اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
یادمه وقتی اتک آن تایتان رو میدیدم، هرموقع که میخواستن دست از تلاش برندارن و نا امید نشن
میگفتن: اگه الان کاری نکنیم و نا امید بشیم، همه افرادی که مردن مرگشون بی نتیجه میشه
زنی که از ایدئولوژی شیعه دفاع میکنه با فاصله از مرد شیعه کودنتره. چون مرده نفعش در اونه، اما زنه مثل گوسفندیه که در صف ایستاده که سرش رو ببرن و براشون هورا هم میکشه.