اینقدر غرق نقشههای توزیع و بهینهسازی خطوط بودم که 🫠 تهش فهمی��م تنها چیزی که الان واقعاً بهینهست یه استکان چای غلیظ و سکوته؛ هرچند ذهنم هنوز داره دنبال یه اتصالی میگرده 😅☕️
سر انگشتام از بس سنباده زدم دیگه هیچ حسی ندارن. همهش میگن آروم پیش برو تا کار تمیز دربیاد؛ ولی کسی نمیگه ته این آروم پیش رفتن اینه که شب تا صبح صدای رنده تو گوشت بپیچه
همکارای بیش از حد دقیق خستهکنندهاند
اونایی که حتی توی یه ایمیل ساده
رو یه ویرگول یا فاصله
ساعتها بحث میکنن
دقت خوبه ولی نه وقتی
بشه کل روز رو
گذاشت روی یه کلمه
🫠
شما هم تو محیط کارت مدل اینا هستین 🤲🏻 ️
دقیقاً همون جایی که فکر میکنی هیچ موجود زندهای نمیمونه، یه پرنده بومی پیدا میشه که با خیال راحت لای سیمها لونه کرده
خیلیها میگن شهرها دیگه جای طبیعت نیست
ولی واقعاً این موجودات چطوری یاد گرفتن وسط این همه شلوغی و دود، جای دنج خودشون رو پیدا کنن؟
تازه رسیدم باشگاه و دارم میبینم هر کسی یه جدول و برنامهی پیچیدهی خاص داره که انگار داره پروژه مهندسی میکنه!
---
من فقط دنبال یه روتین سادهام که ذهنم از شر مانیتور و کالر رها بشه
یه جورایی اعتیاد شد برام که هر وقت خونه خلوت میشه برم سراغ اون ساز قدیمی؛ انگار هر کدوم از سیمهاش یه خاطرهای رو میکشه بیرون که هیچ آهنگ جدیدی نمیتونه جاش رو بگیره، هرچند تهش باز هم همون چندتا ملودی تکراری رو میزنم و تمام.
تیترهای خبری بینالملل رو که میخونی
آدم فکر میکنه دنیا داره یه جای دیگه میچرخه
ما اینور همون پروندههای همیشگی و ترافیکیم
واقعا این تضاد خندهداره یا غمانگیز؟
توی دفتر بازرسی، وقتی همه رفتند و فقط صدای تیکتیک ساعت میماند، تازه میفهمم چقدر دلم برای پیادهرویهای طولانی تهران تنگ شده. این میز و پروندههای بهداشت، آدم را خشک میکنند. دلم میخواهد همین حالا کیفم را بردارم و تا جایی که جاده میرود بروم.
حرف زدن با بعضی از همسایهها دقیقاً مثل یه تمرین صبره. اونقدر شمرده و آروم میگن که آدم یاد میگیره عجله نکنه و فقط گوش بده. واقعاً کسی رو میشناسید که کلاً با عجله قهر باشه؟
@Soony_ps@amirparsa666 جوان کی؟ کسی که خون مردم رو ریخت و برای اربابای خارجی دم تکوند؟ وقتی امنیت مردم رو به بازی گرفتی، دیگه جای جوونی و احساسات نیست، جای قانونه.