وقتی بچه بودم تیچر زبانم یه مرد مسن فمینیست بود
بحث رانندگی بد زنها باز بود و همه میخندن
این مرد توضیح داد که دخترها تا ۱۸ سالگی پشت ماشین ننشستن، دوچرخه سواری نمیکنن، موتور ندارن و ناگهانی وارد جامعه میشن و این مسئله تمرین و تجربست نه جنسیت
یه مرد اینو میفهمه ولی زهرا نه
بخش خیلی اعظم جامعه هیچی از هزینهی این چشمها باید عادت کنه اطلاعی ندارن احتمالاً.
از نگاه سنگین آدمها گرفته، تا کسایی که فکر میکنن خرابی، از فکر آدمها که لابد میخواد جلب توجه کنه که اینطوری پوشیده، تا ترس از دیدن ماشین حتی پلیس راهنمایی و رانندگی. ترس از موتور سوارها/
این استیصالو من ۸ سال پیش تجربه کردم، نه واسه کفش، واسه ۵۰ متر آپارتمان، که ۲۰۰ م بود و من روزی ۱۳ ۱۴ ساعت کار میکردم تا بخرمش و یهو شد ۴۰۰ م. اون روزایی که پر کشید و رفتو هیچ وقت فراموش نمیکنم. و قلبم میشکنه وقتی میبینم واسه نسل بعد من از آپارتمان شده کفش. ای پدرت بسوزه آخوند
هر موقع که این ویدیو رو میبینم؛ میترسم که اتیش شمع و برف شادی واکنش بده این بچه اسیب ببینه...
بعدرچند ثانیه واقعیت مث یه سیلی محکم میخوره تو صورتم که این بچه جاویدنام شده.