سوار BRT شدم، یه خانمی با دخترش که ناشنوا بود داشت با ایما اشاره صحبت میکرد، داشتن سر یه چیزی بحث میکردن. دختر کوچولو بعد چند دقیقه چشماشو بست تا حرفای مامانشو نشنوه :| این عجیبترین چیزی بود که دیدم.
جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم
و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد؛
اما میدانستم انسان در مکانی که بیمار شده است، هرگز درمان نمیشود.
- رولان بارت