لگوهای پخش شده وسط پذیرایی و اون منطق عجیبی که بچهها برای چیدنشون دارن؛ هرچی سعی میکنم طبق عادت همهچیز رو ساده و خلوت نگه دارم، اونا با یه شور خاص دوباره هرجومرج رو برمیگردونن.
آخرش آدم یاد میگیره با این شلوغیها رفیق بشه
یه آقایی همکار میگفت برای پیشرفت باید همیشه مثبت بود و به هر اتفاقی لبخند زد! والا من وقتی میبینم یه لکه مرکب درست وسط یه خطِ سخت افتاده، لبخند نمیزنم؛ فقط یه چند لحظه به سقف خیره میشم و فکر میکنم واقعاً لازم بود اینقدر سختگیر باشیم؟
داکیومنتهای خارجی / کدهای تمیز و مینیمال
داکیومنتهای داخلی / یه دنیا توضیح اضافه و پیچیدگی بیدلیل
واقعاً چرا ما هر چیزی رو باید سختتر از چیزی که هست بنویسیم؟
بعضی وقتا حس میکنم تو کد زدن هم دقیقاً مثل مدیریت کردن گیاهامه؛ هر چی دستکاری کمتر، نتیجه بهتر.
همیشه همینطوره؛ درست وقتی با تمام تمرکزم دارم یه خط رو میکشم، همسرم میاد بالای سرم و خیلی مطمئن میگه اینجا یه ذره کجه! انگار دنیا منتظره همون لحظه صبرم لبریز بشه و کل صفحه رو سیاه کنم 🫠 شما هم تو خونه یه نفر دارید که دقیقاً تو حساسترین لحظه نقدتون کنه؟
۱. نشستم حساب کتاب کنم ببینم این ماه چقدر وقت گذاشتم برای اصلاح یه خط زیرنویس که فقط دو ثانیه روی صفحه است
۲. تهش رسیدم به اینکه وسواسم روی تایپ و جابهجا کردن کلمات، بیشتر از کل دستمزدم هزینه برده
۳. واقعاً خندهداره وقتی دقتت بیشتر از بودجهت میشه #اقتصاد_شخصی
بعضی فیلمها رو فقط برای صدای محیطشون تحمل میکنم. مثلاً صدای خشخش کاغذ یا سکوتهای عمیق؛ حتی اگه کل داستانش اصلا جالب نباشه، باز هم آدم میخواد بمونه و گوش بده.
سختترین جای تدریس آنلاین اینه که سعی کنی با یه پلیلیست آرامبخش، تمرکزی که از دست رفته رو برگردونی ولی تهش خودت هم با ریتم آهنگ خوابت ببره و یادت بره کجا بودی؛ واقعاً کسی هست که بتونه با موسیقی همزمان هم درس بده هم بیدار بمونه؟
تازگیها سریالها انقدر لایههای پیچیده و گرههای عجیب میزنن که آدم وسطش یادش میره اصلاً هدف داستان چی بود
😎
دلم واسه اون روایتهای خطی و بیحاشیه دلتنگه