دایی من هفت سال دیالیز شد ، تمام این هفت سال هرروز به من زنگ میزد، پیگیر کار بچه های بی سرپرست بود ، همیشه خوش اخلاق بود، همیشه پایه دورهمی بود، همیشه برام سوال بود چطوری میتونه همیشه درگیر دکتر و بیمارستان باشه و بازم روحیه اش انقدر خوب باشه ،اما الان زیر خاک خوابیده
نیست...
در طول دیالیز، خون از طریق لوله قرمز از بدن خارج میشود و از دستگاه دیالیز عبور میکند و از طریق لوله آبی برمیگردد و شخص به مدت ۴ ساعت بدون حرکت در رختخواب میماند.
این عمل سه بار در هفته انجام میشود، یعنی ۱۲ بار در ماه و هر بار ۴ ساعت، در مجموع ۴۸ ساعت در ماه.
هر دلیل دیگه و آخرش برام عادت شد حالا کنار همه اینا باز با خودم میگم اینایی که جوونشون رو تو حادثه بندر از دست دادن چه حسی دارن؟ از دست دادن جوون از هرچیزی به نظرم سخت تره اینو وقتی زنداییم کما بود فهمیدم
وقتی که داییم رفت یکی از سخت ترین قسمتش همین بود که صبح که از خواب بیدار میشدم قبل اینکه حتی بفهمم الان ساعت چنده و چه روزیه گریه ام میگرفت ، الآنم بعضی روزا اینطوری میشم . نمیدونم چطوریه آدم حس میکنه قبول کرده ولی ی روزایی داغ اش مثل روز اوله
.بعد میون همه حس هام به بندر فکر میکنم به داغی که مردم دیدن و واقعا نمیدونم چطوری تحمل میکنن ، حتی گاهی عذاب وجدان میگیرم که وقتی آدمایی همچین دردی میکشن چرا من انقد عزاداری میکنم ولی دوباره دلم برای خودم میسوزه که هیچ وقت عزاداری نکردم ی روز به خاطر اینکه مامانم نبینه ی روز به
احساسی که بعد از رفتنِ تو داشتم، شبیه این بود که ناگهان یک شب عزیزانم را، داراییهایم را، کفشهایم و لباسهایم را ازم بگیرند، و چلهی زمستان، پا برهنه روی سنگ لاخ رهایم کنند.