28 اسفند، تو معدن همه داشتن برای مرخصی و عید آماده میشدن، یه دفعه به خاطر یه بی احتیاطی موقع تعمیر یه دستگاه، یه قسمت 15 تنی از دستگاه افتاد روی بنده ی خدا و .... این سومین نفریه که تو این سه سال جلوی چشمامون فوت میکنه
مرگ خواهد آمد و با چشمان تو خواهد نگریست.مرگی که تمام وجود نزدیکانت رو فرا گرفته و متوجه میشی که زمان زیادی ندارن. ر وقتی نزدیکانت رو
میبینی که به پایان خیلی نزدیک شدن. عکس العمل ادم چیزی جز این نمیتونه باشه.
از وحشت میخندی
و غروری کودن از گریستن پرهیزت میدهد.
برای ازمایشگاه 1 میلیارد دستگاه خریدیم، الان یه ماهه هنوز قابل استفاده نشده. چرا ؟؟ لنگ چنتا پیچ و قطعه ی فلزی هستیم که نهایتا 2 میلیون قیمتشه. یا نمیارن و یا اشتباه میارن قطعات رو.
چند روز پیش همکارام تماس گرفت و گفت آزمایشگاه آتیش گرفته. کوره ی ذوب آتیش گرفته بود و 6 تا نیرویی که بودن نتونستن از کپسول استفاده کنن. به موقع HSE رسید و آتیش مهار شد. ولی 2 تا کارشناس و4 تا تکنیسین از کپسول نتونستن استفاده کنن. این فاجعس
این شغل جدید، من رو به یه آدم دیگه تبدیل کرده، این من نیستم. مجبورم داد بزنم و فحش بدم. بعد از ده بار توضیح دادن هنوز نمی تونن کار رو درست انجام بدن. آموزش ناپذیر ، خنگ و پر مدعا