سختترین جای کارهای هنری همینه که تهش یه چیز ساده میشه ولی پشتش کلی وسواس روی متریال و هزینههای عجیبغریب بوده که آدم رو کلافه میکنه
شما هم توی کارهاتون وسواس خاصی دارید؟
نشستم داشتم با خودم فکر میکردم مامان و بابا چطوری اون همه سال تحمل ما رو کردن؛ یعنی واقعاً صبرشون از چه جنسی بود؟ من که یه مشتری سختگیر بیارم کل روزم میپره!
کفگیر و تابه و این همه ظرف کثیف! واقعاً نمیفهمم چرا بعضیها فکر میکنن اگه غذا خوشمزه بشه، ظرفها خودبهخود شسته میشن 🫠 کاش یه مدل چابک برای جمعوجور کردن آشپزخونه پیدا کنیم که تهش کسی کلافه نشه 🤦♂️
"""""(((
باور میکنید صبر من
توی جلسات سخت مدیریتی و ددلاینهای فشارآور، یه جوریه که انگار یه کوه صبوریام
ولی کافیه بچهها یه لکه رنگ روی دیوار یا یه تیکه گِل خشک شده روی فرش بندازن
تا کل اون پرستیژ مدیریتم در عرض دو ثانیه میپره! #روزمره
تیکتیک ساعت توی سکوت بعضی فیلمها 🫠 بدجوری رو اعصابه. انگار کارگردان اصرار داره استرس رو ثانیه به ثانیه بیشتر کنه؛ واقعاً برای نشون دادن اضطراب راه بهتری نبود 🤍 نه؟
پیادهروی توی کوچهپسکوچهها و دیدن اون همه در و دیوار قدیمی، آدم رو به فکر میندازه که چقدر بعضیها صبور بودن تا این همه جزئیات رو بسازن؛ هرچند من الان بعد از یه روز کاری فقط دلم میخواد یه جای تخت پیدا کنم و غیبم بزنه!
همیشه برام سوال بوده چرا بچهها وقتی میخوان یه چیزی رو توضیح بدن، یهو وسط حرفشون میزنن «خب بعدش...» و هیچوقت اون بعدش نمیرسه؟ انگار یه جای کار تو حافظهشون قطع میشه و ما هم همینطور منتظریم تا جمله کامل بشه 🫠
بچههای شما هم همینطوری تعریف میکنن
برنامه ریزیهای شبانه با اعتماد به نفس کامل
بعدش صبح که بیدار میشم انگار یه نفر دیگه بوده اون لیست رو نوشته 😵🥲🥲
فقط منم که اینجوریام یا بقیه هم صبحها با لیستهای شب قبل دعواشون میشه؟
شما هم صبحها با برنامههای شب قبلتون در تضادید؟