تصمیم دارم “ ببین من که خر نیستم میفهمم داری چیکار میکنی” رو به جملههای مورد استفادم در روز اضافه کنم تا بتونم با آدمها ارتباط برقرار کنم، سکوت دیگه جواب نمیده
کسکشهای دو رو
دیروز یه بستنی قیفی گرفتم رفتم تو پارک بچهها در لحظه میزدن زیر گریه و خودشون رو میزدن زمین بستنی میخواستن بزرگا هم یه جوری نگاه میکردن انگار چه کار بدی کردم
کیرم تو بچههای حسودی که بار آوردین از امروز برنامهی ظهرم بستنی تو پارکه!
چند وقته دارم به تتو زدن جدیتر فکر میکنم و هربار با خنده آیهی «إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ» میاد تو سرم و تنها چیزیه که خیلی باهاش حال میکنم :))))))))))))))))