این دیگه حتی توی شاهنامه هم پیدا نمیشه!
«معشوق به ازدواج عاشقش درآمد،
با آنکه میدانست عمر این جسم چند ساعتی بیشتر نیست؛
و عمر این عشق، ابدیست.»
اساطیر معاصر ما، رسماً اساطیر تاریخ رو هم شرمنده کردن...
فکر اینکه دیشب علیرضا و مهشاد به هم چی گفتن داره روانیم میکنه، اینکه برای آخرین بار با کسی که عاشقشی صحبت کنی، برای آخرین بار قربون صدقه هم برید و فرداش، جنازه معشوقت رو تحویل بگیری؛
امروز یک نفر اعدام شد ولی دو نفر خاک شدن و یه ایران اعزا دار…
#عليرضا_سپاهى #مهشاد_کشانی
الان موفقیت شده پسر/دختر بازی در مارکت پلیس و جامعه هدفی که منفعت توش هس واستون،من ریدم به این روابط که هیچ قدمی توش بی سیا��ت و برنامه ریزی و چرتکه انداختن نیس پس انسانیت چی عشق چی دل چی احساسات چی.
امروز یکی از بچه ها میگفت رابطه ما با تهران کاملا یک رابطه تاکسیکه بیراه نمیگه واقعا،
نه که دلم تنگ نشه ها ولی خب...
نه صدای بوق نه داد و بیداد نه ترافیک،
هوای تمیز، دریا، چیل، تازه میفهمی زندگی همین لحظه هاست نه همش حرص و طمع پول و دستاورد و حسابگری تو روابط.