هردو اشکال مختلف شیوارگیه. یکی به امید فاصله از حقیقت میخواد خودش تبدیل به حقیقت معصوم بشه، ولی تبدیل به شی مرده میشه. دیگری با سلطهی نظم بر خلقوخو، میخواد فلسفه راهی باشه برای پذیرش قهرمانانهی پستی و فقدان آرمان.
رمانتیزهکردن فلسفه، صرفا آرمانیسازی انزواست و تبدیل خود به اثر فلسفی.
و در وضعیت همراه با کار عملی، راهی برای ستایش دنائت و پوکی زندگی بورژوایی.
فیلسوف بقول مارکس، شکل انتزاعی انسان ازخودبیگانست، و صرفا بازنمایی جهان موجوده. تضاد موجود در وضعیت رو میخواد با لایفاستایل حل کنه.
فلسفه خواندن، بدون داشتن یک «شغل» یا «مهارت عملی»، اغلب به فرسودگی روانی و توهم برتری منجر میشود. زیاد شنیدهایم و تشویق میشویم که برای فهم عمیق زندگی یا تقویت تفکر نقادانه سراغ فلسفه برویم! اما واقعیت این است:
فلسفه میتواند به یک مکانیسم دفاعی تبدیل شود. ما به جای مواجهه با چالشهای واقعی زندگی (مثل یادگیری یک تخصص، ورزش یا معاشرت)، پشت کوهی از اصطلاحات انتزاعی سنگر میگیریم. فکر میکنیم چون معنای رنج را از دیدگاه شوپنهاور میفهمیم، از کسی که در حال دستوپنجه نرم کردن با رنجهای واقعی زندگی است، یک گام جلوتریم! در حالی که اغلب برعکس است.
ذهن انسان برای پردازش حجم بیپایانی از پرسشهای بیاساس (بدون خروجی عملی) طراحی نشده. خواندن مداوم شکاکیت دکارتی یا پوچگرایی وجودی، بدون اینکه همزمان مشغول ساختن چیزی در دنیای واقعی باشید، صرفاً باعث میشود در امور سادهی روزمره هم فلج شوید.
امروزه بسیاری از مردم فلسفه را نمیخوانند که فکر کنند، بلکه آن را مثل یک کالای لوکس مصرف میکنند تا به خودشان احساس خاص بودن بدهند. این نوع مطالعه، هیچ تفاوتی با دنبال کردن ترندهای اینستاگرامی ندارد! فقط کلماتش قلمبهسلمبهتر است.
خلاصه، اگر نمیتوانید یک پیچ را ببندید، یک کد برنامهنویسی بنویسید، یا یک رابطهی انسانی را مدیریت کنید، خواندن هگل شما را خردمند نمیکند! فقط شما را به یک «نادانِ پیچیده» تبدیل میکند. فلسفه باید مکمل یک زندگی فعال باشد، نه جایگزین آن.
به دلیل همین غایت، سرمایهداری به عنوان هستهی مرکزی امپریالیسم چنین انقلاب ۵۷ رو زمینگیر کرد و سوژهی انقلابیش هم با نارسیزم کودکانه اعلام ابرقدرتی در تاریخ مقاومت میکنه.
نه، شما اساسا شکست رو پیشاپیش جایی خوردید که منتهی به تهاجم شد. ما تازه در حال نجات ریشهی انقلابی هستیم.
تنها شکل مقاومت شما نظامیه. در باقی کاریکاتوری از امپریالیسم هستید. غایت شما در مبارزه با امپریالیسم ( که خودش عاریتی از چپه)، نه مبارزه با مفهوم امپریالیسم که تبدیلشدن به امپریالیست و ابرقدرت جدیده. به همین دلیل عبارت استکبار با امپریالیسم جایگزین شد./
بعد حماسه طوفان غزه و نبردهای حزب الله لبنان و غیرت بچههای مقاومت اسلامی عراق و ایستادگی بچههای انصارالله یمن و اسطوره مقاومت جمهوری اسلامی ایران و با در نظر داشتن افتضاح مقاومت ناسیونالیستی سوریه و مقاومت چپگرای ونزوئلا، زمان اعلان مرگ هر مقاومتی خارج از دایره هویت اسلامی در برابر امپریالیسم جهانی رسیده. شئتم ام ابيتم. بقیه بدرد همین #دوننا خوندن میخورن نه بیشتر.
یک دولت بورژوایی که در بحبوحهی جنگ سالهای اخیر سیاست هار تعدیل پیش برده، با وضعیت اقتصادی و بیکاری و عدم ابلاغ نرخ جدید دستمزد، در امکان ایستادگی نظامی محدودیت داره و فهم آتشبس بدون این وجه انتزاعی میشه. هیچ ارادهمندی محضی وجود نداره و امر پیشینی بر خود مقاومت حد میزنه.
در زمینهی شوخی وسط جنگ بهترین چیزی که دیدم توی مستندی درباره عملیات کربلای ۴ و لشکر اصفهانه. حین عبور از اروند یکی تیر میخوره به سرش ولی زنده میمونه. تو همون حین وسط آب زیر رگبار گلوله رفیقش بهش میگه الان از کلت میشه واسه جاکلیدی استفاده کرد!
در همهی اعتراضات اخیر، مرکز ثقل نگاه دیگری، چشم انسان غربی بود که در این نگاه ما لاجرم حقیر، مظلوم و مفعول بودیم. مرکز ثقل دیگری تعیین میکنه ما چه کسانی هستیم. این بار مرکز ثقل جابهجا شده به روی نگاه همهی ستمدیدگان جهان، و عمل و غایت ما، عملی فاعلانه معطوف به غایتی متفاوته./
@golara10 جدیدا سوالای حساستو اینجا میپرسی
هر عملی غایتی بیرونی داره،نسبت به مناسبات جهانی و انقلاب ۵۷. چیزی که در رسانههای خارجی هست بازنمایی لاجرم این وضعیت و واقعیته. تاثیر این غایت متفاوت و تغییرات رو توی واکنش ادما از کشورهای مختلف توی همین توییتر میشه دید.
@fafaridounet حرف مارکسه، تا شرایط ایجاد توهم از بین نره، توهم نابود نمیشه. بخشی از توهم یا تضعیف آمریکا و تضعیف نمایندگان آمریکا در کشور ممکنه، بخش اساسیتر هم با تغییر خود منطق تولید. وگرنه موشک خوردن در کوتاهمدت تأثیراتی داره، اما اگر عوامل پابرجا باشه بزودی اوهام برمیگردن.
چون روایت نیاز به تجربه داره، و ما تجربهای از جنگ نداریم. جنگ بر ما عارض شد و فاقد تجربهی مستقیمِ دخالت در جنگ مدرن هستیم. تا زمانی که مستقیم موشک بهت نخوره همه چی تعدادی صدای ترسناکه. تنها چیزی که وجود داره طرز تلقی آدمها از چیزیه که عارض شده.ما حتی هیچ دشمنی از نزدیک ندیدیم.
چیزی که در غرب و زائدهی سلطنتی اون محو شده، عمق بیمعنا شده و تنها عرض و طول امور معناداره. کمیتی بیمار و زننده که خودش رو فقط از چشم کالاها میبینه، چون جامعهی آمریکا که چیزی جز قیمت بنزین باعث نگرانیش نمیشه.
تحریم و سیاستهای سرمایهدارانه هم در همهی ما و هم در بخشی از جامعه باعث احساس جداافتادگی و حقارت نفرتانگیزی شد که همیشه به دنبال پیوستن به اصطلاحا جامعهی جهانی بود. اما در عین حال انقلاب و تحریم بالقوگی ایجاد کرد که در زمانهی جنگ، آرمان جمعی انسانی هم معنی پیدا کنه./