از خون هیچ جوونی لاله نمیدمه. هیچ زیبایی و شاعرانگی در مقاومت و کشته شدن در راه رسیدن به بدیهیات زندگی وجود نداره.
فقط قربانی وجود داره.
فقط تلف شدن عمر و جون و مال و زندگی آدمیزاد وجود داره.
البته برای عدهای، فاند هم وجود داره.
رژیم سقوطم کنه و انقلاب پیروز شه، باز تو روز آزادی یه عده یه راه واسه چسناله کردن پیدا میکنن و میان میگن: "حیف از جوونیمون که دیگه برنمیگرده🥲". بس کنید کیریها، این وسط اعصاب شما روضهخوانها رو نداریم دیگه. بخدا عین بچههای ۵-۴ ساله میمونید.
یک مورد عجیب در فرهنگ و هنر ایران وجود داره: تبدیل «سرو» به «بتهجقه».
شاید شنیده باشید که بتهجقه همون سرو خمیده است، اما روایت عجیبی پشت آن است:
میگویند سرو در دوران باستان نماد ایستادگی و آزادگی ایرانیان بود. وقتی ایران تحت سلطهی بیگانگان (مثل مغولها یا اعراب) درآمد، هنرمندان ایرانی برای نشان دادن حزن و اندوه ملی و در عین حال تاکتیکی برای زنده نگهداشتن نمادها، سروِ راستقامت را در نقشونگارهایشان خمیده ترسیم کردند.
در واقع «بتهجقه» روی ترمهها و فرشها، یک بیانیهی سیاسی بیصدا بود: «ما خم شدهایم، اما ریشهمان در خاک است و نشکستهایم.»
برای برخی جمهوریخواهان رقابت با پهلوی مهمتر است از اتحاد برای آزادی وطن. آنقدر در دعوای حیثیتی با پهلوی گیر کردهاند که شجاعت اعتراف به فریب۵۷ را ندارند و نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که چرا این نام پهلویست که همواره در اعتراضها شنیده میشود، نه نام آنها، همپیمانان خمینی
«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب