«خب، ردیفی یا نه؟»
همین یه جمله وقتی وسط رندرهای سنگین و چشمهای خستهام میشنوم، یعنی باید سریعترین راه فرار رو به سمت پذیرایی پیدا کنم تا دعوام نشه 🎬❤️ 🤍
بچهها موقع جابهجا کردن وسایل هیچ مفهومی از توزیع فشار یا زاویه ندارن؛ فقط میکشن و میبرن! بعدش هم وقتی یهو کمرشون میگیره یا چیزی میافته، با یه تعجب عجیبی نگام میکنن که انگار باید با جادو درستش کنم
اصلاً نمیفهمم کی گفته برای گشتن شهر باید راهنما داشت 🌙 ترجیح میدم بدون نقشه برم تو یه کوچه بنبست و اتفاقی یه تابلوی قدیمی یا یه درِ عجیب پیدا کنم تا اینکه طبق یه برنامه خشک پیش برم!