امروز یکی از عزیزترین روزهای زندگی کاریمه
الان که دارم این توییت رو میزنم تیم ملی بیسبال دختران ایران برای اولین بار عازم مسابقات آسیایی شد البته که رقابتی سخت
برای تیمی که دو بار در روز اعزام سفرش لغو شده بود این اتفاق اولین قدم برای آیندست
تیمی که کلی دختر زیر ۲۰ سال داره
اواسط دهه ۹۰ که برای پرونده شکایت تماشاگران می رفتیم دادگاه رسانه قیصر هم که برای فوت پدرش اومده بود، ممنوع الخروج بود و مثل ما پروندش دست قاضی قاسم زاده
جرمش ترویج فحشا به دلیل خوانندگی در آمریکا
دنیا همین قدر عجیب و گردونه
این بخشی از پرفورمنس محشر بابک خانقلیه
یه رفیق عزیز هنرمند که کاش خیلی آدمای بیشتری فرصت می شد هنرش رو از نزدیک ببینن
روله تو زبون لری یعنی دلبند یعنی فرزند، عالی ترین نوع ابراز علاقه به بچه و وقتی داغش رو میبینی میشه این آیین عزاداری
روله به یاد یه داغ جمعی مونه
چرا اردوی تیمملی می ره مکزیک؟
حتما دلایل زیادی داره که به مسائل امنیتی و اقامتی و فنی مربوط میشه اما این سفر که بر اساس اعلام خود فدراسیون اقلا نفری حدود ده هزار دلار هزینه داره، بهشتیه برای همراههای اضافی مثل هیات رییسه که دوره قبل به خودشون نفری ۲۰هزار دلار پاداش دادن
یه جمع محشر از بچه های جوما و امیرعلی نبویان
واقعا رفتن بهش هیجان انگیزه و لحظه شماری می کنم فرصت بشه برم
پ.ن: دیشب یه آلیس در سرزمین عجایب از نمایشگاه کتاب راوی خریدیم برای نیکی که خیلی کتاب بزرگی هم نبود اما ۱۶۰۰ پولش شد
فکر کنم خود آلیس از قیمت کتابش شوکه شه😁
شش طلای جهان و المپیک و دکترای مدیریت برنامه ریزی شهری از دانشگاه تهران
تنها قهرمانی که هیچ وقت دست هیچ کسی رو نبوسید و سر تعظیمش برای مردمش بود
یه عزیز دوست داشتنی که افتخار می کنم بخشی از خاطرات نوجوانیم تو بابلسر و تو خیابونی که تو زادگاهش به نامش بود، گذشته
#عبدالله_موحد
هنوز روز تولدش یادمه
سرباز بودم و با بدبختی از آموزشی در رفتم که بیام ببینمش
این قدر کوچولو بود که وقتی گذاشتمش رو پاهام از بین پاهام سر خورد
امشب زنگ زد تا عموش رو دعوت کنه به اولین تئاتری که طراح صحنهشه تو ۱۷ سالگی
و خب من همون قدر الان ذوق دارم که برای دیدنش تو روز تولدش😍
یه بار دیگه یکی کنارمون بود که این روزا خیلی اسمش دوباره سر زبوناست، قیصر برای فوت پدرش اومده بود تهران و ممنوع الخروج شده بود و تقریبا دو جلسه دادگاه هاش با ما بود
یادم نمیاد آهنگ شاهکاری ازش ولی یادمه اونجا ساعت ها می نشستیم تو یه اتاق انتظار و گهگاهی چند کلمه ای حرف می زدیم
امروز رفتم مراسم ترحیم ناصرخان رحمانی پدر شاهین و سیامک عزیز
تقریبا همه بچههای تماشاگران امروز دور هم بودیم بعد مدتها
اون روزا هفته ای دو تا شکایت رو شاخمون بود و دادگاهها سهم من و اون مرحوم بود
پروندههایی که زیر دست قاضی قاسم زاده داشتیم و رفت و اومدهایی که تمومی نداشت…
یه روز که دو تایی تو دادگاه بودیم دیدیم قاسم زاده با یکی دعواش شده و با سر وصدا طرف رو از اتاقش پرت کرد بیرون، اون آدم محمد پنجعلی بود که این روزا تو بستر بیماریه و ایشالله زودتر خوب شه، اومده بود برای وساطت حمید سیاسی مدیر وقت پرسپولیس اما کارش کشیده بود به دعوا
یکی از بزرگترین شیوههای کاسبی تو فوتبال تو دو دهه گذشته تیمهای حقوقی بین المللی بودن که تشکیل پرونده می دادن برای باشگاهها و تو همه پروندهها هم می باختیم و ضررمون مضاعف می شد
اتفاقی که امیدوارم تو جاهای دیگه اتفاق نیفته