«یه جملهای هست برای برشت که من خیلی بهش اعتقاد دارم. میگه اون کسی که حقیقت رو نمیشناسه و سکوت کنه نادانه، امّا اون کسی که میشناسه و سکوت میکنه تبهکاره. من سعی کردهام تبهکار نباشم. زورم را زدهام.»
- سهراب شهیدثالث.
بردار پیکرش را
آمار اشتباهند
نگذار این عددها او را فرو بکاهند!
او جشن زندگی بود!
عفریت کهنه نگذاشت
از «او» بگو به دنیا
از او که قصهای داشت
از آن گلوی مجروح…
جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی، وکیل دادگستری جانباخته، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به ۱۸ سال #حبس، انفصال دائم از حرفه وکالت، تبعید و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
#جواد_علیکردی
https://t.co/WyDVZ9tO7k
نگذار پوزه سایند بر این جنایت از بیخ
نگذار خون بشویند از سنگفرشِ تاریخ
چون میخزند فردا از آستینِ اغماض
سلاخیِ روایت تکرار میشود باز :
شلیکِ افترا بر فریادِ احتمالیش
بر چشمهای مبهوت، بر دستهای خالیش
بر دفنِ هر حقیقت این جاعلان حریصند
تقصیرِ قاتلان را وارونه مینویسند
از جنگِ خانه گفتند.. از مصلحت به کشتار!
تو «حافظهی زخمی! » در دادگاهِ انکار
یادآر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی…
در این مطالعه تلاش کردهام بدون اعتنا به روایتهایی که جریانهای سیاسی مختلف به اعتراضات دی ۱۴۰۴ نسبت دادهاند، از دریچهی تحلیل شبکه روابط و تحلیل محتوای صفحههای کشتهشدگان اعتراضات، تصویری مورد غفلت واقعشده از این اعتراضات را ارائه کنم.
لینک متن کامل:
https://t.co/CYRqR6yUfG
#سرو_کاشمر در ناخودآگاه جمعی ایرانیان چنان ریشه دوانده که از شعر و فرش تا سنگ گور، نقش و ردش را میتوان در هرجایی از ایران یافت.
به همین شَوند است که زندهیاد رستم شهزادی سرو را «درخت ایران» مینامید و توصیه میکرد برای یادکرد عزیزان درگذشتهی خود، سرو بکارید تا مانا باشند.
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
تنی چند از ۵۷یها و پیوستگان ایدئولوژیکشان از دیدار داریوش آشوری برآشفته و حملهور شدند؛ جماعتی جزماندیش که متوهمانه خود را محل داوری تاریخی میانگارند!
ما نسلی که تفکر شما مایه تهوع ماست، آشوری را چون روشنفکری آزاداندیش و پدری نگران آینده سرزمینش، محکم در آغوش میکشیم.
تهمتهایی که امروز به داریوش آشوری میزنند سال ۵۷ به پرویز ناتل خانلری و ذبیحالله صفا و احسان یارشاطر و عبدالحسین زرینکوب و دیگر بزرگان میزدند. اینها همانهایی هستند که آرامگاه دکتر محمد معین را تخریب کردند؛ مشتی ایرانستیز و خاماندیش و خشکمغز و بیگانه با بیطرفی عالمانه.
پیشنهاد میکنم این متن با دادههای پژوهشی از @saeedpaydarfard را بخوانید؛
برای پاسخ به آنانکه در باب فحاشی، گزارههای سطحی و حتی خطرناکی را بدون بنیانهای علمی تکرار میکنند که: «اينها که اکنون فحش مىدهند، اگر به قدرت برسند، دست به قتل عام مخالفان خواهند زد.»
#رشته_توییت
۱/⬇️
برای همین است که آدورنو میگوید: ”پس از قتلعام جمعی، هیچ معصومیتی وجود ندارد؛
حتی زنده ماندن نیز نیازمند تأمل است.“
سوگواری ایلیا و حرفهایش بند دل هر انسانی را پاره میکند؛ «ده سال فقط؟ ده سال میتونستم با مامانم باشم…»