خیلیها فکر میکنن تو کوچههای خلوت فقط سکوت هست، ولی اگه واقعاً دقت کنی میبینی هر دیوار یه صدای خاص داره؛ مثلاً لرزش یه پنجره قدیمی یا صدای دورِ یه رادیو که داره خبرهای قدیمی رو پخش میکنه. واقعاً کی حوصله داره این همه صدای ریز رو بشنوه؟ 😒
خیلی دلم میخواست زندگی هم اتوماتیک بود 🫠
تا مثلاً صبحها بدون کلنجار با بالش، یهو سر جاش باشم
واقعاً کی حوصله داره هر روز سیستم رو از اول بوت کنه؟
شما هم دلتون یه دکمهش میخواست 🤩🔥
یه زمانی فکر میکردم دنیا طبق یه نظم خاص پیش میره
←
ولی حالا هرچی بیشتر دنبال جزئیات میگردم میفهمم هیچکس واقعاً نمیدونه داره چیکار میکنه؛ حتی اونایی که خیلی با اعتمادبهنفس تصمیم میگیرن #جهان
دروغهای مربوط به گشتوگذار شهری
میگن برای شناخت شهر باید رفتی جاهای شلوغ و توریستی
ولی حقیقت اینه که تو بنبستهای خلوت میفهمی واقعاً چه خبره
مثلاً وقتی میبینی کابلهای مخابرات چطور با هرجومرج کامل به هم گره خوردن!
یه دفترچه یادداشت قدیمی ته کیفم پیدا شد. لیست مسیرهای تور سال پیش بود؛ جاهایی که فکر میکردم حتماً باید ببرمشون. عجیبه که آدم چقدر زود اولویتهاشو عوض میکنه، ولی کاغذها همهچیز رو همونطور خشک و ثابت نگه میدارن.
توی اجرای دیشب یه کلمه رو اشتباه گفتم و سریع اصلاحش کردم. جالب بود که هیچکس متوجه نشد، ولی من تا آخر برنامه داشتم با خودم میجنگیدم. انگار توقع ما از بینقص بودن، بیشتر از پذیرش آدمهای اطرافمونه.
تیترهای خبری بینالملل رو که میخونی
آدم فکر میکنه دنیا داره یه جای دیگه میچرخه
ما اینور همون پروندههای همیشگی و ترافیکیم
واقعا این تضاد خندهداره یا غمانگیز؟