@nulliiiii جلوی دروازهبان نیست لزوما
اینجوریه که بازیکن حریف از دوتا بازیکن آخر تیم باید عقبتر باشه که میتونه یکیش دروازهبان باشه
نه لزوما یه دروازهبان و یه غیر دروازهبان
دیگر ممکن نیست ایران در دور یکشانزدهم به کانادا بخورد. الآن اگر ایران صعود کند محتملترین رقیبش در دور یکشانزدهم سوئیس است (در ونکوور)، بعدش بهترتیبِ احتمال: استرالیا، پاراگوئه، الجزایر، جمهوری چک، فرانسه، اتریش، کرهٔ جنوبی، سنگال، افریقای جنوبی، اروگوئه، نروژ، و هفت تیم دیگر.
امروز که همهی ما بعد از ساعتها نفس حبسشده در سینه بیش از حد گرفتار و بازیچهی احساسات و هورمونها هستیم.
اما از فردا شاید بد نباشد از این فرصت دوهفتهای استفاده کنیم و همه با کمی خویشتنداری رفتار خودمان را انعکاس درونی دهیم و کمی هم سعی کنیم دنیای فکری دیگری را که مخالف ماست بیشتر درک کنیم. این حرفم معطوف است به سوال اصلیای که ذهن ما را مشغول میکند: جنگ بله یا نه. ممکن است چیزهایی که میخواهم اینجا بنویسم وسطبازانه به نظر برسد برای همین اول کلام میگویم که الان چطور فکر میکنم. یک بار گفته بودم که در ذهنم به جایی رسیده بودم که نتیجه گرفته بودم، رژیم بدون تضعیف از بیرون نخواهد رفت و برای بقا حاضر است هزینههای سنگینی بر مردم ایران تحمیل کند و لحظهای در کشتار گسترده تردید نخواهد کرد. فکر میکنم این چهل روز نشان دادند که ارزیابیام از ارادهی رژیم به بقا به هر قیمت اشتباه نبوده است. با موشکهایش منطقه را ناامن کرده و اراذلش هرشب حیدرحیدر گویان و شلیککنان به سمت پنجرهها مردم زیر بمب را تهدید میکنند و توی تلویزیونش آخوند میآید زل در چشم مردم میکند و میگوید شما بمیرید تا اسلام بماند. دادگاههایش تعارف را کنار گذاشتهاند و شدهاند محکمهی صحرایی و روزی دو جوان را به یاد ضحاک نعشبوگرفته بر سر دار میکشند. نه، این رژیم به آسانی نخواهد رفت. باقیماندنش هم برای مردم هزینهای دارد از تصور خارج… مست از «پیروزی» به قیمت ویرانی به جان مردم میافتد. ممکن است اشتباه کنم ولی یک الیگارشی با اقتصاد رانتی که همیشه برای منبع درآمدش مشتری پیدا میکند و برای شکستن اعتصاب و اعتراض اعدام صحرایی میکند، نسبت به مقاومتهای مدنی مثل اعتصاب ایمن خواهد بود. به اندازه کافی هم طرفدار دارد که حداقل مورد نیازش را خودش تامین کند و انحصار همه چیز را هم در دست دارد.
خلاصه ممکن است شما از نگاه تحلیلی با من مخالف باشید. به کسی اجازه نمیدهم به خاطر نتیجهگیریام از مشاهدهام از جهان من را به بیاخلاقی متهم کند. من هم جنگبیزارم، خود را اما شبیه توماس مان و مارلنه دیتریش میبینم، اگر بخواهیم مقایسه کنیم دیاسپورای دو نظام فاشیستی را. در شرارت ایدئولوژیک نازیها را با رژیم ایران قابل مقایسه میدانم: حفظ ایدئولوژی حتی به قیمت کشتار مردم خود. یک پرانتز هم باز کنم: وقتی هم میگویم مداخله نظامی، منظورم جنگ بیآداب نیست. جنگ قواعدی دارد که همه باید رعایت کنند. فرقی هم نمیکند. نیروگاه برق را زدن یعنی زیرساختارهایی را زدن که مستقیما حیات شهروندان را به خطر میاندازد. در هیچ درگیری نظامیای و تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست. شاید اینجا بد نباشد کسانی که مثل من فکر میکنند از خود بپرسند: مرزهای من برای مداخلهی نظامی کدامند. پرانتز بسته.
خلاصه من خودم و امثال خودم را «جنگطلب» ماجرا نمیبینم. برای من جنگطلب آن است که ۴۷ سال مرگ بر فلان گفت و سرمایههای کشور را صرف شهر موشکی کرد. همانی که سوریه را نابود کرد و ما در زمانی که باید فریاد نزدیم «جنگطلب» در سوریه چه میکنی؟
خلاصه اگر کسی معتقد است که برای دفع این شر مهم نیست که چه نیرویی نابودش میکند، الزاما از روی شهوت جنگ نمیگوید.
از طرف دیگر آنکه در جنگ خرابی و مرگ میبیند، در جنگ ترس بچهها و انسانها و پرندهها و حیوانات را میبیند؛ غصهی شهرش را میخورد؛ از بیرون نگران عزیزش است؛ در طرف مقابل شر و بدی میبیند و به درستی هم اشاره میکند که انگیزهی حمله نظامی آزادی مردم ایران نیست و کسی دلش برای مردم نسوخته (این خیلی مهم و درست است به نظرم)، این آدم هم از روی شیفتگی برای رژیم این حرفها را نمیزند که به او «اخوند به کون» بگویم. موضعاش را درک میکنم و با او همدلی دارم. موضعاش را روی ترازوی اخلاق نمیگذارم.
از نگاه من هر دو طرف این ماجرا در این مسایل اتفاق نظر دارند: آدمها حق دارند آزاد باشند و با کرامت زندگی کنند. جمهوری اسلامی باید برود. در راه رسیدن به این هدف اختلاف نظر دارند. واقعیت این است که هر دو راه هزینههای سنگینی دارند. واقعیت این است که پیچیدگی جهان بیشتر از آن است که بتوان ارزیابی کرد، کدام گزینه کمهزینهتر است. واقعیت این است که مایی که در فضای مجازی توی سر و کله هم میزنیم، در این زمینه عاملیتی نداریم و از روی بیعاملیتی از قضیه موضوعی اخلاقی ساختهایم. در این دعوا پیروز هم نداریم و نخواهیم داشت. غیرنظامیان در جنگ بمیرند، آنهایی که معتقد بودند جنگ راهحل است میشوند بیاخلاق. رژیم بماند و به کشتار ادامه دهد آن دیگران.
از این چرخه باخت باخت بیرون باید آمد. چه جنگ ادامه پیدا کند و چه نه. چه رژیم برود چه نه. باید کنار هم زیستن را دوباره یاد گرفت و بازتعریف کرد.
اینکه گفته میشود «ما همه راهها را نرفتهایم»، واقعیت مسئله نیست؛ مشکل جای دیگریست: جامعه ما همه راهها را رفته، اما اغلب دیر و نابهنگام!
زمانی که باید در برابر اجباری شدن حجاب اعتراض میکرد، سکوت و حتی تأیید کرد.
زمانی که باید اعدام و کشتار دگراندیشان را محکوم میکرد، سکوت یا همراهی کرد.
زمانی که باید نافرمانی مدنی میکرد، بدفرمانی کرد تا نه سیخ بسوزد و نه کباب، اما در نهایت هر دو سوخت.
زمانی که جامعه نباید رأی میداد، رأی داد. زمانی تصمیم گرفت رأی ندهد که دیگر رأی ندادن برای رژیم اسلامی هزینه جدی نداشت.
زمانی که باید خیابانها تسخیر میشد، خیابانها خالی ماند، چون رهبران سیاسی از خیابان میترسیدند.
زمانی که باید عدم همکاری و بایکوت مراسمهای حکومتی انجام میشد، مراسمها رونق یافت.
زمانی که باید با جنگافروزی رژیم مخالفت میشد و «نه به جنگ» گفته میشد، امپریالیسمستیزی و اسرائیلستیزی در اولویت بود.
زمانی که باید از تحریم سپاه و مقامات رژیم اسلامی استقبال میشد، مخالفت با تحریم مد بود.
زمانی که باید در برابر جنگافروزی، خونریزی و ویرانی سرداران جنایتکار سپاه در سوریه موضعگیری میشد، از سلیمانی جلاد قهرمان ملی ساخته شد و درباره اینکه او با داعش میجنگد افسانهپردازی شد!
زمانی که باید شواهد و ارقام جدی گرفته میشد، گفتند اینها «آمار الکی» است.
زمانی که باید از شکلگیری شورای همبستگی و منشور مهسا حمایت میشد، نیروهای مختلف، از چپ و راست، به جان آن افتادند.
زمانی که چپ باید میپذیرفت پهلوی در ایران پایگاه دارد، واقعیت را انکار کرد و راست را تحقیر کرد.
زمانی که طرفداران پهلوی باید میپذیرفتند جامعه ایران متکثر و شامل چپ و فدرالیست و غیرپادشاهیخواه است، توهم پایگاه ۸۰ درصدی ایجاد شد؛ تصور کردند بهتنهایی میتوانند جامعه جهانی را با خود همراه کنند و به همین دلیل نیز جدی گرفته نشدند.
زمانی که باید نیرویی متشکل و منسجم از جمهوریخواهان شکل داده میشد، آنها مشغول درگیری با جریان پهلوی شدند.
زمانی که باید پایگاه ده درصدی طرفداران رادیکال حکومت جدی گرفته میشد، گفتند خامنهای فقط ۱۸۰ هزار نفر طرفدار دارد و حذف او کار رژیم را تمام میکند.
واقعیت این است که همه راهها رفته شد و بسیاری از واقعیتها عیان شد، اما همه با تأخیر و دیرهنگام. به همین دلیل، از هیچیک نتیجه گرفته نشد و به وضعیت امروز رسیدیم.
اگر امروز در میانه جنگی هستیم که اساساً اراده فردی و حتی جمعی ما نقش تعیینکنندهای در آن نداشته، باز هم بهجای یافتن راه درست امروز، به دنبال رفتن راههایی هستیم که زمانشان گذشته است یا از واقعیت بهدور است.
تا زمانی که واقعیتها را نپذیریم و بهجای آن با رؤیاپردازی درباره «آزمودن راهها» تصمیم بگیریم، هیچ راهی ما را به رهایی نمیرساند؛ نه به این دلیل که راهی را نرفتهایم، بلکه به این دلیل که هیچ راهی را در زمان درست خود نرفتهایم. راهی که نابهنگام پیموده شود، بیراهه است.
حالا نیز بهجای آنکه بر سر دوگانه «نه به جنگ» و «آری به مداخله نظامی» درگیر شویم، میتوانیم بر سر این توافق کنیم که در این جنگ، کدام اهداف مشروع و کدام اهداف نامشروعاند تا شاید حداقل صدای واحدی در محکوم کردن «نابودی ایران» و حمایت از «نابودی رژیم سرکوب» از جامعه شنیده شود. اما ترجیح ما همچنان درگیری بر سر دوگانههایی است که اساساً بلاموضوعاند؛ یعنی گام نهادن در بیراههای دیگر!
Just as I firmly assert that the Islamic Republic must be overthrown, I also emphasize that Iranian civilians, infrastructure, and non-military sites must never be targeted.
The people of Iran have long suffered under this regime’s repression, violence, and brutality; harming the country’s infrastructure would only deepen their hardship.
@POTUS
As an Iranian university professor who has faced repeated threats from the regime, I urge you: Do NOT target Iran’s energy infrastructure.
It would be a massive gift to the IRGC. They care nothing for Iran or its people: they’ve already massacred thousands. They exploit any U.S. strike to propagandize that “America is the enemy of the Iranian people.”
Please don’t hand the IRGC a huge propaganda victory, and the Iranian people a devastating blow to their daily lives and future.