حتی اگر روزی این جوانی را به من باز گردانند
نمیدانم چگونه باید به آن نگاه کنم
ورقش خواهم زد ولی آن را نخواهم خواند...
برای گذشته هرگز دلتنگ نخواهم شد
چگونه می شود این جوانی را خواست؟
چگونه میشود نام این دوره را حتی جوانی نامید ..
از آموزش دانشگاه ما حروم زاده تر
مادرجنده تر
بی وجدان تر
نیست
سر یه امضا برای دفاعم آزاری نبود که نرسونه
حروم زاده من شاغلم هر بار که میخوام مرخصی بگیرم بیام تو امضا بزنی چهل و هشت بار باید التماس کنم تو این وضعیت من کارمو از دست بدم تویه ولدزنا میخوای جواب بدی؟
دیگر تقریبا با هیچکدام از دوستانم حرفی برای گفتن ندارم. همان احوالپرسی ساده هم سخت شده است. فشار روانی مزمن ظرفیت ارتباط را در انسان میکشد. وقتی بخش بزرگی از انرژی انسان به هضم حجم عظیم اتفاقات مداوم بیرونی، هراس و به طور کلی بقای صرف میشود دیگر برای کنجکاوی درباره دیگری، این چه گفت آن چه گفت، برنامهریزی برای تجربههای مشترک و کلا چیزهایی که ارتباط آدم را زنده نگه میدارند انرژی چندانی نمیماند.
من میگم اتانازی رو اگه قانونی کنن ملت میرن اقدام میکنن فقط راحت شن. نصف مردم آرزوشونه اصلا دنیا نیومده بودن.
خواهشا با حقوق ۱۷ میلیونیتون درمورد سقط جنین نظر ندین. ممنون.