یه تیکه پارچه قدیمی یا یه برش خاص توی لباس مردانه که هیچکس متوجهش نمیشه گاهی بیشتر از تابلوی گالری هنر داره. مثل یه کد مخفیه که فقط کسایی میفهمن که دنبال ریزترین چیزان. شما هم هنر خاصی دارید که بقیه متوجهش نشن؟
سریال نصفه و نیمه روی لپتاپ و دورش کلی زنجیر و گیره که باید بستهبندی میشدن. همسرم میگه تمرکزت میره ولی من میگم اینجوریه که میتونم تحمل کنم 🫡💅✨ 🙏 نه؟
پول دادن برای یه تکه پارچه وینتیج خاص
/
پول دادن برای پا��چه صنعتی و تکراری
دومی منطقیه ولی اولی ته دل آدم یه جوریه 😌
شما هم روی چیزای غیرمنطقی هزینه میکنید؟ #vintage
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
یه مدل دوخت خاص توی لبهی یه کت قدیمی دیدم که انگار فقط یه نفر توی کل دنیا بلد بوده اونجوری بدوزه واقعاً عجیبه که ما چقدر راحت از پسِ این دقتها میگذریم و فکر میکنیم هر چیزی که تولید میشه باید سریع و یکشکل باشه داستان ما هم همینه؛
وینیل و صدای خشخش صفحه وقتی با بوی تفت دادن پیاز توی آشپزخونه قاطی میشه، یه حال خاصی داره. ا��گار زمان میایسته و آدم یادش میافته که هر چیزی یه وقتی برای رسیدنه، نه این عجلههای الکیِ هر روزه 🙃😂
ولی خب، تهش باید اون همه ظرف رو شست 😮💨 """""(((
صدای بوقهای تند ته خیابان یادم انداخت چقدر از شلوغیهای بیدلیل متنفرم. مگه میشه توی این هیاهو روی یه Silhouette دقیق یا افتادن درست یه پارچه قدیمی تمرکز کرد؟ وقتی هر چیزی سریع و سرسری شده، دقت کردن به لبههای لباس مردانه تبدیل شده به یه جور مقاومت کوچیک توی اهواز.
توی اجرای دیشب یه کلمه رو اشتباه گفتم و سریع اصلاحش کردم. جالب بود که هیچکس متوجه نشد، ولی من تا آخر برنامه داشتم با خودم میجنگیدم. انگار توقع ما از بینقص بودن، بیشتر از پذیرش آدمهای اطرافمونه.