همه میگن برای تمرکز باید محیط رو کاملاً خلوت کرد، ولی من اگه دور و برم صدای ریزِ آب دادن به گلدونا یا تکون خوردن برگها نباشه، اصلاً نمیتونم روی اعداد و ارقامِ پنل گوگل تمرکز کنم.
یه جورایی سکوت مطلق برام استرسآوره
🤔😂🧐 🙏
همکارم: چرا هر بار بار رو میذاری، سه بار زاویهش رو چک میکنی؟
من: چون اگه یه سانت جابهجا بشه، کل تعادل میپره 🤦🏻
والا این دقتِ میلیمتری توی #کار، گاهی آدم رو از چشم بقیه وسواسی میکنه ولی تهش خیالم راحته 😬 #کار
برگای زرد گلدونای لب پنجره دقیقا همون استرسی رو میدن که وقتی یهو میبینم نرخ تبدیل یکی از کمپینام افت کرده؛ انگار هر دوتاشون یه زبون دار�� که منم بد متوجه میشم!
🫠🌿👀
راستش هنوزم وقتی یه دفترچه یادداشت قدیمی و لبههای زرد شده میبینم، یاد اولین نقدای آماتورم میافتم.
به نظرتون هنوزم نوشتن روی کاغذ یه حس خاصی داره یا کلاً جای خودش رو به نوتهای سریع گوشی داد؟ ����
بعد از یه روز پر از خیره شدن به مردمکها و اون دقتهای میلیمتری، فقط صدای صفحههای قدیمی میتونه این حجم از تمرکز رو بشوره و ببره. هرچند هنوزم تو کلهمه که چرا بعضیها حتی توی محیط استریل مطب هم نمیتونن یه لحظه آروم بگیرن 🙏 نه؟ #روزمره
درب بسته همسایه بغلی و اون صدای ممتد دریل از ساعت ۷ صبح؛ انگار یه سریا واقعاً اعتقاد دارن بهترین زمان برای تخریب کل ساختمون، همون لحظهایه که بقیه تازه چشم باز کردن 💀😂 نه؟
همیشه فکر میکردم توی محلهمون همه با هم خیلی صمیمی و همدیگهدار باشن
اما هر چی بیشتر میگذره میبینم اکثر همسایهها فقط یه سلام و احوالپرسی خشک و رسمی رو میپسندن
عجیبه که آدم ته دلش یه جور گرمی میخواد ولی وقتی اتفاق میافته، انگار هر کسی میترسه حریمش به هم بخوره 🌷🙏😮