهت اهمیت فراوان دارد که این گفتمان با سایر گف��مانهای عمومی در افغانستان همپوشانیهای فراوانی دارد. از ��ین جهت میتوان گفت که گفتمان امنیتی افغانستان، مهمترین گفتمان افغانستان است. پرسشی که مطرح میشود این است که این گفتمان امنیتی چه شاخصههایی دارد و چه تأثیری بر فروپاشی نظام در افغانستان داشته است.
گفتمان امنیتی در لایهی اول با متغیرهایی چون فرهنگ سیاسی منازعهگرا، شکافهای اجتماعی و شکست برنامههای توسعه توضیح داده میشود و در لایهی منطقهای با متغیرهایی چون رقابت ژئوپولتیکی، رقابت اقتصادی، زبالههایی امنیتی و اختلافات مرزی بیان شده و در لایهی بینالمللی، متغیرهایی چون ستیز پارادایمی، ستیز اقتصادی، باتلاق امنیتی و کمربند امنیتی بر امنیت ��فغانستان تأثیر گذاشته است.
به اینصورت گفتمان امنیتی افغانستان در سه لایهی داخلی، منطقهای و بینالمللی با همپوشانی سایر گفتمانهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دلیل اصلی فروپاشی نظام در افغانستان شمرده میشود.
کلیدواژهها: گفتمان امنیتی افغانستان، زبالهدان امنیتی، باتلاق امنیتی، کمربند امنیتی.
https://t.co/N9xhZZu8Kl
امام اعظم و امام بخاری؛ کشمکش رأی و روایت
گفتوگو با دکتر خواجه بشیراحمد انصاری
گفتوگوکننده: نبی ساقی
بخشهایی از مصاحبه:
-به نظر شما مهمترین کارکرد و دست آورد ��ما در این آثار چه بوده است؟ شما چه بحث یا نگاه تازهای را در افگندهاید؟ چه چیزی گفتهاید که دیگران نگفتهاند؟ عمدهترین پروژۀ کاری شما چه بوده است و چه نیازی در جامعه برای طرح چنین مباحثی وجود داشته است؟
-مشکلات اجتماعی افغانستان را نه شعارهای فیلسوفی چون مارکس میتواند حل کند و نه هم شعارهای شخصیتهایی چون حسنالبنا و مودودی، یعنی کسانی که خطوط ایدیولوژیک پنجاه سال اخیر ما را رهبری نمودهاند.
-ظهور گرایش قبیلوی پس از وفات پیامبر اکرم تا ظهور امویها و عباسیها و دولت اندلس و دولتهای قبیلوی معاصر در خلیج و دولتی تا مغز استخوان قبیلوی کشور ما، بیما��ی بزرگ تاریخ اسلامی و یکی از علتالعلل شکستها و انقطاعهای تمدنی و بیگانهگی با توسعه و تجدد به شمار میرود. پرسش این است که چهطور میتوان در لاک قبیله گیر ماند و در عین حال از پان اسلامیسم و امت حرف زد؟
- امام ابوحنیفه و امام بخاری دو نماد بزرگ معرفت دینیاند که یکی به مدرسه رأی پیوند دارد و دیگرش به مدرسۀ روایت. ما هم به رأی نیاز داریم و هم به روایت. هر دو شخصیت، کارهای ماندگاری در این عرصهها انجام دادهاند. انگیزۀ اصلی نگرش نامهربانانۀ امام بخاری به امام ابوحنیفه و شاگردان بزرگ او بر میگردد به نحوۀ تلقی و قرائت ایشان از متن دینی. به عبارت دیگر، از یکسو ما با امام اهل رأی که دارای افق پهناور معرفتی، مدارای دینی، عمق فقه، بُعد نظر و گستردگی دانش دینی است، مواجه هستیم و از سوی دیگر در برابر امام روایت قرار داریم که روایت بیشتر از درایت و اسناد بیشتر از متن برایش مهم بوده است. تعامل سختگیرانه با ظاهر روایات و نا دیده گرفتن ابزارها و میکانیسمهای دیگر معرفت دینی و روش سختگیرانه با مخالفان فروع اجتهادی دین، از نشانههای مدرسۀ روایت بوده که چنین موقفی از آن سرچشمه، آب خورده است.
-نظر شما در مورد آنچه نواندیشی دینی یا روشنفکری دینی خوانده میشود چیست؟
متن کامل مصاحبه را در سایت کانون آزادی و توسعه مطالعه کنید:
https://t.co/DN9Gvs99yq
سخنرانی محترم دکتر داوود عرفان: «بررسی لایههای سهگانهی داخلی، منطقهای و بینالمللی بحران امنیتی افغانستان» در همایش «افغانستان به کدامسو میرود: ارزیابی وضعیت سیاسی، امنیتی و حقوقبشر» به میزبانی کانون آزادی و توسعه تالار سنای دانشگاه لندن، شنبه ۲۰ اپریل ۲۰۲۴.
آپارتاید جنسیتی و پیامدهای بهرسمیتشناسی آن در افغانستان
متن کامل سخنرانی محترم میترا مهران در همایش افتتاح «کانون آزادی و توسعه» و همایش «افغانستان به کدامسو میرو: ارزیابی وضعیت سیاسی، امنیتی و حقوقبشری» در تالار سنای دانشگاه لندن، شنبه ۲۰ اپریل ۲۰۲۴.
چکیده: بحث بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی در افغانستان، ریشه در خواستهای صریح و روشن جنبش زنان معترض در داخل کشور و زنان در تبعید دارد. آنان تجربیات عینی خویش از رفتار طالبان را مصداق آپارتاید جنسیتی دانسته و بهطور مستمر از جهان و نهادهای حقوق بشری خواستهاند تا آن را در افغانستان به رسمیت بشناسند. این فراخوان مورد حمایت مجموعههای م��نوع دادخواهان بهشمول مقامات بینالمللی، برندهگان جایزهی نوبل، کارشناسان حقوقی، فعالان حقوق زن، روشنفکران و کنشگران سیاسی و مدنی قرار گرفت و بازتاب گسترده آن سبب شد تا دبیر کل سازمان ملل متحد و تعدادی از کارشناشان این سازمان، افزایش محدودیتها از سوی طالبان و وخیم شدن اوضاع و شرایط زندهگی برای زنان و دختران افغانستان را مصداق آپارتاید جنسیتی عنوان کنند.
با درنظرداشت اهمیت این موضوع، فعالان حقوق زن نشستهای مکرری را بهمنظور رایزنی و گفتوگو با نهادهای حقوق بشری و کارشناسان حقوق بینالملل برگزار کردند تا چگونهگی پیگیری این مسأله را مو��د بحث و گفتوگو قرار دهند. در هماهنگی با نهادها و اشخاص آگاه در حوزهی حقوق بینالملل، تعریف آپارتاید جنیستی بهگونه ذیل به پیشنویس پیشنهادی کنوانسیون جرایم علیه بشریت که تحت کار ادارهی سازمان ملل است ارایه شد:
«اقدامات غیرانسانی… ارتکابیافته در چهارچوب یک رژیم سازمانیافته، سرکوب و سلطه یک گروه نژادی مشخص بر گروه و یا گروههای نژادی دیگر، سرکوب و سلطه یک گروه جنسیتی بر گروه و یا گروههای جنیستی دیگر، به منظور حفظ حاکمیت آن رژیم.»
در این پیشنهاد صرفا اصطلاح «جنسیت» در کنار بحث نژاد بهعنوان یکی از زمینههای آپارتاید مطرح شده و در سایر عناصر و مؤلفههای آن تغییری بهمیان نیامده است. با درنظرداشت تعریف ارایهشده از آپارتاید و آپارتاید جنسیتی، تبعیض و ستم ساختارمندی که از سوی طالبان بر مردم افغانستان برای حفظ رژیم آنها اعمال شده، مصداقی از آپارتاید و آپارتاید جنسیتی است. اینجا تلاش میکنم عناصر و مؤلفههای آن را در افغانستان به بحث گرفته و به پیامدهای جرمانگاری آن بپردازم.
طالبان: حکومتداری و شیوههای کنترل
سلطهطلبی، سرکوب ساخ��ارمند، مطیعسازی اجباری، حذف سیاسی و فرهنگی گروههای اجتماعی، تعمیم ایدئولوژی خودی و تلاش برای یکسانسازی جامعه، از ویژهگیهای حکومتداری طالبان است که با ویژهگیهای یک نظم آپارتاید همخوانی دارد.
طالبان از زمان به دست گرفتن قدرت تا اکنون، ۱۵۰ فرمان صادر کردهاند که از این میان ۹۵ فرمان آن معطوف به زنان و وضع محدودیتهای حقوقی بالای آنان است. مطالعه فرمانهای صادرشده از سوی رهبری طالبان، نشان میدهد که شمار فرمانهای محدود کننده حقوق زنان بیشتر از تمام فرمانهایی است که سایر ��خشهای حکومتداری آنان را شامل میشود. ممنوعیت زنان از آموزش و پرورش، کار و فعالیت، آزادی گشتوگذار، آزادی بیان، دسترسی به خدمات بهداشتی، حق اعتراض، حق تجمعات، فعالیتهای فرهنگی، ورزش و رفتن به تفریحگاهها از موارد مهمی است که در این فرمانها آمده است.
طالبان به منظور کنترل و جلوگیری از اعتراضات زنان از شیوههایی چون یورش به خانهها، دستگیریهای خودسرانه، زندان، شکنجه، تجاوز گروهی و حتی قتل استفاده کردهاند. آنان در مواردی، تعدادی از زنان معترض را پس از بازداشت به قتل رسانیده و اجساد آنها را بهمنظور خلق رعب و وحشت و جلوگیری از افزایش اعتراضا��، در گوشه و کنار شهر رها کردهاند.
از سوی دیگر، طالبان بهشکل سیستماتیک تمامی قوانین، برنامهها و نهادهایی را که قبلا بهمنظور دفاع از حقوق زنان و محو خشونت علیه آنان طراحی شده بود از میان بردهاند. براساس فرامین اختصاصی علیه زنان قانون منع خشونت علیه زنان، کمیسیون مستقل حقوق بشر، کمیسیون منع خشونت علیه زنان، سرپناهها، خانههای امن برای زنان قربانی خشونتهای خانوادهگی و سایر برنامههای توانمندسازی که توسط دولت �� یا جامعهی مدنی و نهادهای زنان به پیش میرفت، لغو شدهاند.
طالبان: مهندسی اداری و حذف ساختارمند زنان
رژیم طالبان بهمنظور تطبیق و پیگیری فرامین و احکام صادرشده که بخش قابل توجه آن معطوف به زنان و وضع محدودیتها بالای آنان است، وزارت امر به معروف و نهی از منکر و ریاست نظارت و تعقیب فرامین و احکام (دادستانی/لوی سارنوالی) را ایجاد را کردهاند. این ادارات در تطبیق احکام علیه حقوق زنان نقش بارزی را ایفا میکنند و این روند به غیرانسانی شدن بیشتر قوانین و افزایش محدودیتهای سختگیرانهتر علیه زنان انجامیده است.
ما در دو سال گذشته شاهد اعتراض و مبارزه مستم�� زنان در برابر رژیم طالبان بودهایم که با شجاعت تمام برای حقوق و آزادیهای خویش ایستادهگی نمودند. آنان در این مبارزه شاهد صحنهها و اتفاقات وحشتناکی چون یورش به خانهها، دستگیریهای خودسرانه، زندان، شکنجه، تجاوز گروهی و حتی مرگ بودهاند.
بهصورت کل، قوانین طالبان، تطبیق و نظارت آنان در چارچوب ساختارهای سختگیرانه اداری، به انسانیتزدایی و حذف کامل زنان منتج شده است. خشونت و قتل، سرنوشت محتوم تمامی زنانی بوده است که زیر بار محکومیت قانونی طالبان قرار گرفتهاند. طالبان بهصورت پیوسته تلاش کردهاند زنان را سلب آزادی و استقلال کنند، از پیشرفتها�� مستقلانه زندهگی باز دارند و با شیوههای مختلف آنان را وادار به زندهگی محدود و خانهداری سنتی کنند تا حاکمیت مطلق مردانه که برای تفکر طالبانی لازم است مسلط شود.
آپارتاید جنسیتی و نقش آن در شناختشناسی طالب
بیباوری به حضور اجتماعی و سیاسی زنان – در کنار استبداد سیاسی، دینی و فرهنگی – از شاخصههای تعریفکننده نظام طالبانی است. آنان اساسا با حذف سیاسی و اجتماعی زنان در پی حفظ هویت فرهنگی و سیاسیاند که آنان را با سایر گروهها و جریانهای فکری و سیاسی متفاوت میسازد.
تفکر حذف زنان و نفی حقوق سیاسی و اجتماعی آنان، ریشه در فرهنگ سیاسی طالب و سنت حاکم بر خاستگاه آنان دارد. طالبان مشروعیت حذف زنان و گرفتن حقوق و آزادیهای آنان را محدود به فرهنگ اجتماعی نمیدانند؛ دین و سنتهای دینی را نیز منبع مهم دیگری میدانند که به آنان اجازه چنین باوری را میدهد. با اتکا بر این دو منبع، طالبان حذف سیاسی و اجتماعی زنان و آپارتاید جنسیتی را امری مشروع دانسته و بر تقویت این روایت بهعنوان یک ضرورت دینی و اجتماعی تاکید دارند.
از سوی دیگر، طالبان ثبات رژیم سیاسی خویش را وابسته به حمایت مردمی میدانند که از نقش محدود زنان بهعنوان خدمتگزاران مطلق مردان حمایت میکنند و حضور اجتماعی زنان را مایهی ننگ و شرمساری میپندارند. از اینرو طالبان بهمنظور ��ضایت خاطر پیروان خود و حفظ ثبات اجتماعی در پایگاههای مردمی خویش، به رغم فشارهای دادخواهانه زنان، سازمانهای حقوق بشری و کشورهای جهان همچنان بر حفظ محرومیت پیشآمده در خصوص زنان تاکید دارند.
با درنظرداشت دلایل مطرحشده، آپارتاید جنسیتی و ستم غیرانسانی در برابر زنان را میتوان محتوا و مانیفیست تفکر طالبانی خواند که در فرایند شناختشناسی طالبان و نوع حکومتداری آنها نقش عمده و اساسی دارد.
طالبان: تاثیرات و پیامدهای بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی
هر چند بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی به تنهایی نمیتواند به معضل افغانستان نقطه پایان بگذارد، اما میتواند چارچوبهای حقوقی پاسخگوسازی طالبان را تقویت و فشارها بهمنظور مسوولیتپذیر ساختن آنان و جامعهی بینالمللی را افزایش دهد. در کنار آن، مکانیسمهای موجود دیگر حقوق بینالملل شامل دادگاه بینالمللی کیفری و محکمه جنایی بینالمللی (لاهه) نیز میتوانند برای جوابگو ساختن طالبان سودمند باشند. ما باید از تمام راههای موجود استفاده کنیم. کشورهای عضو کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان میتوانند بهصورت جداگانه و یا گروهی علیه افغانستان در دیوان بینالمللی دادگستری پرونده باز کنند. همچنان کشورهای عضو آییننامه روم میتوانند رسیدهگی به پروندههای زنانی را که به دلیل جنسیتشان مورد خشونت و تبعیض قرار گرفتهاند در محکمه جنایی بینالمللی، لاهه، پیگیری کنند.
ظرفیت این مقاله از پرداختن به جزئیات دو مکانیسم دیگر عاجز است. اینجا به امکانهایی که بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی میتواند در برابر طالب ایجاد نماید، اشاره میکنم.
بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی در افغانستان سبب خواهد شد تا:
1. خشونت و تبعیض ساختارمند و قانونی مبتی بر جنسیت، جرمانگاری شود و چارچوبهای پاسخگویی برای عاملان آن را فراهم کند.
2. از هر گونه عادیسازی وضعیت و تلاش لابیگران برای بهرسمیتشناسی طالبان جلوگیری شود.
3. تنها رفتار فردی افراد طالبان بهعنوان ناقضان حقوق بشر مورد بحث نخواهد بود؛ بلکه کلیت رژیمی مورد بحث خواهد بود که تبعیض ساختارمند علیه زنان را در مرکز استراتژی حکومتداری خویش قرار داده است.
4. کشورهای عضو مکلف خواهند شد تا اقدامات تنبیهی را علیه طالبان روی دست گیرند و از تعامل سیاسی با آنان بهعنوان یک دولت حقوقی خودداری کنند.
5. تعامل و یا هر برخوردی با طالب، مشروط به رعایت اصول و ارزشهای حقوق بشری از سوی آنان باشد و هر گونه برخورد با آنان، در چارچوب اصول و معیارهای پذیرفتهشده جهانی صورت گیرد.
6. در قبال عاملان رفتارهای ممنوعه در کنوانسیون، اقدامات قضایی قابل پیگرد ایجاد شود.
مهمتر از همه، ��هرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی در افغانستان سبب خواهد شد تا عمق جنایات طالبان درک شود و همبستهگی جهانی را در قبال وضعیت وخیم حقوقبشری و حقوق زنان در افغانستان ایجاد کند. این همبستهگی مسوولیت اخلاقی برای جامعه جهانی به بار خواهد آورد که در همسو شدن آنها با ما بسیار با اهمیت است.
کمیتهی ششم (کمیته حقوقی) مجمع عمومی سازمان ملل در هفته اول ماه اپریل به بررسی دیدگاهها و تبادل افکار در مورد پیشنویس پیشنهادی کنوانسیون جرایم علیه بشریت پرداخت. خوشبختانه، تا حال ۱۰ کشور عضو سازمان ملل متحد (استرالیا، برازیل، مالتا، مکزیک، ایالات متحده امریکا، فیلیپین، شیلی، ایسلند، کانادا و اتریش) دیدگاههای خویش را برای تدوین و جرمانگاری آپارتاید جنسیتی در کنوانسیون پیشنهادی مطرح کردهاند. به اینصورت اکنون ۱۰ کشوری از کدگذاری آپارتاید جنسیتی در پیشنویش کنوانسیون جنایت علیه بشریت حمایت میکنند.
با درنظرداشت تاثیرگذاری و ظرفیت حقوقی این مسأله و حمایت کشورها، ایجاب مینماید تا با دادخواهی و پیگیری مستمر، بحث آپارتاید جنسیتی را در دستور کار سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری قرار داد تا فشارهای لازم برای جامعهی بینالمللی و وادار ساختن طالبان به تمکین در برابر خواستههای مشروع زنان افغانستان به میان آید.
https://t.co/0nVo1EDvfP
اعلامیه کانون آزادی و توسعه بهمناسبت سوم می روز جهانی آزادی بیان سوم می روز جهانی آزادی بیان در افغانستان در حالی فرا رسیده است که مردم افغانستان از تمام حقوق اساسی شان بهشمول حق آزادی بیان محروم شدهاند. رسانههای افغانستان که پیش از بازگشت طالبان بهقدرت، در میان کشورهای منطقه الگوی اطلاعرسانی مستقل و حرفهیی بودند پس از روی کار آمدن آنها با خطر نابودی مطلق روبهرو شدهاند. رسانههایی که در داخل افغانستان باقی ماندهاند زیر کنترل کامل طالبان قرار دارند. ��البان تمام چارچوبهای حقوقی قبلی در پیوند با رسانهها را تعطیل کردهاند، بهجای نهادهای قانونی اینک نهادهایی چون ادارهی استخبارات طالبان و ادارهی امر بالمعروف مستقیما رسانهها را زیر نظارت دارند و حدود و ثغور فعالیتهای آنها را تعیین میکنند. بر اساس گزارشهای نهادهای بینالمللی حامی رسانهها، در سال گذشته ۱۱۰ رویداد خشونت علیه خبرنگاران در افغانستان گزارش شده است. بر اساس این گزارشها سه خبرنگار در بلخ و یک خبرنگار در کابل در این سال کشته شدهاند. همچنان گزارش شده است در سال گذشته ۴۰ خبرنگار از سوی نیروهای امنیتی طالبان بازداشت شدهاند. در ت��زهترین مورد، امسال طالبان نشرات تلویزیونهای نور و بریا را متوقف کردند و همچنان در تازهترین مورد طالبان سه خبرنگار را در ولایت خوست بهخاطر نشر موسیقی و پخش صدای زنان بازداشت کردند. همچنان گزارشهایی وجود دارد که طالبان در حال نهایی کردن طرحی برای محدود ساختن کامل فیسبوک اند. این در حالی است که پیش از بهقدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲۱ بیش از ۱۰۷ شبکهی تلویزیونی، ۲۸۴ ایستگاه رادیویی، صدها نشریهی چاپی و بیش از ۱۸۰۰ وب سایت انترنتی در کشور فعال بودند. بر اساس گزارش نهاد خبرنگاران بدون مرز تعداد کل رسانههای افغانستان تا ��یش از بهقدرت رسیدن طالبان به ۵۴۷ رسانه میرسید. اما بیشترین فشار این محدودیتها را زنان خبرنگار تجربه کردهاند. پس از روی کار آمدن طالبان ۸۰ درصد زنان خبرنگار در افغانستان کارشان را از دست دادهاند. علاوه بر آن طالبان از زنان خواستهاند تا با روی پوشیده در تلویزیونها ظاهر شوند. عدم دسترسی به اطلاعات و عدم پاسخگویی طالبان کار اطلاعرسانی را در افغانستان دشوارتر کرده است. هرچند طالبان از آغاز بازگشت شان بهقدرت قانون رسانههای همهگانی را پذیرفتند، اما در واقعیت امر طالبان به آزادی بیان و چرخش آزاد اطلاعات باور ندارند و هرگونه صدای مخالف و انتقاد از رو��های خشونتبار حکومت داری خود را با خشونت سرکوب میکنند. انتقاد از حاکمیت طالبان مساوی به انتقاد از اسلام و خدا تلقی میگردد و منتقد باغی و مخالف نظام شناخته میشود. رهبران طالبان بارها در صحبتهای خود و در صحبت با رسانهها این موضوع را برجسته ساخته و تأکید کردهاند که کسی حق انتقاد از امارت در رسانهها و حق نشر اخبار انتقادی از امارت را ندارد. از آزادی بیان در افغانستان بهعنوان بزرگترین دستآورد مردم افغانستان و جامعهی جهانی یاد میشد. رسانههای افغانستان در پخش آگاهی برای شهروندان، انتقاد از عملکرد حکومت و وادار کردن مقامات به پاسخگویی و آشکار س��ختن فساد نهادهای حکومتی دستآوردهای انکارناپذیری در بیست سال گذشته داشتند. به سبب این دستاوردها مردم رسانهها را وسیلهی دادخواهی خویش میدانستند و به آنها امید بسته بودند. حکومت طالبان از همان آغاز بازگشت بر تمام امیدهای مردم افغانستان بهشمول فعالیتهای رسانهها نقطه پایان گذاشتند و افغانستان در ردهبندی آزادی رسانههای نهادهای بینالمللی سقوط کرد و اکنون در پایان این فهرست قرار دارد. طوری که دیده میشود با ادامهی حاکمیت طالبان چشمانداز آزادی بیان در افغانستان تیره و تار است و خبرنگاران افغانستان برای محدودیتهای بیشتر آماده میشوند. با بیرون شدن تعداد زیادی از ��برنگاران متعهد و با تجربه از افغانستان بعد از بهقدرت رسیدن طالبان و جابهجایی آنان در کشورهای مختلف، کار اطلاع رسانی آزاد، بیطرف و حرفهای از سوی تعداد از آنان همچنان ادامه دارد. تلویزیونها، رادیوها و خبرگزاریهایی که در بیرون از افغانستان برای کشور نشرات داشتند و از نفوذ و سانسور طالبان در امان میباشند همچنان به فعالیتهای خود برای اطلاعرسانی، دفاع از آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات ادامه میدهند. با توجه به وضعیت کنونی نیاز است تا خبرنگاران افغانستان در داخل و خارج با ایجاد شبکههای اطلاعرسانی و دادخواهی در همکاری با نهادهای بینالمل��ی حامی رسانهها برای جلوگیری از بازداشت، سرکوب و اعمال خشونتهای بیشتر علیه خبرنگاران مشترکا تلاش کنند و نگذارند که بزرگترین دست آوردم مردم افغانستان قربانی سیاستهای واپسگرایانه طالبان شود و به گونهی کامل از بین برود. کانون آزادی و توسعه با محکوم کردن سیاستهای طالبان علیه آزادی بیان، آزادی رسانهها، گردش آزاد اطلاعات، حق دسترسی به اطلاعات و مصونیت خبرنگاران از جامعهی جهانی و نهادهای مدافع رسانهها، آزادی بیان و خبرنگاران تقاضا میکند تا افغانستان را در این شرایط بحرانی فراموش نکنند و به کمکها و حمایتهای خویش از رسانههای آزاد و خبرنگاران ادامه دهند. کانون آزادی و توسعه با قدردانی از قربانیها و تلاشهای خستگیناپذیر رسانههای آزاد و خبرنگاران متعهد کشور در حوزهی اطلاعرسانی و کار رسانهای سوم می روز جهانی آزادی بیان را به آنان تبریک میگوید. کانون آزادی و توسعه ۳ می ۲۰۲۴
عنصر هویت؛ تقابل و تعامل گفتمان رسمی و گفتمان تمدنی در افغانستان
متن کامل سخنرانی محترم عبدالحی خراسانی در همایش افتتاح «کانون آزادی و توسعه» و همایش «افغانستان به کدامسو میرو: ارزیابی وضعیت سیاسی، امنیتی و حقوقبشری» در تالار سنای دانشگاه لندن، شنبه ۲۰ اپریل ۲۰۲۴.
بسم الله الرحمن الرحیم
بهنام خداوند جانآفرین
حکیم سخن در زبانآفرین
نخست افتتاح «کانون آزادی و توسعه» را به جمع فرهیخته، دانشمند و متخصص نهاد آزادی و توسعه صمیمانه تبریک عرض نموده و برای ریاست دورهیی دکتر رحیمی موفقیت مزید از بارگاه یزدان متعال تمنا دارم.
«عنصر هویت، تقابل و تعامل بین گفتمان رسمی و گفتمان تمدنی در افغانستان» عنوان سخنرانیام در این همایش است.
من در این سالها همواره با یک سوال اساسی و مکرر روبهرو بودهام که به تکرار پرسیدهاند: آیا مشکل ما تنها همین بحث هویت سیاسی و تمدنی است؟
پاسخ من همواره این بوده است و میباشد: که بلی، علتالعلل بحران لاینحل هویت سیاسی افغانستان که مانع ثبات و استحکام و امنیت شده است؛ همین معادلهی غلط انکار هویت تمدنی و تجویز هویت قومی میباشد.
زیرا سیاستگذاری و استمرار مشی این استراتیژی، تمام ظرفیتها، انرژی و زمان را بیهوده هدر داده است.
ما در افغانستان دو گفتمان داریم:
1. گفتمان رسمی.
2. گفتمان تمدنی.
۱-گفتمان رسمی
گفتمان رسمی گفتمان قوم محور است که تمام ارکان، نمادها و عناصر اصلی آن در محور هویت قومی تعریف میشود. لاجرم:
خشتی اول چو «نهاد» معمار کج
تا ثریا «��فته است»دیوار کج
هرچند مؤسس کشور افغانستان امیر عبدالرحمن خان از شمار فرمانروایان پارسیزبان بهحساب میآید و زبان دربار و اداره در زمان او رسماً و عملاً زبان فارسی/دری بود. اما بهحکم نام و اقتضای واحد سیاسی جدید، مشی راهبردی حاکمان بعد از او بهطرف ایجاد و تثبیت گام بهگام سیاست قومی حرکت مینماید.
نخستین گام ها در زمان امیر حبیب الله با نگارش نصاب رسمی معارف آغاز میگردد اما در زمان امان الله خان بود که در واقع معادله مشی راهبردی هویت قومی در کشور اجرایی گردید.
مشکل در کاپی برداری ناسیونالیسم نبود، بلکه در اتخاذ ناسیونالیسم قومی بهجای ناسیونالیسم ��لی بود.
اشتباه امان الله خان در این بود که ملتسازی را بر مبنای ناسیونالیسم قومی بنا نهاد در حالیکه افغانستان بهدلیل تنوع و تکثر هویتهای متنوع؛ مستعد ناسیونالیسم فرهنگی/تمدنی یا ملی بود.
او با همکاری نظریه پرداز و تئوریسین ناسیونالیسم افغانی«محمود طرزی» خود را در چاه قومیت انداخت و از عناصر مهم تمدن خراسان فاصله گرفت و لهذا در همان چاه قومیت سرانجام سقوط کرد.
عدم انتخاب زبان و فرهنگ فارسی بهعنوان اصلیترین عنصر ناسیونالیسم ملی، مطرح نمودن زبان افغانی، فرمان نظامنامهی ناقلین و پرهیز از نام و هویت خراسان از اشتباهات مرگبار امان الله خان بهحساب میآید.
اتخاذ استراتژی قومی، اقدام مصیبتبار و انقطاع جبرانناپذیر ما از تاریخ و تمدن بود.
از آنجا که هویت سیاسی جدید نیازمند: تدوین تاریخ، تعریف جغرافیا، ایجاد نمادهای ملی، فرهنگ رسمی، نصاب تعلیمی و اصطلاحات دولتی و قوانین مطابق تعریف هویت سیاسی جدید بود؛ لهذا این انقطاع از تاریخ و تمدن از الزامات مشی رسمی دولت جدید بود.
کتاب سوزیهای آشکار محمد گل خان مومند در بلخ، تخریب سنگ قبور و تخریب ارگ باعظمت میمنه فقط به این دلیل صورت گرفت تا مردم گذشتهی تاریخی و حافظهی تمدنی خود را فراموش نمایند.
مشکل اساسی اینجاست که هویت سیاسی افغانستان، بهطور قطع، ما را از تاریخ و تمدن باستانی ما جدا نموده و برای اثبات این هویت، تاریخ جدید ساختهاند که مملو از تحریف و جعل میباشد.
سیاست راهبردی قومی در افغانستان سبب شد تا سیاستمداران و حاکمان کشور از تاریخ و تمدن خود فاصله بگیرند و دست به تاریخسازیهای جعلی بزنند.
در ذیل این سیاست بود که نام بانک مرکزی، واحد پول، سرود ملی، اصطلاحات رسمی، ربتههای نظامی و اسامی باستانی شهرها همگی به قول امیر عبدالرحمن خان «افغانی» شدند.
تنها به عنوان نمونه باید بگویم که تغییر نام شهرهای تاریخی و مراکز علمی مانند: سبزوار و اسفزار بمباردمان و انهدام حافظهی تمدنی ما بود.
ادامهی مشی سیاسی ناسیونالیسم قومی محکوم به شکست است و سرانجام به تجزيه مىانجامد و هيچ راه ديگرى وجود ندارد.
افغانيسم مانع روند دموكراتيك قدرت و مشاركت مىشود و زمينهی تسلط تجارت پيشهگان قومى را بهصورت مافيايى آن فراهم مىآورد و از اقتدار ملى ما مىكاهد و حكومت و دولت را تضعيف مىنمايد.
طالبان اسلام سیاسی را با تعریف ایدئولوژی در خدمت فرهنگ قبیله قرار داده اند و در همان صراط مشی سیاسی قومی حرکت مینمایند؛ خطرناکتر اینجاست که شمشیر شریعت در خدمت فرهنگ قبیله قرار دارد و فرسنگها از تفکر و اندیشهی تمدن خراسانی فاصله دارند.
۲- اما گفتمان تمدنی
اولویت استراتژیک ما تعریف دیدگاه مستقل و روایت منزه از هرگونه جعل و خرافات میباشد.
من راه حل را ن��خهی قومی در برابر نسخهی قومی نمیدانم؛ بلکه راهکار ما نسخهی تمدنی در برابر نسخهی قومی میباشد.
چونکه صد آید نود هم پیش ماست.
یکی از مباحث پیچیده تعریف ما از عناصر تشکیل دهندهٔ گفتمان تمدنی است.
سرنوشت و استراتژی ما پیچیدهتر و گستردهتر از آناست که در مقیاس ده و روستا و با معیارهای بدوی و نگاه قبیلهای در پیوند به آن تصمیم گرفته شود.
این روز ها دیده میشود که متأسفانه برخی بزرگواران در مقیاس و معیار ده و روستای خود، برای ما نسخه میپیچند و به قول مولانا که فرمود:
ده مرو ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
قول پیغامبر شنو ای مجتبی
گورِ عقل ��مد وطن در روستا
به نظر من چهار عنصر بنیادین هویت تمدنی خراسان که شخصیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی ما را ساخته و پرورش داده است قرار ذیل میباشند:
۱. زبان پارسی/دری
زبان فارسى كه روزگارى از قسطنطنيه تا ماورای قفقاز و از مدائن تا كاشغر بر قصرهاى سلاطين، فاتحان بزرگ و فرمانروايان، فرمان میداد و سلطنت مىكرد؛ نه یک زبان محلى است و نه قومى بلکه؛ ��بان تمدن، فکر،فرهنگ، علم، اخلاق، هنر، كلام، فقه، نجوم، ریاضی و فلسفه نیز میباشد.
زبان پارسی/دری، معجزهی جاویدان الهیست که هر مهاجم و فاتح و جهانگشا در برابر جاذبهی سحرانگیزش سر تعظیم فرود آورده است، لشکر مهاجم عرب با تمام انجماد و عصبیت و قبیلهگرایی در چشمهسار مهرآفرین زمزم این زبان طهارت محبت و نماز عشق را تجربه کرده اند. جهانگشایان مغرور و بیباک ترک زبان، بعد از استقرار خود از معماران افتخارآفرین و خدمتگزاران زبان و فرهنگ پارسی/دری شدند. زبان رسمی و اداری فاخر تمام امپراطوریهای فلات ایران و بلاد خراسان بزرگ، از ترک و تاجیک و پشتون، از صفاریان تا ابدالیان، زبان پارسی بوده است.
۲. تفکر فقه حنفی و کلامی ماتریدی سمرقندی
اینجا تذکر این نکته را مهم میدانم که تفکر حنفی در واقع محور و اساس تمام جریانهای خردگرا و تعقل ایرانشهری در فلات ایران و بلاد خراسان میباشد.
اما فراموش نکنیم که مذهب اسماعیلیه و متفکر برجستهی آن حکیم خراسان ناصر خسرو بلخی از همین جغرافیا و از دل همین تفکر و فرهنگ برآمده است و لهذا مذهب اسماعیلیه خود عنصری از عناصر مهم هویت مشترک تمدنی ماست.
بزرگترین استراتژیست احیاء عقل/خرد پارسی که بستر اعتماد به نفس استقلال را ایجاد نمود؛ مکتب و اندیشه امام ابوحنیفه بزرگترین فقیه و مجتهد کل بلاد عجم و اقالیم عرب بود.
انتخاب قرائت فقهی امام ابوحنیفه که حافظ و پاسدار زبان فارسی بود؛ یک اقدام راهبردی بود.
انتخاب و رسمیت زبان فارسی در عصر صفاریان گام بزرگ و استراتژیک در جهت تثبیت و استمرار فرهنگ و هویت تمدنی ما بود.
نهضت ترجمه به زبان فارسی در عصر سامانیان بزرگترین گام بنیادین در مسیر بازگشت و احیاء مکتب و تفکر نیاکان بود.
۳. ظهور مکتب عرفان، اخلاق
عرفان خراسانی با تو��ه به اصول مدارا، تواضع، فروتنی، فردمحوری، مهرورزی، انسانگرایی، معنویت و عشق به هستی و خدا و اجتماع؛ بستر فوقالعاده مهمی را برای اعتلا و شکوفایی انسانمداری هموار مینماید.
مکتب عرفان خراسانی/اسلامی یکی از درخشانترین مکاتبی بود که از چهرهی قرائت عربی/ قبیلهیی اسلام، خشیت و خشم و خشونت را پاک نمود و تعریف زیبا و انسانی از انسان و رابطه انسان با خداوند ارائه نمود.
از شیخ اکبر محیالدین ابن عربی که بگذریم، مکتب عرفان در خراسان شکوفه داد، به ثمر نشست و به قیام و قوام رسید.
عناصر: مهر، محبت، عشق، انسانیت، خرد، مدارا، تواضع، فروتنی و تکریم انسان در معارف و بیان عرفا جایگاه ویژه یافت و چهرهی خداوند قهار و جبار بهمدد خرد ایرانشهری با مهربانی و عشق تعریف شد.
حافظ و مولانا سنت تسلط فرهنگ رسمی را درهم شکستند و کتاب خود را با نام عشق و انسان آغاز نمودند و این انقلاب سترگ در شکست فرهنگ مسلط قبیله بود.
۴. احیاء خراسان
زبـان پهلوی هر کو شناسد
خراسان آن بُوَد کز وی خور آید
خورآسان را بُوَد معنی خور آیان
کجا، از وی خور آید سوی ایران
بازگشت به خراسان ��راط اعتدال و پلورالیسم دینی، فرهنگی، اجتماعی و قومی است؛ لهذا این مکتب و اندیشه از هر نوع افراط و تفریط قومی مبرا و منزه میباشد.
بزرگترین اشکال اصلی و اساسی مخالفان پیدا و پنهان نهضت احیای خراسان ظاهراً بر میگردد به تعریف جغرافیا و مرزهای کشور خراسان در فراز و فرود تاریخ و انتظار دارند خراسان تمدنی در هویت سیاسی دولتهای مدرن از دل تاریخ بیرون بیاید.
نکتهی اصلی را که این دوستان متوجه نیستند؛ کانتکست دولتِ ملی یا ملت-دولت( Nation-State) یا کشور میباشد که از مفاهیم ویژهٔ جهان مدرن است و لهذا برای جستجو و تعریف آن نباید به اعماق تاریخ گذشته رفت.
ما در تاریخ قدیم و قبل از تعریف دولت مدرن (و کشورها با مرزهای رسمی جغرافیایی) امپراطوریهای خاندانی داریم که پیوسته مرزهای سیاسی آنها دچار تغییر و تحول بوده است، اما آنچه که همواره و پیوسته تغییر ناپذیر باقی مانده است مرزهای جغرافیای سیاسی خراسان در تمام طول تاریخ از عصر ساسانیان تا زمان ابدالیان میباشد.
معتبرترين كتابی كه در بارهی جغرافيای خراسان با تمام جزئيات بحث نموده است، مسالک و ممالک تأليف ابواسحاق ابراهيم اصطخری میباشد که در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم نوشته شده است.
هویت تمدنی و تاریخی خراسان با تمام تنوع و تکثر قومی، دینی، مذهبی، هویتی و جغرافیاییاش چنان روشن و شفاف است که هیچ خردمداری نمیتواند؛ اندکی تردید در آن روا دارد مگر از روی جهل یا تعصب.
براساس منابع متقن، معتبر و مرجع تاریخ و جغرافیا؛ خراسان تمدنی دارای چهار ربع یا مرکز مهم بوده است.
الف: ربع نیشابور
ربع نیشابور شامل: بادغیس، هرات، پوشنج، طوس و قوهستان میباشد.
هرات با وصف اینکه در برخی منابع بخشی از ربع نیشابور به حساب آمده است، اما همواره به عنوان واحد مهم، مستقل و مجزا تعریف شده است.
ب- ربع مرو شاهجان
ربع مرو شاهجان شامل: ابیورد، آمل الشط، خوارزم، زم، سرخس، طالقان، مرو الرود و نسا است.
ج- ربع بلخ
ربع بلخ شامل: جوزجان، بامیان، فاریاب، غزنی، کابل و خلم میباشد.
د- ربع ماوراء النهر
یاقوت حموی در کتاب مراصد خراسان را دارای چهار کرسی می داند؛ که عبارت اند از:
نیشابور، مرو، بلخ و ماوراء النهر (بخارا).
نهضت بازگشت به خراسان به هيچ وجه يک آرمان قومى نيست زيرا خراسان نه به��كم تاريخ و نه به اعتبار جغرافيا هرگز يک هويت قومى نبوده است.
خراسان هويت جغرافيايى است كه تاريخ درخشان تمدن بعد از اسلام را رقم زده است.
عظمت و افتخار تاريخى خراسان مخصوص يك قوم و قبيله نمىباشد، در تاريخ درخشان خراسان تمام اقوام و هويتهاى فرهنگى سهم ارزشمند داشتهاند؛ افغانها (پشتونها)، ترك زبانها (اوزبيكها و تركمنها)، بلوچ ها، كردها، عرب زبانها، تاجيكها و تمام شهروندان مقیم در ارباع اربعه خراسان.
اینکه کسی مدعی شود که خراسان متعلق به تاجیکهاست نه تنها سخنی سخیف و بیهودهیی گفته است؛ بلکه ناشی از عدم تسلط و اشراف او از تاریخ و تمدن عصر طلایی خراسان میباشد.
خراسان يعنى نماد كثرتگرايى، آزادى قانونمند تمام اديان و نگرشهاى فقهى و فكرى، سرزمين نهضت ترجمه و تعاطى و تضارب تفكر شرق و غرب، جغرافياى كتابخانهها و مدارس و علم و فلسفه و كلام و رياضى و طب و هندسه و نجوم و غیره.
در نهضت ترجمه دانشمندان مسلمان، زردشتی، یهودی و مسیحیی به تحقیق و تتبع مشغول بودند و هیچنوع تبعیض و تعصب حاکم نبود.
پيروان اديان بودايی، زرتشتی، مسيحى، يهودى و مسلمان در كنار هم زندگی مینمودند و قانون بر ستون عدالت استوار بود.
كتابخانههاى عظيم با حمايت سلاطين عصر بر پا بود و دانشمندان بدون توجه به دین و ملیت ایشان به تحقيق، مطالعه و پژوهش میپرداختند.
فرارودان در این دوران طلایی به مركز تضارب آراء و تعاطى انديشهی شرق و غرب و عرب و عجم و هند و یونان تبدیل شده بود.
ظهور دانشمندان دایرة المعارفی
بعد از دو قرن سکون و سکوت و با هموارشدن بستر مناسب اجتماعی و سیاسی، خراسان بزرگ ناگهان شاهد کهکشانی از ستارگان درخشان دایرةالمعارفی در سرزمین های Persian Empire بود.
شهرهای مرو، بلخ، خوارزم، سمرقند، بخارا، کاشغر، نیشابور و هرات از مراکز اصلی تمدن خراسانی و تنها تمدن آبرومند قابل دفاع تاریخ اسلام میباشد.
تنها دو شهر بغداد و ری خارج از اقلیم خراسان بود که بنیانگذاران تمدن در آنجا نیز مانند؛ برمکیان از خراسان بودند.
میراث اساطیری هویت باستانی که بعد از اسلام ��ر هویت تمدن خراسان ادامه مییابد و احیای این تمدن چشم انداز استراتژیک ماست.
بنیانگذاران امپراطوری و مدعیان زعامت Persian Empire /امپراطوری پارس بعد از تهاجم لشکر اسلام همگی از فرارودان و ارباع اربعهی خراسان بودند.
بعد از دوقرن سکوت مرگبار، سرانجام چهار شخصیت از میان طوفان خون و خاکستر تهاجم لشکر عرب برخاستند و درفش استقلال را در شرق
امپراطوری پارس/خراسان برافراشتند.
این مدعیان زعامت از فرارودان و خراسان بودند:
الف) سپهسالار و پیشوای نهضت آزادیخواهی خراسان، ابومسلم خراسانی.
ب) فرمانروا و سپهسالار بزرگ اقلیم هریوا، طاهر پوشنگی.
ج) بنیانگذار امپراطوری صفاری و سپهسالار بزرگ اقلیم سیستان، یعقوب لیث صفار.
د) بنیانگذار امپراطوری سامانیان در فرارودان و کل خراسان، اسماعیل سامانی.
اما سخن آخر:
من مدعی نیستم که این نظریه کامل است، بلکه طرح یک چشم انداز میباشد.
هیچ نظریه و تئوری بدون طرح در بستر تعاطی آراء و تضارب اندیشه به قوام و قیام و کمال و انجام نمیرسد و به ثمر نمینشیند.
روش انکار و تهدید و خشونت سرانجام جامعه را بهسوی تجزیه و نفاق و دشمنی سوق میدهد و این همان هدف دشمنان سوگند خوردهٔ تاریخی کشور میباشد.
در چشم انداز یک قانون اساسی غیر متمرکز، سیکولار، شهروندمحور و عادلانه میتوانیم آینده روشنی را در افق کشور با هم داشته باشیم.
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را، نه «جمع» نادان را
سخنرانی محترم دکتر محمد امین احمدی: «ارزیابی بحران مشروعیت طالبان»
در این سخنرانی دکتر احمدی مسائل و قضای ذیل را به بحث میگیرد:
-پایهها و منابع مشروعیت
-مشروعیت سنتی
-مشروعیت مدرن
-منابع مشروعیت طالبان
-طالبان و مشروعیت مدرن
-طالبان و مشروعیت سنتی
کانون آزادی و توسعه: همایش «افغانستان به کدام سو میرود: ارزیابی بحران سیاسی، امنیتی و حقوقبشری»
تالار سنای دانشگاه لندن
شنبه ۲۰ اپریل ۲۰۲۴
سخنرانی جناب عبدالحی خراسانی: «عنصر هویت و چشم انداز تقابل و تعامل بین گفتمان رسمی و گفتمان تمدنی در افغانستان» در همایش افغانستان به کدامسو میرود: ارزیابی وضعیت سیاسی، امنیتی و حقوقبشر به میزبانی کانون آزادی و توسعه
تالار سنای دانشگاه لندن، شنبه ۲۰ اپریل ۲۰۲۴